دلم ز ِنازکی ِخود شکست در غم ِعشق
وگـرنه از تـو نیاید کـه دلشکـن باشی ...
- هوشنگ ابتهاج
خندان چو برق، رفتی !
حـیران چو ابر، ماندم !
دیـدم کـه بـرنـگـشـتـی !
ناچـار، گـریـه کـردم ...!
ولی
لبخند ِتو از تصویر هم
اشکم را درمیاورد ؛
و این داغ هر لحظه تازهتر ُ
حس ِانتقام، قویتر میشود ..!