🕌 توسّل آیةالله سیّد صدرالدین صدر به حضرت معصومه (علیهَا السلام) برای پرداخت شهریهٔ معوّقه
«مرحوم آقای صدر فرمودند که: بعد از درگذشت مرحوم آقای حائری، من ادارهٔ حوزه را عهدهدار شدم و شهریهٔ مختصری را به طلّاب میپرداختم. ... ما خودمان که پول و بودجه نداشتیم؛ گاهی اوقات که برای شهریهٔ طلبهها پول کم میآمد، ملّا ابراهیم [= پیشکار ایشان] را میفرستادیم تا از خیّرین بازار برای ما پول قرض کند و وام بگیرد.
... یک وقت ما دیدیم که دوازده هزار تومان مقروض شدهایم. (آن وقت دوازده هزار تومان خیلی پول بود.) ... من با خود گفتم که: خُب، ما ارث و میراث پدری که نداریم، پس چه کار باید بکنیم؟ از یک طرف دوازده هزار تومان قرض داریم، از طرف دیگر دوباره باید بفرستیم قرض کنیم تا بتوانیم شهریهٔ این ماه طلبهها را بدهیم. آن ماه، در موعد پرداخت شهریه، که اوّل ماه [قمری] بود، شهریه را نپرداختیم. یکمرتبه دیدم که طلبهها صبح روز بعد در حیاط منزل جمع شدهاند. ... آمدند و سؤال کردند که: آقا، چرا شهریهٔ این ماه را ندادید؟ پاسخ دادم که: ندارم، دوازده هزار تومان مقروض شدهام و الآن نیز ندارم، از کجا بیاورم که بدهم؟ من دیگر چارهای ندارم جز آنکه پرداخت شهریه را تعطیل کنم. یک دفعه من دیدم طلبهها دستهجمعی زدند زیر گریه و گفتند: آقا! پس ما چه کنیم؟ نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم. ما اینجا روزها را ناچار هستیم در بیابانها و در باغها زندگی کنیم و تنها در شبهاست که میتوانیم به مدرسه بیاییم، برای اینکه اگر در طول روز [مأموران رضاخان] بیایند و پیدایمان کنند، مزاحممان میشوند و آزار و اذیّتمان میکنند. اگر هم بخواهیم به وطن و شهرها و روستاهایمان برگردیم، ماشینها ما را نمیبرند. رانندگان میگویند اینها شوم هستند و اگر سوار شوند، ماشین ما پنچر میشود! ... اینها را گفتند و زدند زیر گریه.
آقای صدر میفرمودند: من هم از گریهٔ آنها متأثّر شدم و به گریه افتادم. قدری گریه کردیم و به آنها گفتم: آقایان! خواهش میکنم، دیگر بس است، تشریف ببرید، اِنشاءالله تا فردا کاری خواهم کرد.
... فرمودند: تا شب فکر میکردم که چه کار باید بکنم. دستم به جایی نمیرسید. از طرفی هم مقروض و گرفتار شده بودم. نیمهشب و نزدیک سحر به حرم مطهّر حضرت معصومه (س) رفتم. آنجا کسی نبود و ایشان زائری نداشت. تنها چند نفر خدمه آنجا خوابیده بودند و خروپف میکردند. ... نماز خواندم و زیارت و قدری عبادت کردم تا صبح شد. نماز صبح را خواندم و پای ضریح آمدم. ... گفتم: عمّهجان! آیا این رسمش شد؟ آیا به خودت میخری که این عدّهای که مروّج و خدمتگزار دین جدّت هستند چنین درمانده شوند و از گرسنگی بمیرند؟ آیا این رسمش هست؟ اگر ع.ر.ض.ه نداری، دست به دامن برادرت امام رضا (ع) یا جدّت امیرالمؤمنین (ع) شو! این رسمش نیست! میفرمودند که این مطلب را با عصبانیّت میگفتم. در آخر هم ناگهان گفتم: اگر اینطور باشد، دیگر به زیارتت نخواهم آمد.
👇🏻 [ادامه در فرستهٔ بعدی]
☝🏻 [ادامه از فرستهٔ قبلی]
فرمودند: به خانه برگشتم. هوا هنوز تاریک بود. قرآن را برداشتم بخوانم بلکه قدری از این افکار رهایی پیدا کنم و آرامشی بیایم، امّا کأنّه که چشمهایم [سطور] قرآن را نمیدیدند. در این فکر بودم که یک ساعت دیگر دوباره طلبهها به اینجا خواهند آمد و همان بساط دیروز و آن گریهها تکرار خواهد شد. با خود فکر میکردم که چه کنم؟
همینطور متحیّر و در این افکار غوطهور بودم که یکدفعه کربلایی محمّد آمد (کربلایی محمّد دربان منزل آقا بود.) و گفت: آقا! یک نفر آمده و میگوید من همین الآن میخواهم خدمت آقا برسم. ناشناس است، کلاهشاپو به سر دارد، کراوات زده و چمدانی در دست دارد و میگوید: من الان میخواهم خدمت آقا برسم! من ترسیدم و گفتم اوّل از شما اجازه بگیرم. میترسم آسیبی به شما برساند و داستان مرحوم آقای حاجشیخ عبدالکریم دوباره تکرار شود. (چون در آن مورد نیز میگفتند کسی به عنوان دکتر نزد آقا رفته و ایشان را مسموم کرده بود. به همین جهت کربلایی محمّد به آن ناشناس گفته بود که آقا به حرم رفتهاند و من هنوز نمیدانم که آیا باز گشتهاند یا نه و باید سؤال کنم.) آقای صدر فرمودند که: به کربلایی محمّد گفتم آن آقا را به داخل بیاورد. گفتم اگر هم راحتم میکند، راحتم کند!
