اشتباهِ خوب"
POV: تو روز جهانی بستنیِ شکلاتی خواستم ببرمت بیرون و خوشمزهترین شیک شکلاتی که میتونی مزه کنی رو بهت
POV:
مهم نیست گاهی اوقات چقدر آدم خفنی باشم و چه کارای هیجانانگیزی بکنم ، اون همیشه درحال فوکوس روی مزخرف ترین قسمت شخصیتمه.
راستش ، یکم تو دلم ناامیدی اومد
یه حسِ بد.
اما همینکه خواستم بهش توجه کنم..
یکی توی دلم یه سوال ازم پرسید :
[ از چی ناامید شدی؟
از زنده موندن
یا از پیروزی حقیقت و نابودی ظلم؟ ]
هنوز بهش جوابی نداده بودم که سوالشو ادامه داد:
[ دقیقا بهم بگو از چی ناامید شدی؟:)
اصلا..
اسمش ناامیدیه یا ترس؟ ]
به محض آوردن اسم ترس صاف نشستم و گفتم نه! ترس به هیچعنوان!
بعدش دوباره فکر کردم
دلیلی برای ناامیدی پیدا نکردم!
ناامید شده بودم نسبت به چی؟
وقتی مطمئنم که خدا هم حامی این مردمه
وقتی میدونم کشورم قدرتمنده
و وقتی میدونم اگه قرار باشه بمیرم ، هرجایی باشم میمیرم
پس چه بهتر که توی کشور خودم باشم
توی شهر خودم و خونه ی خودم
و برای کشورم
به دست دشمن!
و شهید خطاب بشم؟
ترسی نداشته باشید!
نگران هیچچیزی جز ترسو شدن و سمت اشتباه قرار گرفتن هم نباشید
امید ارزشمندترین و قدرتمندترین عنصر وجودیِ یک انسانه اگر به چیزِ درست و کاملی باشه و چی بهتر از پروردگار جهان؟"
اشتباهِ خوب"
_
" قطعه ای از من كنار توست؛
و قطعه ای كنار خودم..
و قطعاتم دلتنگِ یکدیگرند ،
میشود بیایی ؟ "
- محمود درویش
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
نمیدانم،
گاهی همهچیز برایم غریبه است؛
درست و غلط در هم تنیده و من،
خوانشِ قابِ رنگارنگِ روبهرویم را بلد نیستم.