خودش وقت نکرد ببنده بالشو
امروز طی یه عمل سخت و حساس
بالشو بستم و باند پیچی کردم
و الان
بشدتتتتتت مظلوم یه گوشه خوابیده
اشتباهِ خوب"
_
پیدام کن!
آره بگرد و منو ببین .
منُ همیشه شبها پیدا کن..
وقتی میونِ امواج آسمونِ تیره و برقِ تیز ستاره ها ، به من نگاه میکنی ؛
به ماه ..!
میشه هروقت ماهُ میبینی یادِ من بیوفتی ؟ ..
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
" از سحر عطرِ دلانگیز تو پیچیده به شهر
باز دیشب چه کسی خواب تو را دیده به شهر؟
اشتباهِ خوب"
_
" توی خیابون قدم میزدم و نگاهم به بالا بود، مشغولِ دیدنِ درختای سبزی که برای بوسیدنِ آبیِ آسمون ،
سر به هوا بالا کشیده بودند .
نسیمِ ملایمی برخلافِ خروشِ ماشینها، وزید و برگها حرکت کردند..
نگاهم از اونها رها شد و به دورتر افتاد. صدای قدمهایم ایستاد ؛
در منظرهٔ دورتر ،
[ سرخ و سفید و سبز در تلألوِ مهر و موجِ آرام باد میرقصیدند.
این میلهٔ بلندقامت و آن پرچمِ برافراشته انگار ، خونِ غرور و افتخار را آنی به رگ هایم جریان داد ! ]
برای لحظهای چشمامُ بستم..
دیدم با خیالی راحت و آسودهخاطر از بابتِ نبودِ ترسِ مرگ و بمب و جنگ و سرما و حبس ،
در خاکِ مستقلترین و مفتخر ترین و مقتدر ترین و آزادهترین سرزمینِ جهان ،
نفس میکشم ،
قدم میزنم و عشق رو احساس میکنم !
لبخند زدم ، نگاهم باز بالا افتاد و اینبار گفتم :
[ این قلب، تا آخرین نبض، برای این عشق میزنه! خداروشکر که ایرانیام .. ] "
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"