eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
843 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. 📋 شب جمعه به دل هوا دارم (ع) (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شب جمعه به دل هوا دارم در سرم شور کربلا دارم شب جمعه دوباره پَر بزنم در خیالم به دوست سر بزنم گوشه‌ی قتلگاه می‌آیم با دَم آه، آه، می‌آیم مادرش آمده است می‌دانم روضه‌ی "یابُنَیَّ" می‌خوانم دو سه خط روضه، هر که هر جا رفت دل من پا به پای زهرا رفت تا كه او بیشتر نفس میزد بیشتر می‌زدند زینب را تیغشان مانده بود در گودال با سپر می‌زدند زینب را شب جمعه‌ست روضه‌خوان زهراست مجلسی گوشه‌ی حرم برپاست یکی از گودیِ زمین می‌خواند یک نفر روضه اینچنین می‌خواند لبِ گودال خواهر افتاده ته گودال مادر افتاده آن طرف‌تر برادری تنها بین یک مشت خنجر افتاده عزت آب و آبروی حرم زیر یک چکمه بی‌سر افتاده شب جمعه‌ست مبتلا شده‌ایم باز مهمان کربلا شده‌ایم رو به سمت حرم بایست بگو السلام علی الحسین بگو *شاعر: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 برای روضه نشستیم و روضه خوان آمد (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برای روضه نشستیم و روضه‌خوان آمد صدا گرفته و غمگین و ناتوان آمد نشست و گفت سلامٌ علیکَ یا عطشان سلام حضرت لب تشنه روضه‌خوان آمد سلام حضرت شَّیْبُ الْخَضیب، مقتلها نوشته‌اند چه بر روزگارتان آمد نوشته‌اند مقاتل که ظهر روز دهم چه روضه‌ها که زِ داغ بر زبان آمد سه سیب را سه هدف را سه تیر کافی بود سه بار حرمله هربار با کمان آمد نوشته‌اند که شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش در فغان آمد نوشته‌اند مقاتل که عصر عاشورا بلند مرتبه‌ای خسته، نیمه جان آمد بلند مرتبه شاها! همین که افتادی بریده باد زبانم ولی سنان آمد بلند مرتبه شاها! همین که افتادی به قصد حنجره‌ات شمر همچنان آمد بلند مرتبه شاها! همین که افتادی میان هَروله زینب دَوان دوان آمد یکی به دشنه تو را زد یکی به نیزه ولی یکی به قصد تَبَرک عصازنان آمد هنوز داخل گودالی و تنت بر خاک رسید خولی و در دشت بوی نان آمد برای بردن انگشتر قیمتی‌ات همین که غائله خوابید ساربان آمد *شاعر: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 خسته بود آقا (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خسته بود آقا تازه روی مرکبش، نشسته بود آقا میزدن سنگ سرش، شکسته بود آقا خسته بود آقا تک و تنها رفت که صدای گریه توو، خیمه بالا رفت دم رفتن طرفِ، خیمه‌ی زنها رفت تک و تنها رفت تنهایِ تنها بود، تنهایِ تنها رفت آرومِ جونِ من، زیرِ دست و پا رفت هرکی از راه اومد، سرنیزه خرجش کرد پیشِ همه زینب، از خولی خواهش کرد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 افتاده بین قتلگاه (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ افتاده بین قتلگاه توو چنگ کینه‌ی سپاه نداره جون پناه، پناه عالم شدی چه دَرهم، پناه عالم باور نداره زینب، ولی داره می‌بینه رو سینه‌ی داداشش، شمر لعین می‌شینه شمر اومده و رو سینه تا نشسته پهلوت شده شکست پشت و روش نکن، پیشِ نگاه خواهر رو پای مادرِ سر، گلوی خشک و خنجر شلوغه و برو بیا، از تیغ و تیر و نیزه‌ها یه پیرمردی با عصا، اومده گودال، میون جنجال همه میون گودال، با دست پُر رسیدن انگشتش و برای، انگشترش بریدن با وضو همه، زدن به قصد قربت تنش میره به غارت، چقدر شده جسارت نیزه‌هاشون و توو بدنش شکستن نعلای تازه بستن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 آی