🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
محرم 1404
#روضه شب نهم محرم
#مناجات امام زمان عجل الله
#روضه دفتری حضرت ابوالفضل علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن یا رحیم
السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ سَلَّمَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ
🔸بیا یا بـــن الحسن جانم فدایت
🔸تمــــــام زندگی باشد برایت
🔸بیا یا بـن الحسن دردم دوا کن
🔸مرا با دیدنت حاجت روا کن
🔸بیا یا بن الحسن دورت بگردم
🔸بیا تــا دست خالی بر نگردم
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
یا صاحب الزمان.
🔸ازدوچشم یاس می خوانم بیا
🔸شعری از احساس می خوانم بیا
🔸نیستم لایق به دیدارت ولی
🔸روضه عباس می خوانم بیا
⬅️شب نهم محرمه بریم درخونه حضرت عباس علیه السلام بگید اقا
امشب اومدیم درخونه شما آقای من
مسیحی ها میان درخونتون دست
خالی ردشون نمی کنی آقا..
ما که یه عمره گدای درخونه شمائیم
میشه یک نگاهی هم به مجلس ما کنید آقا .به امیدی اومدیم
خیلی ها مریض دارند گرفتارند حاجت دارند
روزعاشورا وقتی صدای غربت ابی عبدالله بلند شد
اباالفضل عباس سریع خودش رو رسوند کنار برادر
صدا زد اقا جانم دیگه سینه ام تنگ شده یعنی بیشتر طاقت ندارم غربت شما رو ببینم .دیگه طاقت ندارم صدای غرببت رو بشنوم
اجازه میدان بده ابی عبدالله فرمودند برادرم تو علمدار منی توپرچمدار منی
عباسم برادر عزیزم میخای بری برادرت روتنها بگذاری
تمام دلخوشی بچهها توی عباسم
این بچه ها میان نگاه می کنند میبیند هنوز خیمه عباس برپاست خوشحال میشند.می خواهی بری اول برا بچه ها آب بیار عباسم
صدا زد سمعا وطاعتا مولای
عباس علمدار مشک وگرفت حرکت کرد
اما دید صدای غربت بچههای حسین بلنده هی بچهها میگن العطش .العطش
خدا میدونه چه کرد صدا العطش بچهها با دل عباس
رفت سمت شریعه ی فرات دیدن مشک رو پر آب کرد دست برد زیر آب
میخواد آب بنوشه اما
یادش اومد ازلب تشنه ی حسین
یادش اومد ازلب تشنه علی اصغر یادش اومد ازلبان تشنه بچههای ابی عبدالله
ای عباس تومیخای آب بنوشی در
حالیکه بچههای حسین توی خیمهها
تشنه اند
صداشون به ناله بلنده.
هی میگن العطش
برگشت سمت خیمهها ..
یک نانجیبی خدا لعنتش کنه دست راست حضرت روقطع کرد.
صدا زد به خدا اگه دست راستم روقطع کنید من از دینم دست بر نمی دارم یه نانجیبی هم دست چپ آقا روقطع کرد
( یارب مکن امید کسی را تو نا امید)
همه ی امید اباالفضل آینه آب روبه خیمهها برسونه
🔸ای مشک تولااقل وفاداری کن
🔸من دست ندارم تو مرا یاری کن
🔸من وعده آب توبه اصغردادم
🔸یک جرعه برای او نگهداری کن
⏪چهار هزار نفرکماندار دور اقارو گرفتند
هرکسی تیری ازکمان رها میکنه
یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد
آب روی زمین ریخت..
یا زهرا..همین جا بود که دیگه امید اباالفضل ناامید شد.
آقا جانم اباالفضل اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونتون ی شما آقا
متحیر ایستاد..
