آقا دیشب سجاد محمدی اومده بود و کار جدیدشو که هنوز انگار رسمی منتشر نکرده رو خوند. هه.
یارو هنوز درگیر تعریفش از دیکتاتوریه اونم به واسطهٔ رندومترین کتاب طاقچه از نویسندهٔ اکثراً خارجی
نمیدونه آرزوی ما دیدن یکم دیکتاتوریِ نظامه، انقد این ممکلت دموکراسی افراطی و آزادی بیانِ بی حد و مرز داره.
خداییش اونی که تو این وضعیت تو گیر و بهانهٔ «نه ببین» و «جا دیکتاتوره» پیچ شده رو خدا زده و نمیزاره از لحظات و حقایقی که برای هممون مثل معجزه داره هرشب و روز اتفاق میوفته و لذت میبریم، بهرهای داشته باشه. ما واقعاً باید خداروشکر کنیم که زندهایم! نه فقط زنده بودن.
یه مسئلهای که هست اینه که یسریا همهچیزو باهم قاطی میکنن، مثلاً اگر میگی ایرانو دوست دارم یعنی دیگه با هرچی ظلم و ناعدالتی و.. هم توشه مثلاً موافقی یا برات مهم نیست یا این حرفا.
بنظرم لازمه امروز یکم درمورد این مرزا و صحبتا حرف بزنیم.
شاید واقعاً بخاطر همین مسائل قاطی شده توهمه که خیلیامون الان موضعی درمورد ایران و پشتیبانی ایران در جنگ و وضعیت نداریم.