شمر امام است و احترامش کن (س) (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یه جای دیگه هم با دست پُر رفتند، اون نامرد اومد گفت:« می‌خوایم بریم در خونه‌ی علی؛ کیا میان»؟! لاتای مدینه رو همه رو جمع کرد، گفت هرچی می‌تونید دست بگیرید، بردارید میخوایم بریم به جنگ علی... «هرکی با هرچی دستشه مادر ما رو میزنه» عمر سعد به مردی که سمت راستش ایستاده بود اینجوری گفت:« پیاده شو برو کارش و خلاص کن». آخر مقتل میگه سه ساعت توو خون همینجوری دست و پا میزد... شمر و سنان خودشون و رسوندن، میگه لحظات آخر ابی عبدالله بود، ابی عبدالله زبان مبارک و همینجوری از عطش توو دهانش می‌چرخوند. شمر وارد شد اول یه لگدی به ابی عبدالله زد، و گفت:« پسر ابی تراب، مگه خودت نمی‌گفتی بابام از کنار حوض کوثر به من آب میده، پس چرا هی داری العطش العطش میگی؟! از بابات بخواه بهت بده. 👇
. رو کرد به سنان، اینجوری به سنان گفت شمر:« برو تو کارش و تموم کن». به خدا قسم من اینکار و نمیکنم، هرکی این کار و بکنه دشمن پیغمبر میشه. شمر غضب کرد، نشست رو سینه‌ی حسین. محاسن ابی عبدالله و توو مشت گرفت، ابی عبدالله یه خنده‌ای بهش کرد؛ ابی عبدالله شروع کرد باهاش حرف بزنه:« مگه منو نمی‌شناسی که میخوای منو بکشی»؟! شمر جواب داد:« خوبم می‌شناسمت، میدونم کی هستی. تو مادرت فاطمه‌ست، باباتم علیه، می‌کُشمت هیچ ترسیم ازت ندارم». جدم رسول خدا درست می‌گفت، گفت چی می‌گفت جدت؟! حالا همینجور که رو سینه‌ی ابی عبدالله نشسته... به پدرم جدم اینطوری می‌فرمود:« انسانی که شکل سگه، انقدر چهره‌ش زشته یه همچین انسانی منو میکشه. محاسن سیدالشهدا توو دست شمره، ابی عبدالله داره باهاش حرف میزنه. گفت:« منو میگفت»؟! حالا که جدت اینجوری گفته منم بلدم چه جوری سرت و ببرم. میگه با پاش بدن مبارک ابی عبدالله و برگردوند، شروع کرد با شمشیرش، با خنجرش از پشت گردن ضربه بزنه. هرضربه‌ای میزد ابی عبدالله صداش بلند میشد، ضربه‌ی اول و زد:« وا جَدّاه»، ضربه‌ی دوم «وا محمدا»، ضربه سوم « وا ابا قاسما، وا ابتاه، وا علیاه» ضربه‌ی آخر که رسید صدا زد:« وا اماه»... «آی شمر امام است و احترامش کن چقدر پشت و رویش می‌کنی تمامش کن» حالا یه نفرِ داره میبینه، روضه هنوز تموم نشده، یه نفر از بالای تل دست رو سرش گذاشته، حسین از توو گودال میگه وا محمدا؛ زینبم از رو تل داره جواب میده وا محمدا، وا جداه... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .👇
هدایت شده از امام حسین ع
4_5916027376738766314.mp3
17.73M
📋 ما نباشیم بقیه هستند حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ما نباشیم بقیه هستند کارِ تو لَنگ نمی‌مونه همه کربلا رو می‌بینند هیچکی دلتنگ نمی‌مونه دور و برت شلوغه/ همیشه/ ماشاءالله دور و برِ تو خلوت/ نمیشه/ ماشاءالله ماشاءالله ابا عبدالله راه ابا عبدالله ماه ابا عبدالله شاه ابا عبدالله «ابی عبدالله، ابی عبدالله ابی عبدالله حسین، ابی عبدالله» صد هزار سالِ دیگه بازم روضه‌هات تازه‌ترین داغه صد هزار جای دیگه‌م باشم باز حرم وعده‌ی عُشاقه قول و قرارمون با/ رفیقا/ ان‌شاءالله همدیگه رو ببینیم/ کربلا/ ان‌شاءالله ان‌شاءالله درِ این خونه نوکرت می‌مونه قلبِ من مجنونه به عشقِ آقامونه ماشاءالله ابا عبدالله راه ابا عبدالله ماه ابا عبدالله شاه ابا عبدالله «ابی عبدالله، ابی عبدالله ابی عبدالله حسین، ابی عبدالله» *شاعر: ✍ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
📋 جلسه هشتم فصل سوم "کدام حسین علیه السلام؟ کدام کربلا؟" 📆 یکشنبه بیست و چهارم مردادماه ۱۴۰۲ #حام
