تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی ؛
یکی با خندهٔ تلخش، یکی با برقِ چاقویش..
اگر پیچِ امین الدوله بودم میتوانستم
کمی از ساقههایم را ببندم دورِ بازویش !
قضاوت میکند تاریخ بین خانِ ده با من
که از من شعر میماند و از او باغ گردویش
رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش:)!
اشتباهِ خوب"
_
"هيچچيزی از تو نمیخواستم
عشقِ من ؛
فقط میخواستم در امتدادِ نسيم
گذشته را به انبوهِ گيسوانت ببافم ..
تار به تار
گره بزنم به اسطورههای نارنجی
که هنگام راه رفتن
ستارههای واژگانم ،
برايت راه شيری بسازند ..
میخواستم سر هر پيچ
يک شعر بکارم؛
بزنی به موهات
که وقتی برابر آينه میايستی
هيچ چيزی ،
جز دستهایِ من ،
بر سينهات دل دل نکند !
میخواستم تمامِ راه با تو باشم
نفس بزنم
برايت بجنگم
بخاطرت زخمی شوم
و مغرور پای تو بايستم
بر ستونِ يادبودِ شهر ..
- عباس معروفی
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"