کاش خیلیها میدونستن که هر لباسی قوانین و حساسیتها و محدودیتهای خودشو داره. تویی که لباسِ دین تنته، مسئولی و نمایندهٔ یک جمعی. تو نمیتونی هرکاری کنی، نمیتونی هر حرفی بزنی، تو زیر ذرهبینی و بااینکه تعداد امثال تو کمن، اما هر گندِ تو به اسم هزاران آدمِ پاکِ هملباسِ تو میخوره. تو یا احمقی در لباس دین، یا دشمنی در لباس دین.
اشتباهِ خوب"
POV: چطور میتونم بابت مشکل خودم این همه ناراحت باشم وقتی انقدر چیزای دیگه اطرافمه که ناراحت کنندهتر
POV:
جمعای خالهزنکی دخترونه ترسناکن.
امروز یه جمع دخترونه بقدری حالمو گرفت که وات د هل.
هوای امروز چه سنگینه، آسمونشم آبی نیست، گرد و خاکِ غم داره.
بیچاره اعیاد، به شادیِ اونا هم ظلم شده.