... فرمودند: دیدم یک نفر با کلاهشاپو آمد، سلام کرد، شاپویش را برداشت و چمدانش را کنار گذاشت. بعد آمد و دست ما را بوسید و گفت: آقا! خیلی معذرت میخواهم، میدانم بیموقع خدمت رسیدم، الآن که در جادّه با ماشین میآمدیم، وقتی به بالای تپهٔ سلام رسیدیم و چشمم به گنبد حرم مطهّر حضرت معصومه (س) افتاد، بیاختیار به این فکر افتادم که من دارم با آب و آتش مسافرت میکنم، حقوق خدا در مال من است، مال من نیز اکنون همراهم است، اگر اتّفاقی بیفتد و من از بین بروم، حقوق خدا نیز که در میان مال من است از بین خواهد رفت و گرفتار خواهم شد. وقتی ماشین به نزدیکی حرم رسید، از راننده خواهش کردم نیمساعت سه ربعی صبر کند تا هم زوّار نماز بخوانند و زیارت کنند، هم من بتوانم کاری را که دارم انجام دهم. ببخشید که بیموقع آمدم.
... میفرمودند: آن آقا حساب و کتاب خود را کرد و آن قدر پول داد که هم قرضهایم را ادا کردم، هم شهریهٔ آن ماه را پرداختم و هم تا یک سال شهریهٔ طلبههای حوزهٔ قم تأمین شد!
فرمودند که: همان صبح مجدّداً به حرم مطهّر حضرت معصومه (س) رفتم و به ایشان عرض کردم: عمّهجان! خیلی با عرضه هستید.»
🌐 (از گفتوگوی خبرگزاری فارس با مرحوم شیخ ابراهیم رمضانی فردوئی)
امروز صبح دختر نوجوانم سر صبحانه از من پرسید بابا چرا میگید مذاکره و رفع تحریم وعده توخالیه و شدنی نیست؟
بهش گفتم مثلا شما ایران منم آمریکا!
بیا با هم مذاکره کنیم من خواسته هام رو میگم اگه انجام دادی منم تحریم ها رو لغو میکنم.
۱_برنامه پیشرفت موشکی باید تعطیل بشه
۲_هسته ای باید تعطیل بشه
۳_اسراییل کودک کش رو باید به رسمیت بشناسی
۴_ حزب الله و انصار الله و حشدالشعبی رو که بازوان توانمند ایران در منطقه هستن رو باید تروریستی معرفی کنی!
۵_برای حل اختلاف با همسایگانت باید از خلیج فارس بگذری و بگی خلیج عربی
۶_جزایر سه گانه هم که ممکنه به اختلافات منطقه ای دامن بزنه پس باید دست برداری
۷_بعد از ایجاد ارتباط و رفت و آمد ملتها در صورت انجام جرم از طرف آمریکاییها، محاکمشون در ایران ممنوع هست و باید به آمریکا برگردونی
۸_ باید به اجرای سند توسعه پایدار ۲۰۳۰ که با فرهنگ و اعتقادات و مبانی الگوی پیشرفت ایرانی_ اسلامی در تضاد هست پایبند باشی
۹_ باید مفاد حقوق بشری مثل رفع محدودیت نوع پوشش، اعدام قاتل و جاسوس و به رسمیت شناختن همجنس بازی و حذف واژه شهادت از کتب درسی به دلیل ترویج خشونت و... رو رعایت کنی.
میخواستم از منفعتهای آمریکا از دشمنی با ایران و بی تعهدی غربیها به قراردادها و بهانه تراشیها برای ایجاد تحریم های بعدی و غیرقابل اعتماد بودنشون بگم که گفت همون اولی و دومی کافی بود که بفهمم!
پس چرا بعضیا نمیفهمن؟
گفتم میفهمن ولی برای بقا نیاز به دروغ گفتن به مردم دارن...
#
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 به حال آنهایی که اسم دخترانشان را فاطمه و زهرا نمیگذارند غصه میخورم
🔹استاد قرائتی
👶🏻
سوره مبارکه بقره📖
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ
وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ﴿۱۵۶﴾
همان کسانی که چون بلا و آسیبی به
آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و
یقیناً به سوی او بازمی گردیم.
#فاطمیه #وعده_صادق
•✾•••┈┈✨🏴✨•✾•••┈┈
D1736564T13260897(Web).mp3
1.69M
💫تفسیر قطره ای آیه ﴿۱۵۶﴾
سوره بقره📖
📽حجت الاسلام قرائتی
•✾•••┈┈✨🌸✨•✾•••┈┈