عشق هم دیوانه شهر است و شهر آشوب دهر
میزند بر خویش نیش و میکشد از درد، درد!
😐
کمی با من بنشین
تا در آن نقشه جغرافیایی عشق، تجدید نظر کنیم
بنشین تا ببینیم
تا کجاها مرز چشمان توست
تا کجاها مرز غم های من
کمی با من بنشین
تا بر سر شیوه ای از عشق
به توافق برسیم ...
#نزار_قبانی
نقلست که یک روز یکی را دید زار میگریست گفت: چرا میگریی گفت: دوستی داشتم بمرد گفت: ای نادان چرا دوستی گیری که بمیرد؟
✏ «عطار»
باران
این پارهخطهای موازیِ خیس
بهزودی
اندوهِ چسبیده به پنجره را خواهد شست
چون خاطرۀ شیرین تابستان
از سایۀ دیوار
مرا
غنیمت بشمار...
برو با خلق عیبم را بگو، درد دلم را نه!
اقلاً آبروداری نکردی، رازداری کن...
😐
برخوردِ من و تو ، نه چنان ماهی و دریاست
برخورد مهیبیست : گوزنی و قطاری !
😐😐
#حامد_عسکری