دیگه دست دربدن ندارد آب هم ندارد
با چه رویی برگرده به سمت خیمهها
درهمین حالت تیری آمد و به چشم مبارک. ای وای ای وای
هرچه سرروحرکت داد این تیراز چشم بیرون نیومد سرروخم کرد
نانجیب آن چنان با عمود آهنین برفرق اباالفضل زد ..صدای ناله اش بلند شد
(یا اخا ادرک اخاک)
برادر حسین به فریادم برس
یا صاحب الزمان منو ببخشید آقا
هرکسی از بلندی بر زمین میخوره
اول کاری که میکنه دستانش را سپر میکنه عباس که دست دربدن نداشت
بمیرم باصورت به زمین افتاد
تا صدای اباالفضل رو آبی عبدالله شنید خودش روسریع رساند کنار بدن برادر
خدایا چکار کردن با برادرم
اومد کنار بدن عباسش نشست
صدا زد
🔻گرنخیزی توزجا کار حسین سخت تراست
🔻نگران حرمم آبرویم درخطر است
ای برادر خوبم
بلند شو ببین بچهها بهونه ی آب گرفتند .نه.میگن دیگه آب هم نمی خواهیم بگید عموجانمون عباس برگرده
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده دست حسین برکمراست
نگاه کرد بدن عباسش
دید دستهای برادر روقطع کردن..تیر به چشم عباس زدند عمود آهنین به فرقش زدند بدن روقطعه قطعه کردند
طاقت نیاورد دستهاش رو گذاشت روی کمر..صدا زد
«الان انکسر ظَهری و قلت حیلتی»
الآن کمرم رو شکستند
بلند شو عباسم ببین دشمن داره به من میخنده
🔸تا تو بودی خیمهها آرام بود
🔸دشمنم درکربلا ناکام بود
🔸تا تو بودی خیمهها پاینده بود
🔸اصغر ششماهه من زنده بود
🔸تا تو رفتی چهره ها نیلی شده
🔸دستها آماده سیلی شده
حسین آرام جانم حسین روح روانم
الا لعنة
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#روضه حضرت عباس(ع)
#شب نهم محرم(4)
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن یا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَدا ما بَقیتُ وَ بَقِی اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِی بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
♦️بود امیدم تا مرا یاری کنی
♦️سالها بهرم علمداری کنی
♦️ای دریغا شد امیدم نا امید
♦️بی برادر گشتم و پشتم خمید
♦️کس ندیده در عجم یا در عرب
♦️هیچ سقایی بمیرد تشنه لب
♦️در حرم گوید سکینه العطش
♦️طفل ما از تشنه کامی کرده غش
⬅️دلها را روانه کنیم بین الحرمین کنار حرم با صفا اقا ابوالفضل شب نهم محرمه آه حاجت مندان آه مریض دارها آه گرفتارها که درگوشه ای ازاین مجلس نشسته اید انشاالله به آبروی آقا اباالفضل حاجت روا بشیدمی دونم آقا اباالفضل هیچ کس رادست خالی رد نمی کند شفای همه مریضها انشاالله همه اموات فیض ببرند عزاداران کسانی بودند دربین من شما که در سالهای قبل در این ایام شب تاسوعا برای آقا اباالفضل عزاداری می کردند اما جایشان خالیست روحشان از این مجلس ومحفل فیض ببرند حالا دلت اماده شد بریم کربلا برات روضه حضرت عباس بخونم همه اموات فیض ببرند در روز عاشور
