اشتباهِ خوب"
[دوستداشتنیان.] آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، برا
«دوستداشتنیه، اونی که میتونی گاهی پیشش صادقانه دوستنداشتنیترین ورژن خودت باشی.»
«بهچیزی فکر میکنم، و بعد یهو به این فکر میکنم که چقدر فکر میکنم. و بعد، گرمِ فکر کردن به اینکه چرا انقدر فکر میکنم میشم و درآخر، انقدر فکر روی فکری اومده و پیچیده که میبینم تمامِ وقت، به فکر کردنای بدون فکر گذشته.»
اشتباهِ خوب"
—
«دیروز ازخاطرم رفت تبریک بگم بابت سالگردِ این اتفاقِ زیبایِ تاریخ، دست در دست شدنِ دو بهترینِ خلقت، دو مهربانترین، دو عاشقترین، دو بندهترین، دو خاشع و پارسا ترین، دو کریم، حکیم، حلیم، رحیم، محجوب، زکی، صادق، صبور، صبور، صبور، صبور ..
گویی راستی که گِلِ ما، از «خاک» و «آب» سرشته شده، وقتی پدرمان ابوتراب است و مادرمان بانوی آب.»
اشتباهِ خوب"
_ [ خادم و خدمت! ]
«امروز و این چندروز، میخوام محکم بزارم پشت اینکه یسری کار و رفتار خوبو به یاد این مرد انجام بدم. دومین سالگردِ اون شب و روز طولانی و حرف و واکنشهای عجیب و ناشایست و غیرانسانی بعضی آدما هم رسید و هنوز، تنها کسیه که با دیدن عکسش، بغضِ شرمندگی، دلتنگی، شناخت و مظلومیت ته گلوم میشینه/تازهٔ تازه. من این مرد رو بهشتیِ عصر خودم میدونم.»