اشتباهِ خوب"
—
«شب، داستانی برای خواندن است، صدایی برای شنیدن. نوعی دنیا برای زیستنِ آدمهایی شبزی ست که نفسشان در شب تازه میشود و همزمان، دلهایشان میگیرد. سکوت را مینوشند و مراسمِ تماشا را شروع میکنند. شب، پردهٔ سیاهِ سینمای اتفاقاتیست که در روز، نمیشود آنهارا ابراز کرد یا فهمید، دیدنی نیست. شب برایت حرف میزند، و برایت ساکت است. آرام، آرام بودنی که آرامشِ همراه با طوفانِ فکر و خیال است.»
- Abr .
اشتباهِ خوب"
—
«سرم رو تکیه دادم به شیشه و خیرهٔ خیابونها شدم. به این فکر میکردم که اگر همهچیز جور دیگهای پیش میرفت، الان چطوری بود ؟ به تقصیرات خودم فکر میکردم، همیشه به این فکر میکنم. به اینکه کجای ماجرا، من، قدم اشتباهی برداشتم یا، اشتباه ایستادم. البته قول نمیدم همیشه مؤثر باشه چون، بازم گاهی میرسه زمانی که دوقدم تا خط پایان داشته باشی ولی خسته باشی و قید تموم راهو بزنی، قید تموم قدمایی که اومدی ولی بهت نچسبید.»
باید اعتراف کنم صبح خوشموودی رو شروع نکردم، و درحال حاضر حوصلهٔ تحویل گرفتن هیچ انسانی رو در این دنیا ندارم. شایدم فقط باید اولین آهنگ پلیلیستو تغییر میدادم و گیر حس و حال پخش رندوم امروز نمیافتادم.