همونطور که سرت آروم گرفته روی بالشتِ همیشگی ،
صدای تیک و تاک ساعت شده ریتم پلک زدنات ،
و عطرِ سرد و گرم شب و پتوی ساکت مهتاب روی آسمونت پهن شده ،
فکرت رو توی حصار گیر بنداز و کوچیک و کوچیک و کوچیکترش کن حلقهٔ دستاتُ دورش ..
[ انقدری که
جمع و جورش کنی .. ]
حالا اینو آرومتر ازم بشنو :
[ به هیچچیز فکر نکن ! ]
جز روزی که گذشت و دیگه هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت بر نمیگرده ؛
برای دیروز ، چه سناریویی رو چیدی و چه نقشی رو ایفا کردی؟
این نقش، چهچیز خوبی برای تو داشت
و چه سایهٔ بدی رو روی قلبت انداخت؟
چندتا چیزُ به یاد آوردی پس..
حالا چشماتُ ببند =))
ای واجب الوجود ؛
نفس به جانم میدهی و هنوز هستم،
پس علتی دارم ..
تو ای دوستِ هر ثانیهام!
مرا به بهترین شکل که میدانی زندهبدار،
و به بهترین شکل که میدانی بمیران .
[الهی آمین]
امروز برا اولین بار با رفیقم صبح رفتیم یه املت مشتییییی زدیم
و حقیقتا یکی از خفن ترینای امسالم بود پیشنهاد میدم بهتون😂😂😂😂😂