eitaa logo
مجمع طراحان انقلاب اسلامی آیه
3.1هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
143 ویدیو
740 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
پوستر | بدو برو محلتون بچه بماند به یادگار از آن صفحه تاریخ که ایرانی‌ها تمام هیمنه پوشالی مُشتی استعمارگر را زیرپا لِه کردند فروردین ماه 1405 | در میانۀ دفاع مقدس سوم اینجانب، محمد‌هادی مهدوی‌کیا | @hadii_mahdavikia
🗞 دوشنبه ۱۷ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ شماره ۵۳۳۳ 🔺️ این هم سند! 🔺️سرمایه‌هایی که در سکوت ساخته شدند! 🔺️این منم! سرباز نبرد روایت‌ها ☑️ اصفهان زیبا؛ صدای مطالبات مردم اصفهان: 🆔@esfzibanews
رسول معصوم‌زاده
کلاشنیکفتکو؟!۳.pdf
حجم: 4.6M
⚔️ ؟! 📝 نوشته ای کوتاه برای همرزمان جبههٔ هنری در موقعیت جنگ 🚨موقعیت سوم | تیررَس @hossein_yasari
بسم الله الرحمن الرحیم دربارهٔ خودمان! در این جنگ سرنوشت‌ساز به توفیق الهی عجایب جالبی می‌بینیم و البته فراوان در فراوان، شکست هیمنه استکبار، ناکامی‌های پی‌درپی ارتش اول دنیا، زمین‌گیرشدن‌های دشمن با اراده الهی، حضور مردم، همراهی مردم دنیا و قلب‌هایشان با جبهه مقاومت، نقش‌آفرینی تمام آن‌هایی که فکرش را نمی‌کردیم یا تحلیل می‌شد که ضعیف شده‌اند، کناره‌گیری کشورهای مطیع استکبار از سر ترس، وقاحت تازه‌به‌دوران‌رسیده‌های منطقه غرب آسیا و خیلی چیزهای دیگر. ولی من می‌خواهم در مورد خودمان بگویم. همین مایی که شب‌ها در خیابانیم. همین مایی که با دیدن آدم‌های خیابان لبخند می‌زنیم، مشت‌هایمان را گره می‌کنیم، به یکدیگر ماشاءالله و ای‌والله می‌گوییم. همین مایی که ماشین را نگه می‌داریم تا راه بدهیم به آن کسی که راه با او نبود. همین مایی که وقتی در جاده خودرویی با پرچم ایران می‌بینیم برایش بوق می‌زنیم و مشت‌گره‌کرده‌مان را از پنجره بیرون می‌کنیم و او هم پلاک را می‌بیند و می‌گوید شهر بعدی شهر ماست و شما مسافرید و مهمان ما باشید. همین مایی که با ماشین‌های ارزان‌قیمت و گران‌قیمت پرچم ایران را سر دست بلند کرده‌ایم و می‌گوییم عجب! انگار همه مثل هم هستیم و از هم. همین مایی که خودروی زیر پایمان را می‌دهیم برای کمک به موکب‌ها. همین مایی که در سرما به یکدیگر چای تعارف می‌کنیم. همین مایی که اگر سر چهارراهی کسی نباشد ماشین را نگه می‌داریم و با همان چندنفر داخل ماشین، چهارراه را قرق انقلابی می‌کنیم. همین مایی که درآمد یک روزمان را صرف جبهه مقاومت می‌کنیم. همین مایی که نیروی امنیتی را می‌بینیم و بازویش را می‌بوسیم. همین مایی که احتیاجات رسانه‌ای و گرافیکی این روزها را رایگان تولید می‌کنیم و در اختیار مردم قرار می‌دهیم. همین مایی که در قطعی اینترنت از آرشیو خودمان به سربازان روایت و رسانه، اقلام گرافیکی قرض می‌دهیم. همین مایی که به یکدیگر آرامش می‌دهیم و کتاب معرفی می‌کنیم تا با ورود به دنیایش از صداهای جنگنده و انفجار خلاصی یابیم. همین مایی که وقتی خانه همسایه‌مان را زدند با کهولت سن دویدیم در خیابان و گفتیم هرکس خانه‌اش ویران شده مهمان ما باشد. همین مایی که شهیدمان در خواب و رویا دلگرممان کرد و ما آن گرما را به دیگران هم هدیه دادیم. همین مایی که جنگیدن در میدان‌های مختلف را به یکدیگر یاد دادیم. همین مایی که دانستیم تولید محتوا کار هرکسی نیست ولی دیدیم حرف کوچکی در محتوای تولیدی هست و چشممان را بستیم و کار را منتشر کردیم. همین مایی که با دلسوزی از استفاده‌های نادرست و بد هوش مصنوعی گفتیم. همین مایی که برای رواج امید کاشت نهال را توصیه کردیم. همین مایی که به خانواده‌های شهدا و بعد اقوام خودمان سر زدیم تا دل همه گرم و پرامید و پرنشاط باشد. همین مایی که دیدیم نفر کناری دستش خسته شده و گفتیم کمی پرچم را ما بچرخانیم و تو نفسی تازه کن. همین مایی که بدون هزینه خانه‌های آسیب‌دیده را تمیز کردیم، شیشه انداختیم و تعمیر کردیم. همین مایی که هزینه ویزیت نگرفتیم، برای اجاره‌خانه پیامک نزدیم که فراموش نشود، حساب دفتری را فعلا بیخیال شدیم. همین مایی که از خودمان گذشتیم تا بقیه آسوده باشند. همین مایی که خوشحالی عده‌ای وطن‌فروش را دیدیم و برایشان تاسف خوردیم و دعا کردیم زودتر بفهمند و برگردند. همین مایی که از نوشته‌های سردار موسوی و دکتر قالیباف کیف کردیم. همین مایی که آرزو کردیم قلم در دستمان می‌بود و چیزی روی موشک‌ها و پهپادها می‌نوشتیم. همین مایی که پای موشک‌ها بودیم و دلمان گرم بود به حضور سربازان در جبهه‌های دیگر مثل خیابان و دریا و مرز. همین مایی که در قلب دشمن مشغول رصد فعالیت‌هایشان هستیم. همین مایی که چشم از هرمز عزیز برنمی‌داریم. همین مایی که با خون نوشته‌ایم و امضا کرده‌ایم که تا انتقام همه خون‌های شریف را نگیریم جنگ را پایان نمی‌دهیم. همین مایی که دختران و پسرانمان را در میناب با قلبمان در خاک نهادیم و امید ثمردادنشان را داشتیم و داریم. همین مایی که نوشتیم، خواندیم، خندیدیم و گریه کردیم. در مورد همه این‌ها و بیشتر از این‌ها و وسیع‌تر از این‌ها که به لطف و کرم خدای سبحان ما هستیم، می‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم ما چقدر همدیگر را دوست داشتیم و خودمان خبر نداشتیم. پسری از قلب ایران ۱۷ فروردین ۱۴۰۵