باران
این پارهخطهای موازیِ خیس
بهزودی
اندوهِ چسبیده به پنجره را خواهد شست
چون خاطرۀ شیرین تابستان
از سایۀ دیوار
مرا
غنیمت بشمار...
برو با خلق عیبم را بگو، درد دلم را نه!
اقلاً آبروداری نکردی، رازداری کن...
😐
برخوردِ من و تو ، نه چنان ماهی و دریاست
برخورد مهیبیست : گوزنی و قطاری !
😐😐
#حامد_عسکری
روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبهای ببینم، دنیا را به آتش میکشم!
اما امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه میکند.
دافنه دوموریه | ربهکا
پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردیکشِ خویش
که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
آقای حافظ 😐
هی استخاره گرفتم... دوباره فال زدم
برای داشتنت رو به احتمال زدم
میان جمع کسی حرف بی وفایی زد
بدون هیچ درنگی تو را مثال زدم
کم از پرنده شدن نیست بی تو عاقبتم
برای دیدنت از بس که بال بال زدم!
تمام فکر لبم لمس خال گردن توست
اگر که بوسه به گردن زدم به خال زدم!
تو یک سلام به من کردی و نفهمیدی
به خانه رفتم و بر سینهام مدال زدم...
#عباس_تافته