. اگه چهار نفر ،دنبال ما کنن ، ما هرچه هم که قوی باشیم ، چون تعدادشون بیشتره، در میریم و فرار میکنیم .. اما برای دو نفر در تاریخ این‌طور نوشتند که : «حملوا علیه فَحَمَلَ عَلَيْهِم‏»[1] آن‌ها که حمله می‌کردند، علی (علیه السّلام) هم با این‌که یک نفر بود حمله می‌کرد.برای پسر او هم در کربلا ،قمر بنی هاشم نوشتند: «فَحَملوا عَليه وَ حَمَلَ عَليهِم»[2] او هم وقتی می‌خواست برود آب بیاورد، به این همه آدم حمله کرد. امیر المؤمنین (علیه السّلام) 10 تا، 11 تا، چند تا از این 50 نفر را زمین می‌انداخت. این‌ها می‌رفتند دوباره تجهیز می‌کردند، 50 نفری، 60 نفری دوباره حمله می‌کردند. چون امیر المؤمنین (علیه السّلام) داشت طبیعی جنگ می‌کرد، 60 ضربه‌ی شمشیر به بدن مبارک ایشان اصابت کرد. سنگی به پیشانی پیغمبر خورد، خون جاری شد. سنگی به دندان مبارک پیغمبر اصابت کرد. این‌جا را می‌خواهم بگویم جنگ که تمام شد، صدّیقه‌ی طاهره (سلام الله علیها) آمدند، زره امیر المؤمنین (علیه السّلام) زره پیش را، چون زره‌ی امیر المؤمنین (علیه السّلام) که پشت نداشت، این زره رو را که باز کردند، این زره انحا دارد، این سپر مقابل سینه‌ی حضرت انحا دارد در آن آب ریختند. امیر المؤمنین (علیه السّلام) نگه داشت، صدّیقه‌ی طاهره (سلام الله علیها) دستمال در این آب می‌زد، پیشانی پیغمبر را پاک می‌کرد، امیر المؤمنین (علیه السّلام) 60 ضربه شمشیر خورده بود. این‌جا رسول خدا فرمود: قومی که خون از پیشانی پیغمبر خود جاری بکند به رستگاری نمی‌رسد. نوشتند امیر المؤمنین (علیه السّلام) گریه می‌کرد، 60 ضربه‌ی شمشیر خورده بود. ولی شرمنده از این بود که یک سنگ از من عبور کرد. بعد نوشتند وقتی که پیشانی مبارک پیغمبر را پاک کردند و پانسمان کردند، امیر المؤمنین (علیه السّلام) بیهوش شد. یک ماه امیر المؤمنین (علیه السّلام) بستری بود. امیرالمومنین تنها فرمانده ی میدانی بود که بجای اینکه یکجا به ایسته و دیگران از او محافظت کنند، یکسره وسط میدان بود و یلان لشکر کفر و نفاق رو هم غالبا میکشت. [1]– بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج ‏41، ص 83. [2]– همان، ج ‏45، ص 40. ........... اما عباس ... وعده ای داده ای و راهیِ میدان شده ای چون به بچه های حسین، وعده ی آب داده بود، از سد ِ دشمن عبور کرد.حتی اگه سدِ ذوالقرنین (که مصداق نفوذ ناپذیری است)هم در مقابل عباس بود، او عبور میکرد و خودش رو به آب میرسوند. لذا وقتی به آب رسید، صدا زد:" انا بن علی المرتضی" مجبور بود برای اینکه آب رو زودتر برسونه به بچه ها، مستقیم بسمت خیمه ها بره و وقت رو تلف نکنه.. ِلذا چون یک هدف برای ۴۰۰۰ محافظ شریعه فرات... اما وقتی دستاش رو قطع کردن و تیر به مشک خورد؛" فوقف العباس متحیرا" عباس دیگه دید اگه بسمت خیمه ها بره، بدتر روحیه ی اطفال حسین بهم میریخت. ایستاد و دشمن هم جری شد. ابی عبدالله با کمر خمیده بسمت علقه رفت و باخود میگفت..: بدون عبا اومدم‌ و الّا جسمت رو از زمین‌ جمع می کردم ..ابی عبدالله می گفت گیرم‌ که عبا داشتم، عبا رو‌ پهن می کردم، وقت داشتم، من با حوصله تو رو از زمین میتونستم جمع کنم، از هرگوشه یه تیکه ات رو‌ میتونستم بیارم، اما اباالفضل با خودم فکر می کنم علی اکبر و با تو بردم.تو رو با کی ببرم مولا درحالی بسمت خیمه ها برمیگشت که داشت با گوشه ی آستین، اشکای چشم مبارکش رو پاک میکرد.. و در سوال بچه ها که از عمو میپرسیدند، حضرت، به بی بی زینب فرمود:به این زنها و بچه ها بگو معجر هاشون رو محکم گره بزنند.... آی حسین... .
