اشتباهِ خوب"
" سرم رو تکیه داده بودم به پشتیِ صندلی و نگاهم خیره به قسمت کوچیکی از شیشه ی بالاییِ اتوبوس بود که ا
توقع نداشتم آخرش انقد با جملهٔ ناراحت کنندهای تموم شه
[ تو نمیدونی ولی،
گاهی با تکرار رفتار های ناراحت کنندهای که ریز و کم اهمیت دیده میشن، یه ناراحتیِ بزرگِ جمع شده ازین کوچیکا رو توی قلبِ کسی میسازی.
و چقدر بدتره اگه بعدش که این ناراحتیِ بزرگ ابراز شد، حقی بهش ندی. اونوقت هم باعث ناراحتیِ مداومش بودی هم باعث شکستن احساسش* ]
[درگذشتِ محمد کاسبی خبر تلخی بود.
۳ در ۴ و باقی سریالای گاد قدیمی با حضور اون گرم شد، یادش گرامی و روحش شاد* ]
اشتباهِ خوب"
POV: ازینکه مدام توی موقعیتایی قرارم میدن که فکر کردن بهشون، تصمیم گرفتن درموردشون، و جوابگو بودن را
POV:
امان از اون رفتار ناگهانیت که یکم بعدش باعث میشه حس یه احمق به تمام معنا رو داشته باشی.