فرار از وضعیتی که نمیخواهی درآن باشی،باعث ماندن در همان وضعیت میشود.
چنین است سرنوشت انسان
زندگی چشمهیِ لذّت است. امّا آنجا که فرومایه نیز آب مینوشد، چاهها همه زهرآگیناند.
من دوستارِ پاکیهای ام. باری، خوش نمیدارم دیدارِ پوزههایِ گشاده به نیشخند را و تشنگیِ ناپاکان را.
آنان در چاه نگاه انداختهاند و اکنون لبخندِ نفرتانگیزِشان از تهِ چاه به سویِ من بَرمیتابد!
آبِ مقدّس را با شهوتبارگیِ خویش زهرآلود کردهاند و چون رؤیاهایِ پلیدِشان را «لذّت» نامیدند، واژهها را نیز به زهر آلودند.
ای انسان برای رسیدن به فرا انسان خویش ،تورا دعوت میکنم به طویله گریزی .باگ انسانیت این است که طویله گریزی را هم معنا با اجتماع گریزی میداند.
از میان تمام امکان های تسلی بخشی،هیچ تسلایی در فرد موثرتر از آن نیست که بداند تسلایی وجود ندارد؛این فهمِ متمایزچنان است که فرد میتواند دوباره و ناگاه به حالت عادی خویش بازگردد.
وقتی یک حیوان وحشی را در سیرک به حیوانی بیآزار مبدل میکنند، آیا وحشی بودن آن را درمان کردهاند یا فقط آن را با توسل به تحمیل ترس و زخم و گرسنگی رام کردهاند؟ کلیسا هم دقیقاً همین کار را با انسان کرد: انسان را با زور و ترس و… رام کرد و اسم این کار را بهبود بخشیدن و درمان انسان نهاد، در حالی که انسان فقط ناتوان و بیمار شد.
جنگها سخترین انتقامها را از بدن ها گرفته اند،شهرها و معماری ها بازسازی میشدند،ولی بدنها بازسازی ناپذیرند.
زبانشان خوب میچرخد
ظاهری زیبا دارند
اما
اما عمقی ندارند.
ضربه مغزیست نتیجه ی شیرجه زدن در حوضچه ی ذهن آنها.