ء ؛ قهوهاش را تمام کرد ؛ گفت :
چطور دیگران را انقدر خوب دلداری میدهی ؟
خندیدم و گفتم : حرفهایی میزنم ،
که دوست داشتم دیگران به من بگویند ☕️ *
زِ نامَردان علاجِ دردِ خود جُستن بِدان مانَد ...
که خار از پا برون آرَد کسی با نیشِ عقربها .