اشتباهِ خوب"
«خداییش، مسجد باید اینشکلی باشه.
تمیز، زیبا، خوشبو.
عشق کنی بیای اصلا فقط بشینی همونجا، نگاه کنی، غرقِ این آبیِ عرفانی بشی و با نوای زیارت عاشورا زمزمه کنی..»
اشتباهِ خوب"
۱/ «گاهی اوقات واقعاً دلم میخواد وایسم و با یه آدم رندوم تو خیابون حرف بزنم. حرفای بشدت شخصیای که قطعاً نمیتونم به کسی بگم مگه کسی که هیچچیز نمیدونه و هیچوقتم دیگه قرار نیست ببینمش و بدونه.»
۲/ «دلم میخواد وایسم و ساعتها پیشش بخندم و گریه کنم. عمق صادقانهٔ احساساتم رو بدون حتی یک لحظه فکر کردن به عواقبش، به برداشتهاش، به هر فکری که ممکنه به سرش بزنه، بی پرده و خالص بیان کنم و ابراز کنم و یه نفس راحت بکشم
که آخیش..
پس اینطوریه..»
۳/ «دوست دارم بگم آخیش، و دوست داشتم تمام زندگی فقط تو یه آخیش خلاصه میشد و آینده انقد سنگین و سخت و نفسگیر هر لحظه بالای سرت واینمیستاد و مجبورت نمیکرد از احساساتت بگذری چون زمان برای چیزای ارزشمندتری از وقت گذاشتن برای احساسات و اتفاقات گذشتته.»