وقتی که اصحاب اباعبدالله.. از - جوانان بنی هاشم شهید شده بودن عباس آمد خدمت اباعبدالله.برادرم سینه ام تنگ شده.از زندگی سیر شده ام اذن میدان به من بده تا از دشمنان خونخواهی کنم.اباعبدالله ابتدا اجازه نداد به عباس که به میدان رود ولی صدای العطش بچه ها بلند بود.صدای ناله ی کودکان بلند شد.فرمود: عباسم برو مقداری آب برای این بچه ها فراهم کن.عباس سوار بر اسب عازم شد.میسر نشد آب فراهم کند.برگشت قضیه رو به اباعبدالله گفت.باز صدای العطش بچه ها بلند شدبار دیگر عباس سوار بر اسب عازم میدان شد.مشک بر دست دارد.عده ای از این دشمنان رو به درک واصل کردتا.به شط فرات رسید.کفی از آب رو به لب های خشکیده ی خود نزدیک کرد.پس از آن همه عملیات ها هوای گرم کربلا-زمین سوزان کربلا-لب خشکیده بود.آب رو به دهان نزدیک آورد.ولی به یادلب تشنه بچه ها به یاد حسین که لب ها تشنه است.عباس تو آب بنوشی و اهل خیام تشنه باشند.آب رو بر شط فرات ریخت.برگشت مشک پر از آب کرد.عمر سعد صدا زد
اگر عباس مشک را به خیمه ها برساند-حسین قطره ای آب بنوشد دیگر اثری از ما باقی نخواهد گذاشت.ظالمی پشت یکی از نخل ها پنهان شده بود.حمله ور شد دست ابالفضل رو جدا کرد.عباس مشک را به دست دیگر گرفت.ظالمی دست دیگر عباس رو جدا کرد.عباس مشک رو به دندان گرفت.هنوز امید داشت که مشک رو به خیمه ها برساند.وقتی امید عباس به یأس مبدل شد که تیری به مشک اصابت کرد.مشک بر زمین افتاد.و آب فرو ریخت.دیگر عباس چگونه به خیمه ها برگردد.عمودی بر فرق مبارک عباس فرود آمد که عباس بر زمین افتاد.صدا زد اخا ادرک اخاک العباس.برادرم.عباس رو دریاب.حسین خود رو به بالین عباس رسوند.چه عباسی-چه برادری.دستها در یک طرف.مشک سوراخ شده در یک طرف.شمشیر در یک طرف.دست به کمر زدصدا زد الان انکسر ظهری حالا.کمرم شکست دیگه حسین.بی برادر شد.زبان حال داره عباس می دونی چرا تو رو به نام برادر صدا کردم
مادرت فاطمه آمد به سرم
اومرا خواندوصدا زد پسرم
آخه تا اون لحظه حسین رو به نام برادر صدا نکرده بود.به خاطر اینکه قبل از اینکه سر من روی زانوی تو باشه سر من روی زانوی مادرت فاطمه قرار گرفته
حسین آرام جانم..حسین روح وروانم
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
احمد بهزادی
التماس دعا
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀▪️▪️▪️
#شب نهم محرم
#روضه حضرت عباس(ع)(2)
بسم الله الرحمن الرحیم...
یا رحمن و یا رحیم...
هرکجا نشستی.
اول مجلس.
همه با هم.
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
یا صاحب الزمان
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
♦️خدایا شرح غم خواندن چه سخت است
♦️ز داغ لاله افسردن چه سخت است
♦️اگر تیری درون چشم باشد
♦️نمیدانی زمین خوردن چه سخت است
♦️نمیدانی که با دست بریده
♦️ز پشت اسب افتادن چه سخت است
♦️نمیدانی که با چشمان خونین
♦️جمال فاطمه دیدن چه سخت است
♦️کنار علقمه با مشک خالی
ببین شرمنده گردیدن چه سخت است
