" چندصباحی میشد که بیدلیل ناگهان عجیب غمم میگرفت؛ غمِ فقدانِ حضورش نه در نزدیکیام که حتی در دوردستِ خانهمان ؛
با دلم عهدِ ندیدنش بسته بودم و دست رویِ دست گذاشتم تا دستیدستی نیمهٔ وجودم و آنی که ضربانم بود و عقل وی را شیفته و محصور خودش کرده بود، بدهم از دست، ولیکن به چه قیمت؟
قیمتش اگر خوشیِ او بود میارزید به تمامِ شنریزههای ساعتشنیِ عمر و قلبم اما ، من هیچگاه صدای اورا هم نشِنیدم چه رسد به تایید و تکذیبِ صلاح و مصلحتاش و فهم و اطمینانم از مزهٔ کلامش که براستی او هم اینگونه خوش است؟ یا کورسوی امیدی ولو واهی وجود دارد که او نیز مرا دیده و گاهی دلی تنگ میشود برای من؟..
کاش کسی بیآنکه بخواهم ، خبری برایم میآورد که بدانم هنوز هم گلدانهای پشت پنجره ، همان باغبان گلیپوشِ فرسیمایشان را شاد و خوشحال دارند؟ "
- ³
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
امشب
آخرین شبِ قدر،
شبِ یه کنجی نشستن و یه خلوتی داشتن با واجبالوجوده
و میره تااا سالِ بعد ..
که حتی معلوم نیست ببینیمش و باشیم یا نه؛
هرچی میخواد بشه
امشب و شبای قبلش نوشته میشه :)
هر لبخندی که بخوای بزنی و هر گریهای که بخاطر مرتکب شدن اشتباهی بخوای بکنی ، هر اتفاق خوبی که خوشحالت کنه و
هر چیزی که غم روی قلبت بشونه..
میخوام بگم هرکاری میخوایم بکنیم و هرآرزویی برای امسالمون داریم و و و
امشب دیگه تهشه
اینشب قدرو دیگه قدر ندونیم.. باختیم =)
خدا توی قرآنش، توی سورهٔ بقره میگه:
بندگانم از تو دربارهٔ من سوال میکنن
بهشون بگو قطعا من نزدیکم :)
و دعای هرکسی که منو صدا کنه میپذیرم..
پس دعوت منو قبول کنن.. بیان.. و بهم ایمان داشته باشن :)
و اینو دقیقاا بین دوتا آیهٔ درمورد روزه میگه
من میگم بیا ثواب و اینارو بیخیال شیم..
بیا فقط به بهونهٔ شب قدر و دعای جوشن و نماز ۲ رکعتی و چهُچهُچه
بشینیم کنجِ قرار عاشقی
و بگیم که :
[ شرطت قبوله..
هستی حرف بزنیم و برات گریه کنم؟
هستی اشکامو ببینی و دلتنگیمو برات نگاه کنی؟
که اگه دور شدم ازت
هنوز دلم فقط به امید بودن خودته.. :))
کمکم میکنی خوب شم؟ ]