. امام سجاد در خطبه اش در شام ، میخواد اهلبیت پیامبر را که کشتی نجات و چراغ هدایتند، معرفی کند... لذا میفرمایند:انا بن الزمزم و الصفا( اعتبار مکه و منا و زمزم و صفا از ماست). وقتی ائمه میفرمایند، هر بلایی سر ما اومد از روز دوشنبه بود ،یعنی چی؟ یعنی روزی که مردم و حکومت ، ریسمانهای هدایت رو رها کردند ، بسمت ضلالت رفتن و اولین بی اعتنایی به ائمه ی هدایت و اهلبیت پیامبر، رعایت نکردن حالِ دختر پیغمبر و غصب حق امیرالمومنین بود.و اینگونه بسمت ائمه کفر متمایل شدند. چون اهلبیت پیامبر را ، در حد داماد و دختر و نوه ، پایین آوردن ... کسانی رو که پیغمبر فرموده بود؛ اگه رها کنید گمراه میشوید، رها کردن... ولذا دیگه کمتر کسی ائمه را پناهگاه و محل رجوع در دین میدانست... اما وقتی یزید ، آشکارا منکر میکرد و مردم هم متوجه آن شدند...لذا امام حسین فرصت را مغتنم شمرد و شروع کرد به روشنگری و تبیبنِ حقائق... چون معاوبه آشکارا امام حسین رو فاقد شرایط حکومت معرفی کرده بود و میگفت ؛ اگر حسین بن علی شرایطش از یزید بهتر بود، من او را جانشینم میکردم، اما چه کنم که یزید بهتر و حائظ شرایط تر است. ! متاسفانه مردم هم سکوت کردند و اهلبیت را محل رجوع ندانستند... ‌‌اگر غصب حق از حیدر نمیشد حسین بن علی بی سر نمیشد امام حسین دو بار در کربلا بدشمن رو زده ، اول وقتی به خیمه ها ی اصحاب و بنی هاشم نگاه کرد و همه رو خالی یافت؛ لذا رو به دشمن فرمود؛ هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله... چرا بدشمن استنصار کرد؟ چون دید دیگه بعد از این، نوامیس اهلبیت تنها میمونن، می دونست بعد از شهادتش، نوامیس رسول الله تنها بین ۳۰ هزار لشکر خواهند ماند.لذا به همین دشمن هم برای حمایت از مخدرات رو زد.چون امام حسین غیرت الله است. ‌................ متن مقتل حضرت علی اصغر علیه السّلام وً لَمَّا رَأیَ مَصَارعَ فِتیَانِهِ وَ أَحِبَّتِهِ عَزَمَ عَلَیَ لِقاءِ القَومِ بِمُهجَتِهِ؛ اِلتَفَتَ عَن یَمِینِهِ؛ فَلَم یَرَ أَحَدًا مِنَ الِّرجَالِ وَ اِلتَفَت عَن یَسَارِه،ِ فَلَم یَرَ أَحَدًا وَ لَم یَبقِ غَیرُهُ وَ غَیرُ النِّساءِ وَ الذَّرَارِی / امام حسین علیه السلام یکّه و تنها ماند. وقتی مقتل جوانان و عاشقان خود را دید، عزم نمود تا با جان خویش به مصاف دشمن برود. به طرف راست خود نظر انداخت و هیچ مردی را ندید به طرف چپ خود نظر کرد باز کسی را ندید. غیر از خودش و زنان و بچه های کوچک کسی باقی نمانده بود. فنَادیَ / پس صدا زد: «هل مِن ذَابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِ اللهِ؟ / آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ هل مِن مُوَحِدٍ یَخَافُ اللهَ فِینَا؟ / آیا خداپرستی هست که در مورد ما از خدا بترسد؟ هل مِن مُغِیثٍ یَرجُوا اللهَ فِی اِغَاثَتِنَا؟ / آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا به فریاد ما برسد؟ هل مِن مُعیِنٍ یَرجُوا مَا عِندَ اللهِ فِی اِعَانَتِنَا؟ / آیا یاری دهنده ای هست که به امید ثواب خدا ما را یاری کند؟ ارتَفَعَت أَصوَاتُ النِّساءِ بِالعَوِیلِ! / صدای گریه و شیون زنان حرم بلند شد. فضَجَّ النَّاسُ بِالبُکَاءِ / و همه ی مردم گریه کنان ضجّه می زدند.» ثمَّ تَقَدَّمَ اِلَی بَابِ الفُسطَاطِ، وَ جَلَسَ اَمامَ الفُسطاط فَأَلقَی البُرنُسِ وَ اعتَم بِعِمَامَهٍ، فَقَالَ لِزَینَبَ علیهاالسلام/ سپس امام به در خیمه آمد و مقابل خیمه نشست. کلاه خود را از سر برداشت و عمامه ای بر سر گذاشت و به حضرت زینب علیها السلام فرمود: «ناوِلینِی عَبدُاللهِ عَلِیًا وَلَدِی الصَّغِیرَ، حَتَّی أُوَدِّعهُ، هُوَ طِفلٌ أُمُهُ الرُّبَابُ بِنتُ اِمرَئِ القِیسِ/ فرزند کوچکم عبدالله که نامش علی است به من بدهید تا با او وداع کنم. مادر علی اصغر، رباب دختر اِمرِٶالقِیس بود.» کودکش را آوردند. علی اصغر را در آغوش گرفت و شروع کرد به بوسیدن او و می‌فرمود: «یا بُنَیَّ! وَیلٌ لِهَولُاءِ القَومِ! / ای پسر عزیزم! وای بر این مردم! آن زمان که جدّ تو محمد مصطفی دشمن آنان باشد.» فَرَمَاهُ حَرمَلَهُ بنُ کَاهِلِ الأَسَدِی بَسَهمٍ، فَوَقَعَ فِی نَحرِه،ِ فَذَبَحَهُ فِی حِجرِ الحُسَینِ علیه السلام مِنَ الأُذُنِ اِلیَ الأُذُنِ وَ مِنَ الوَریِدِ اِلیَ الوَریِدِ/ در این هنگام حرمله بن کاهل تیری به سوی کودک رها کرد و آن تیر به گلویش نشست و گلوی علی اصغر را گوش تا گوش و رگ تا رگ، در آغوش پدر پاره کرد. فقالَ لِزَینَبُ/ در حالی که خون از گلوی کودکش جاری بود، به حضرت زینب علیها السلام‌ فرمود: «خُذِیهِ!/ این کودک را بگیر.» دست های خود را زیر گلوی علی اصغر برد، وقتی دست ها پر از خون شد به آسمان پاشید. ثمَّ قَالَ:/ و فرمود: خدایا! تحمل این حادثه برایم آسان است چرا که تو می بینی و در پیشگاه تو بچه ی ناقه ی صالح از کودک من جلیل تر نیست.» 📚منبع: بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۵، ص۴۶و۴۷
. چهل روز است دل دلبر ندارد حسین انگشت و انگشتر ندارد چهل روز است زهرا گشته گریان حسین برخون خودگردیده غلطان چهل روز است زینب میکشد آه کنار علقمه شرمنده شد ماه چهل روز است مولا سر ندارد ربابِ باوفا اصغر ندارد چهل روزاست آل الله غریب است نوای کاروان امن یجیب است چهل روز است دل منزل ندارد بگو دریای غم ساحل ندارد ◾با پای دل بریم کربلا ،خوشبحال اونایی که الان کربلان، خوشبحالِ اونایی که حسین حسین گفتن و سینه زدن و راه افتادن رفتن کربلا، نوبت ما هم میرسه، منکه به این نتیجه رسیدم غیرِ کربلا خبری نیست، کربلا نری باختی... خواستم این اربعین را کربلا باشم نشد از نجف پای پیاده کربلا باشم نشد امروز کربلا یه عده زائر دلسوخته داره، همه ی شما اهل روضه اید، اربعین یعنی مرور روضه های گذشته چون همه ی روضه ها رو امروز زینب برا حسین خونده،اربعین یعنی