1/ «راستش حدوداً یک هفتهست که دیگه خودمو از اخبار و دقیقه به دقیقه خبردار بودن از قضایا جدا کردم؛ چون هربار علامتِ سوالِ روی سرم بزرگتر میشه و بیشتر از خودم میپرسم «واقعا چخبره؟» / «چرا؟» / «تموم شده یا هنوزم جنگیه؟» / «دارن چیکار میکنن؟» و.. .
2/ تنها کاری که بهش مطمئن و معتقدم اینه که هرشب میرم و پرچمِ خاکمو برای چندساعت بالا نگه میدارم و میگردونمش، و صدای فریادِ نفرتم از هرجور خائن گرگ و میشپوشی [مسئول و غیرمسئولش] ، و کثافتِ واضحِ اسرائیل و آمریکا بلند میکنم. و از هرکسی که به هر روشی داره به ضرر این ملت کار میکنه، چه اقتصادش، چه اقتدارش، چه اینترنتش، چه دیپلماسیش.»
اشتباهِ خوب"
—
دارم به یادِ همهٔ آدما و چنلایی که دیدم دلتنگِ این «جشن تولد» کنار خود «متولد» بودن قدم برمیدارم.