⬅️دلها را روانه کنیم بین الحرمین کنار حرم با صفا اقا ابوالفضل شب نهم محرمه آه حاجت مندان آه مریض دارها آه گرفتارها که درگوشه ای ازاین مجلس نشسته اید انشاالله به آبروی آقا اباالفضل حاجت روا بشیدمی دونم آقا اباالفضل هیچ کس رادست خالی رد نمی کند شفای همه مریضها انشاالله همه اموات فیض ببرند عزاداران کسانی بودند دربین من شما که در سالهای قبل در این ایام شب تاسوعا برای آقا اباالفضل عزاداری می کردند اما جایشان خالیست روحشان از این مجلس ومحفل فیض ببرند حالا دلت اماده شد بریم کربلا برات روضه حضرت عباس بخونم همه اموات فیض ببرند در روز عاشور
وقتی که اصحاب اباعبدالله.. از - جوانان بنی هاشم شهید شده بودن عباس آمد خدمت اباعبدالله.برادرم سینه ام تنگ شده.از زندگی سیر شده ام اذن میدان به من بده تا از دشمنان خونخواهی کنم.اباعبدالله ابتدا اجازه نداد به عباس که به میدان رود ولی صدای العطش بچه ها بلند بود.صدای ناله ی کودکان بلند شد.فرمود: عباسم برو مقداری آب برای این بچه ها فراهم کن.عباس سوار بر اسب عازم شد.میسر نشد آب فراهم کند.برگشت قضیه رو به اباعبدالله گفت.باز صدای العطش بچه ها بلند شدبار دیگر عباس سوار بر اسب عازم میدان شد.مشک بر دست دارد.عده ای از این دشمنان رو به درک واصل کردتا.به شط فرات رسید.کفی از آب رو به لب های خشکیده ی خود نزدیک کرد.پس از آن همه عملیات ها هوای گرم کربلا-زمین سوزان کربلا-لب خشکیده بود.آب رو به دهان نزدیک آورد.ولی به یادلب تشنه بچه ها به یاد حسین که لب ها تشنه است.عباس تو آب بنوشی و اهل خیام تشنه باشند.آب رو بر شط فرات ریخت.برگشت مشک پر از آب کرد.عمر سعد صدا زد
اگر عباس مشک را به خیمه ها برساند-حسین قطره ای آب بنوشد دیگر اثری از ما باقی نخواهد گذاشت.ظالمی پشت یکی از نخل ها پنهان شده بود.حمله ور شد دست ابالفضل رو جدا کرد.عباس مشک را به دست دیگر گرفت.ظالمی دست دیگر عباس رو جدا کرد.عباس مشک رو به دندان گرفت.هنوز امید داشت که مشک رو به خیمه ها برساند.وقتی امید عباس به یأس مبدل شد که تیری به مشک اصابت کرد.مشک بر زمین افتاد.و آب فرو ریخت.دیگر عباس چگونه به خیمه ها برگردد.عمودی بر فرق مبارک عباس فرود آمد که عباس بر زمین افتاد.صدا زد اخا ادرک اخاک العباس.برادرم.عباس رو دریاب.حسین خود رو به بالین عباس رسوند.چه عباسی-چه برادری.دستها در یک طرف.مشک سوراخ شده در یک طرف.شمشیر در یک طرف.دست به کمر زدصدا زد الان انکسر ظهری حالا.کمرم شکست دیگه حسین.بی برادر شد.زبان حال داره عباس می دونی چرا تو رو به نام برادر صدا کردم آخه تا اون لحظه حسین رو به نام برادر صدا نکرده بود.به خاطر اینکه قبل از از اینکه سر من روی زانوی تو باشه سر من روی زانوی مادرت فاطمه قرار گرفته
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
التماس دعا
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
1403/3/28
🏴🏴🏴🏴
#شب نهم محرم
#روضه حضرت عباس(ع)
گریز حضرت علی اصغر(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم...
یا رحمن و یا رحیم...