از اول محرم هر چی روضه شنیدی دوباره تکرار کنی و داد بزنی، روضه خوانِ کربلا بی بی زینبه، روضه رو باید از زبان زینب شنید، روضه خونی که همه ی مصیبت ها را شاهد بوده، امروز اگه دوای درد میخوای دامان زینب رو بگیر بگو یا زینب این چنین ایامی بود که وارد زمین کربلا شد سر دو راهیِ مدینه و کربلا صدا زد: بشیر ما رو ببر کربلا حسینمُ ندیدم میخوام برم کربلا با حسینم دیداری کنم، وارد زمین کربلا شدن آه امان از دل زینب یادش اومد خاطرات روز عاشورا شروع کرد با قبر برادر درد دل کردن ، حسین جان خیلی دلم برات تنگ شده حسین اگه یه روز نمی دیدمت بیقرارت بودم حالا چهل روزه تو رو ندیدم، چهل روزه با من حرف نزدی، یک کلمه با من حرف نزدی، حسین چرا خوابیدی و با من حرف نمیزنی، بذار خاطرات کربلا رو برات بگم که بعد از تو چی گذشت، ماجرای کوفه رو گفت، ماجرای کوفه تا شام رو گفت حسین جان: کاش تیری کز کمانِ خصم جست جای تو بر قلب زینب می نشست کاش آن گه چوب میزد بر لبت شرم میکرد از نگاه زینبت مگه نمی دونستن من خواهر توأم مگه نمی دونستن من چقدر دوستدارم که به اون لبهایی که مادرم زهرا بوسه زده بود و جدم پیغمبر بوسه زده بود چوب میزد حسین بخدا رو ندارم برگردم مدینه جواب اهل مدینه رو چی بدم؟ به ام البنین چی بگم؟ به ام لیلا چی بگم؟ (کاش می مُردم نمی رفتم وطن)2 حسین جان نگاه کن ببین تمام قافله رو سالم آوردم، بخدا هر وقت میخواستن بچه هاتو سیلی بزنن خودمو سپر میکردم میگفتم اینا داغ دیدن، یتیمن، داغ بابا دیدن داغ عمو دیدن به من سیلی و تازیانه بزنید حسین اگه نامحرم نبود جای کبودی تازیانه رو نشونت میدادم حسین جان اگه نگاه کنی در این قافله دختر سه ساله ت نیست شرمنده م بخدا تقصیر من نبود حسین هر چی اومدم مانع بشم سر بریده ی تو رو تو دامنش قرار ندم نذاشتن سیلی ام زدن تازیانه ام زدن ، سر بریدتو تو دامن رقیه گذاشتن بخدا کنار سر بریدت جان داد حسین حرف آخرم اینه: وقتی برادرم ابالفضل بخون غلطید فریاد زدی کمرم شکست ، من هم الان جاداره که بگم با رفتن شما و تمام برادرام کمرم شکست، از دنیا سیرم، دعا کن خواهرت زینب بمیره بعد از تو زنده نمونه هر کجا نشستی با سوز دل سه مرتبه بگو یا حسین(3) صداتُ برسون کربلا، حسین جان به پهلوی شکسته ی مادرت زهرا(س)به برادرت ابالفضل بگو اسمِ اینارم بنویس، اینام زائرِ اربعینن «صلی علی علیکَ یا ابا عبدالله» بانوای جانسوز:استاد پرویزی تایپ و ارسال: علیمحمدی (ع) 👇
AUD-20220914-WA0014.mp3
13.22M
