اشتباهِ خوب"
—
"آرنجم رو گذاشته بودم لبهٔ شیشه و سرم رو تکیه داده بودم به دستم. رد گرمِ نورِ آفتاب از پشت، روی مچم افتاده بود و نگاهم به یکخط درمیونهای سفید روی آسفالت جاده بود. فکرم اما هزارجا؛ یک سر دارم، و هزار فکر و سودای نامفهوم. البته نه، نامفهوم واژهٔ بهحقی نبود، که مفهوم اما مبهم برای من، و برای به ثبات رساندن آنها بود. کلمات و جملات زیادی پشت پلکها و زبانم تکان میخوردند ولی برای این لحظه، آرزو داشتم کاش سکوت بغل بگیرد این افکار پر سر و صدارو و من، فقط از این آفتابِ سادهٔ بیآزار لذت ببرم، از نور صبح تازه روشن شده و بازی با روزنههایی که به آسانی، راه برای خودنمایی پیدا میکردند."
- Abr .
روز آقاجونم، مامانم، خالم، عمههام، و هرکسی که داره عمرشو میزاره پای اصلِ تعلیمِ تفکر به انسان، و انسانسازی، تا صرفاً نمره دادن و تکالیف خواستن، مبارک*
اشتباهِ خوب"
روز آقاجونم، مامانم، خالم، عمههام، و هرکسی که داره عمرشو میزاره پای اصلِ تعلیمِ تفکر به انسان، و ان
روزِ مامان توام مبارک «هویج بستنیای که غیبت زد تو جهان.»
اشتباهِ خوب"
—
اونی که بعد فرستادن این عکسای گرمِ نچرال واقعی در لحظه، لفت دادی
ای نامناسبِ بیلیاقت.
هدایت شده از 𝖢𝖺𝖾𝗋𝗎𝗅
| 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 |
دُرود؛
این پیام ُفور کنید تو چنل زیباتون و اینجا عضو باشید تا با توجه به شخصیتتون و وایبِ چنلتون بگم اگر شخصیتِ یک کتاب بودید :
- اسمِ اون کتاب چی بود .
- چجوری با معشوقهتون آشنا میشید و نوعِ عشقتون چی هست .
- سبکِ داستانتون چجوری خواهد بود .
- در اون کتاب چه نقشی دارید و داستانتون چجور به پایان میرسه .
< حتما تایپِ MBTIتون رو بگید . >
" Tag "