اشتباهِ خوب"
—
انقد بدم میاد بچهها مثل بزرگترا رفتار کنن حرف بزنن لباس بپوشن و..
ولی این بچهعه واقعاً اینکاره بود.
اشتباهِ خوب"
—
«دلم لک زده واسه روزایی که بیخیال از هر هیاهویی، روزهارو میگذروندیم. به راه رفتن، به دور زدن توی خیابونا، و به چای خوردنای سادهای که کنارِ هم میچسبید. روزهایی که من، فقط تورو میشناختم و تو، فقط منو؛ و تمامِ حرفای دنیا برای خودمون دوتا باقی میموند. وقت مجبور بود برای دیدار ما کش پیدا کنه و روز مجبور بود دیرتر از همیشه به فردا برسه، تا بیشتر پیشِ هم باشیم. نگاهامون بیشتر باهم تلاقی کنن و دلامون انقدری آیینه بود تا بیصدا، صدای همو از حنجرهٔ چشمامون بشنویم. دلم لک زده برای روزایی که گذشتهن، و دیگه ما، اون ما ی گذشته نیستیم.»
- Abr .
اشتباهِ خوب"
POV: هوا خیلیییی گرمه بخدا، ولی من تشنهٔ گرمای دهنسوز تو هستم چایی اونم ماگماگ نه فنجون.
POV:
اگه الان یکی بچلونتم، خستگی ازم میپاچه.