🎧 چهل روز است دل دلبر ندارد 🎤 مداح بختیاری استاد پرویزی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. می‌گوید: ... از نظرمالی در مضیقه بودم، درفکر بودم که وضع مالی خود را طی نامه‌ای به امام حسن عسکری علیه‌السلام بنویسم اما خجالت کشیده وصرف نظر کردم. وقتی به منزل آمدم دیدم که نامه‌ای از امام علیه‌السلام به‌همراه صددینار به اهل منزل داده شده است. نامه را باز کردم وخواندم. ➖ امام علیه‌السلام در آن نوشته بودند: هروقت احتیاج داشتی خجالت نکش وپروا مکن و از ما بخـــواه که به خواست خدا به مقصود خود میــرسی. 📝 وروى إسحاق بن محمد النخعي قال: حدثني أبوهاشم الجعفري قال: شكوت إلى أبي محمد عليه‌السلام ضيق الحبس وكلب القيد، فكتب إلي: "أنت مصلي اليوم الظهر في منزلك" فأخرجت وقت الظهر فصليت في منزلي كما قال. وكنت مضيقا فأردت أن أطلب منه معونة في الكتاب الذي كتبته فاستحييت، فلما صرت إلى منزلي وجه لي بمائة دينار وكتب إلي: " إذا كانت لك حاجة فلا تستحي ولا تحتشم، واطلبها تأتك على ما تحب إن‌شاءالله". 📚 منابع: ۱. ارشاد شیخ مفید ج۲ ص۳۳۰ ۲. مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب ج۴، ص۱۲۳ 1️⃣ البته هر آنچه می‌خواهیم در راستای رشد و تعالی خود و همچنین فرج امام زمان از خدا بخواهیم نه اینکه صرف خواسته‌ی خود را بر مبنای حب دنیا قرار دهیم. مثلا اگر خانه‌ای می‌خواهیم بگوییم: امام زمان! خانه‌ای به من عنایت کن و توفیقی بده تا در منزلم بتوانم برای شما جلسات معرفتی برگزار کنم.. 2️⃣ و واقعا چه امامان بزرگواری داریم اگر برای فرجشان دعا کنیم که بیایند و حکومت جهانی در دست آنها افتد، چه روزگار پر برکتی برایمان خواهند ساخت... .
. اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد 🏴🏴🏴 شخصی به حضرت آیت الله بهاء الدینی گفته بود: آقا جان، دعا کنید من آدم شوم! آقا فرموده بودند: با دعا خشک و خالی کسی آدم نمی شود شده است بدون ریختن چای خشک در آب جوش، چایی بخوری؟ شده است بدون مایه زدن به شیر، پنیر درست شود.!؟ شده است بدون خوردن آب و غذا سیر شوی؟ شده است لامپ بدون الکتریسیته، روشن شود؟ بدون علم و عمل صالح نیز آدم شدن محال است. آری واین همان تفسیری از سوره عصر است که خداوند در قرآن می فرماید والعصر آن الانسان لفی خیر الا الذین آمنوا وعملو الصالحات وتواصو بالحق وتواصو بالصبر اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم . .
Shab15Safar1402[05].mp3
9.85M
🎙دنیا برای اهلش، ما و غم تو مولا ( ) 🔺بانوای: حاج میثم مطیعی دنیا برای اهلش، ما و غم تو مولا عشق تو روزی ماست، داغ تو مانده با ما ما را به کاروانت کی می رسانی آقا؟ دل بی تو ناشکیباست هر دل که جا بماند بی کربلا بماند ابن السبیل دنیاست (آب و گلم حسین جان، نبض دلم حسین جان) دنیا به این بزرگی مدیون اصغر تو خورشید و ماه و انجونم سرباز لشکر تو ای خیل تشنگان را پیمان تو کفایت پیمان این دگر دل ما منتظر نشینیم، در راهت ای شهادت ما را خودت خبر ده (آب و گلم حسین جان، نبض دلم حسین جان) دنیا همیشه دارد از کربلا نشانی ای دل خدا کند تو بر عهد خود بمانی دنیا فریب و رنگ است تا جا بمانی از او اما تو می توانی اما تو می توانی خود را شکسته بسته تا کربلا رسانی (آب و گلم حسین جان، نبض دلم حسین جان) شاعر: