" کوچه را قدم میزدم. حرف های عزیز کم بیراه نبود ، اما چه کنم که دل گیر کرده است ..
کاسه ی چهکنم چهکنم دست گرفته بودم، که چه کنم عاشقیام سرایتَش کند؟
آنی که من دیدم با شاخهٔ رز و نامهای با دستخط معطر و شعر های فروغ هم دلاش به دلم لبخند نخواهد زد..
پلک زدم و ایستادم؛
خود نخواهمم باز قدم هایم سمتِ پنجرهشان خواهد رفت .
شاید که لحظه ای برای آب دادن گلدانها هم که شده ، آن چادری که شکوفههای کوچکِ آبی رنگش، رنگ به قلبم میدهند را سر کند ..
کنار شیشه بایستد ،
و چشم هایِ این عاشقِ تنهای ایستاده در سایه، آرام و با بغض،
باز هم قربان صدقهاش بروَد =).. "
- Abr , ²
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
قناریهای این اطراف را بی بال و پر کرده
صدایِ نازکِ برخوردِ چینی با النگویش!
مضاعف میکند زیبایی اش را گوشوار آن سان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش..
کسوفِ ماه رخ داده ست یا بالا بلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشمِ مویش؟
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی ؛
یکی با خندهٔ تلخش، یکی با برقِ چاقویش..
اگر پیچِ امین الدوله بودم میتوانستم
کمی از ساقههایم را ببندم دورِ بازویش !
رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش:)!