هدایت شده از Nazanin
وقتی بیایی
شعر گفتن را
میبوسم و
میگذارم کنار!
دوست داشتنت
شاعرانه ترین کار جهان است...
دلم تنگ است و میدانم تو دیگربرنمیگردی بمانم هر چه خیره پشت این دربرنمیگردی
فقط من مانده ام اینجا و این امواج توفانی
غروبی رفته ای وسوی کابل بر نمیگردی
به یادت هرچه بی تابانه بنشینم به روی تاب
به زیر این درخت سایه گستر بر نمیگردی
دوباره دانه میپاشم حیاط خیس باران را اگر چه خوب میدانم کبوتر بر نمیگردی
تهی از نوبهارت مانده تقویم خزان من به این مهر و به این آبان و آذر برنمیگردی
تو نقش اول ماهی و شبها بی تو تاریکند جلودار سیاهی های لشکر برنمیگردی
غریبی میکنم با قاب عکست نا امیدانه خودم هم کرده ام انگار باور برنمیگردی
هزاران سال دیگر کااااش با بوی تو برخیزم به دیدارم نگو که صبح محشر برنمیگردی
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
فاضل نظری
معنی فاصله ها چیست برایم بنویس
درد این واژه سرا چیست برایم بنویس
تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای
علت دوری ما چیست برایم بنویس
همه جا غرق دعا میشوم از آمدنت
معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس
خون دل خوردنت از بار گناهان من است.
معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس
مثنوی نه ، غزلی نه ، نه قصیده گلم
مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس
دست من را تو نگیری به زمین می افتم
حکمت دست شما چیست برایم بنویس
تو برایم بنویسی به یقین میفهمم
حرمت عشق کجا هست برایم بنویس....
"گەر خەیاڵ ڕاستی بوایە من ئێستا لە باوەشی تۆدا بووم"
"اگر خیال راست بود من الان بغل تو بودم"
هدایت شده از متفاوتِ زیبا :)
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
now she's falling
falling like the Last leaves of autumn
so cold, so cold
I can't find a way to bring her home.
ندانستم تو را خواستن ، به تاوانش نمی ارزد
شروع این همه احساس، به پایانش نمی ارزد
تو هیچ بودی و من از تو ، خدایی بی بدیل ساختم خدایی چون تو را خواستن ، به ایمانش نمی ارزد
غریبم در نگاه تو ، غریبی مثل هجران است
به چشمان تو دل بستن ، به هجرانش نمی ارزد
به جرم خواستنت حکمی ، شبیه مرگ نصیبم شد اسیر عشق تو بودن ، به زندانش نمی ارزد
تو هر دم میزدی زخمی ، ولی من هیچ نمی گفتم تحمل بر چنین دردی، به درمانش نمی ارزد
قرارم بی قرارت شد ، چه میفهمی تو از حالم
قراری همچو تو انگار ، به پایانش نمی ارزد
من که با صاعقه ای میشکنم داس چرا؟
بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟
خود بارانم و تو پاک ترم میخواهی
آب را غسل نده این همه وسواس چرا؟
خسته ام سنگ نزن هی نشکن روح مرا
شده ام عاشق یک آینه نشناس چرا؟
گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی
لک شده دست تو از شاخه ی گیلاس چرا؟
از درختان دلم عشق بچین نوبری است
فرصتی نیست بیا کشتن احساس چرا؟