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
♦️خدایا شرح غم خواندن چه سخت است
♦️ز داغ لاله افسردن چه سخت است
♦️اگر تیری درون چشم باشد
♦️نمیدانی زمین خوردن چه سخت است
♦️نمیدانی که با دست بریده
♦️ز پشت اسب افتادن چه سخت است
♦️نمیدانی که با چشمان خونین
♦️جمال فاطمه دیدن چه سخت است
♦️کنار علقمه با مشک خالی
ببین شرمنده گردیدن چه سخت است
⬅️دلها را روانه کنیم بین الحرمین کنار حرم با صفا اقا ابوالفضل شب نهم محرمه آه حاجت مندان آه مریض دارها آه گرفتارها که درگوشه ای ازاین مجلس نشسته اید انشاالله به آبروی آقا اباالفضل حاجت روا بشیدمی دونم آقا اباالفضل هیچ کس رادست خالی رد نمی کند شفای همه مریضها انشاالله همه اموات فیض ببرند عزاداران کسانی بودند دربین من شما که در سالهای قبل در این ایام شب تاسوعا برای آقا اباالفضل عزاداری می کردند اما جایشان خالیست روحشان از این مجلس ومحفل فیض ببرند حالا دلت اماده شد بریم کربلا برات روضه حضرت عباس بخونم همه اموات فیض ببرند در روز عاشور
وقتی که اصحاب اباعبدالله.. از - جوانان بنی هاشم شهید شده بودن عباس آمد خدمت اباعبدالله.برادرم سینه ام تنگ شده.از زندگی سیر شده ام اذن میدان به من بده تا از دشمنان خونخواهی کنم.اباعبدالله ابتدا اجازه نداد به عباس که به میدان رود ولی صدای العطش بچه ها بلند بود.صدای ناله ی کودکان بلند شد.فرمود: عباسم برو مقداری آب برای این بچه ها فراهم کن.عباس سوار بر اسب عازم شد.میسر نشد آب فراهم کند.برگشت قضیه رو به اباعبدالله گفت.باز صدای العطش بچه ها بلند شدبار دیگر عباس سوار بر اسب عازم میدان شد.مشک بر دست دارد.عده ای از این دشمنان رو به درک واصل کردتا.به شط فرات رسید.کفی از آب رو به لب های خشکیده ی خود نزدیک کرد.پس از آن همه عملیات ها هوای گرم کربلا-زمین سوزان کربلا-لب خشکیده بود.آب رو به دهان نزدیک آورد.ولی به یادلب تشنه بچه ها به یاد حسین که لب ها تشنه است.عباس تو آب بنوشی و اهل خیام تشنه باشند.آب رو بر شط فرات ریخت.برگشت مشک پر از آب کرد.عمر سعد صدا زد
اگر عباس مشک را به خیمه ها برساند-حسین قطره ای آب بنوشد دیگر اثری از ما باقی نخواهد گذاشت.ظالمی پشت یکی از نخل ها پنهان شده بود.حمله ور شد دست ابالفضل رو جدا کرد.عباس مشک را به دست دیگر گرفت.ظالمی دست دیگر عباس رو جدا کرد.عباس مشک رو به دندان گرفت.هنوز امید داشت که مشک رو به خیمه ها برساند.وقتی امید عباس به یأس مبدل شد که تیری به مشک اصابت کرد.مشک بر زمین افتاد.و آب فرو ریخت.دیگر عباس چگونه به خیمه ها برگردد.عمودی بر فرق مبارک عباس فرود آمد که عباس بر زمین افتاد.صدا زد اخا ادرک اخاک العباس.برادرم.عباس رو دریاب.حسین خود رو به بالین عباس رسوند.چه عباسی-چه برادری.دستها در یک طرف.مشک سوراخ شده در یک طرف.شمشیر در یک طرف.دست به کمر زدصدا زد الان انکسر ظهری حالا.کمرم شکست دیگه حسین.بی برادر شد.زبان حال داره عباس می دونی چرا تو رو به نام برادر صدا کردم آخه تا اون لحظه حسین رو به نام برادر صدا نکرده بود.به خاطر اینکه قبل از از اینکه سر من روی زانوی تو باشه سر من روی زانوی مادرت فاطمه قرار گرفته
یاد شهدا امام شهدا اموات جمع حاضر ازاین مجلس ومحفل فیض ببرند گریزی هم داشته باشیم به روضه علی اصغر امام حسین انشاالله همه اموات فیض ببرند
ابی عبدالله قنداقه علی اصغرش رو آغوش گرفت.
اومد در مقابل دشمن ایستاد.
علی اصغرش رو روی دستاش بلند کرد.
صدا زد..
ای نانجیبها..
شما با من سر جنگ دارید..
اگه به من حسین رحم نمیکنید..
این طفل شش ماهه که کاری نکرده.
یه نگاه به لبهای خشکیدش بندازید.
ببینید.
اگه بهش آب بدید میمیره.
اگه آب هم ندید میمیره
اگه حرف من حسین رو قبول ندارید خودتون بیایدببرید علی اصغرو سیرابش کنید.
دشمن داره نگاه میکنه.میگن
خیلی ها به گریه افتادن.
ابی عبدالله داره حرف میزنه.
شاید اینها دلشون بسوزه.
یکدفعه دیدند.
حرمله نانجیب تیر سه شعبه از کمان رها کرد.خدا لعنت کنه تورا حرمله
مادرهای که درگوشه ای از این مجلش نشسته ای
نمیدونم بچه شش ماهه دارید یا نه.
اگه بچه شش ماه دارین.
الان یه دست زیر گلوش بکشید ببینید آیا طاقت دارید یه زخم روی بدنش ببینید یا نه.
فقط همینو بگم ابی عبدالله نگاه کرد. دید تیر سه شعبه.
گوش تا گوش علی رو دریده.
علی اصغر روی دستها بابا جان داد
حسین آرام جانم..حسین روح وروانم
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
التماس دعا
🏴🏴🏴🏴🏴
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
محرم 1404
#روضه شب نهم محرم
#مناجات امام زمان عجل الله
#روضه دفتری حضرت ابوالفضل علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن یا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
🔸ازدوچشم یاس می خوانم بیا
🔸شعری از احساس می خوانم بیا
🔸نیستم لایق به دیدارت ولی
🔸روضه عباس می خوانم بیا
امام زمان(عج)فرمودند: جایى كه روضهی عمو جانم عباس خونده بشه من. سراسیمه میآم، با عجله.میام … هرجا نشستى امام زمان رو دعوت كنیم همه با هم. (یا صاحب الزمان).
⬅️شب نهم محرمه بریم درخونه حضرت عباس علیه السلام بگید اقا
امشب اومدیم درخونه شما آقای من
مسیحی ها میان درخونتون دست
خالی ردشون نمی کنی آقا..
ما که یه عمره گدای درخونه شمائیم
میشه یک نگاهی هم به مجلس ما کنید آقا .به امیدی اومدیم
خیلی ها مریض دارند گرفتارند حاجت دارند
روزعاشورا وقتی صدای غربت ابی عبدالله بلند شد
اباالفضل عباس سریع خودش رو رسوند کنار برادر
صدا زد اقا جانم دیگه سینه ام تنگ شده یعنی بیشتر طاقت ندارم غربت شما رو ببینم .دیگه طاقت ندارم صدای غرببت رو بشنوم
اجازه میدان بده ابی عبدالله فرمودند برادرم تو علمدار منی توپرچمدار منی
عباسم برادر عزیزم میخای بری برادرت روتنها بگذاری
تمام دلخوشی بچهها توی عباسم
این بچه ها میان نگاه می کنند میبیند هنوز خیمه عباس برپاست خوشحال میشند.می خواهی بری اول برا بچه ها آب بیار عباسم
صدا زد سمعا وطاعتا مولای
عباس علمدار مشک وگرفت حرکت کرد
اما دید صدای غربت بچههای حسین بلنده هی بچهها میگن العطش .العطش
خدا میدونه چه کرد صدا العطش بچهها با دل عباس
رفت سمت شریعه ی فرات دیدن مشک رو پر آب کرد دست برد زیر آب
میخواد آب بنوشه اما
یادش اومد ازلب تشنه ی حسین
یادش اومد ازلب تشنه علی اصغر یادش اومد ازلبان تشنه بچههای ابی عبدالله
ای عباس تومیخای آب بنوشی در
حالیکه بچههای حسین توی خیمهها
تشنه اند
صداشون به ناله بلنده.
هی میگن العطش
برگشت سمت خیمهها ..
یک نانجیبی خدا لعنتش کنه دست راست حضرت روقطع کرد.
صدا زد به خدا اگه دست راستم روقطع کنید من از دینم دست بر نمی دارم یه نانجیبی هم دست چپ آقا روقطع کرد
( یارب مکن امید کسی را تو نا امید)
همه ی امید اباالفضل آینه آب روبه خیمهها برسونه
🔸ای مشک تولااقل وفاداری کن
🔸من دست ندارم تو مرا یاری کن
🔸من وعده آب توبه اصغردادم
🔸یک جرعه برای او نگهداری کن
⏪چهار هزار نفرکماندار دور اقارو گرفتند
هرکسی تیری ازکمان رها میکنه
یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد
آب روی زمین ریخت..
یا زهرا..همین جا بود که دیگه امید اباالفضل ناامید شد.
آقا جانم اباالفضل اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونه تون آقا
متحیر ایستاد..
دیگه دست دربدن ندارد آب هم ندارد
با چه رویی برگرده به سمت خیمهها
درهمین حالت تیری آمد و به چشم مبارک. ای وای ای وای
هرچه سرروحرکت داد این تیراز چشم بیرون نیومد سرروخم کرد
نانجیب آن چنان با عمود آهنین برفرق اباالفضل زد ..صدای ناله اش بلند شد
(یا اخا ادرک اخاک)
برادر حسین به فریادم برس
یا صاحب الزمان منو ببخشید آقا
هرکسی از بلندی بر زمین میخوره
اول کاری که میکنه دستانش را سپر میکنه عباس که دست دربدن نداشت
بمیرم باصورت به زمین افتاد
تا صدای اباالفضل رو آبی عبدالله شنید خودش روسریع رساند کنار بدن برادر
خدایا چکار کردن با برادرم
اومد کنار بدن عباسش نشست
صدا زد
🔻گرنخیزی توزجا کار حسین سخت تراست
🔻نگران حرمم آبرویم درخطر است
ای برادر خوبم
بلند شو ببین بچهها بهونه ی آب گرفتند .نه.میگن دیگه آب هم نمی خواهیم بگید عموجانمون عباس برگرده
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده دست حسین برکمراست
نگاه کرد بدن عباسش
دید دستهای برادر روقطع کردن..تیر به چشم عباس زدند عمود آهنین به فرقش زدند بدن روقطعه قطعه کردند
طاقت نیاورد دستهاش رو گذاشت روی کمر..صدا زد
«الان انکسر ظَهری و قلت حیلتی»
الآن کمرم رو شکستند
بلند شو عباسم ببین دشمن داره به من میخنده
🔸تا تو بودی خیمهها آرام بود
🔸دشمنم درکربلا ناکام بود
🔸تا تو بودی خیمهها پاینده بود
🔸اصغر ششماهه من زنده بود
🔸تا تو رفتی چهره ها نیلی شده
🔸دستها آماده سیلی شده
حسین آرام جانم حسین روح روانم
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
#احمد بهزادی
#التماس دعا
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
1404/4/13
ای ساقی دشت بلا یا ابوفاضل
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
ساقیِ دشت بلا یا ابوفاضل ●♪♫
مهتاب کرب و بلا یا ابوفاضل ●♪♫
بر زینب، نور دو عین ●♪♫
کاشفِ الکرب حسین ●♪♫
دلبندِ دلِ سکینه ●♪♫
زور بازوی علی؛ سالار هر چی یلی ●♪♫
پهلوون بی قرینه ●♪♫
میخونه رقیه؛ با شور و با احساس ●♪♫
ربنا تقبل دعایی ●♪♫
قحطه آب تو چشام، اشکی نمونده ●♪♫
یک قطره آب؛ توی هیچ مشکی نمونده ●♪♫
ماهیها تو دل آب از داغِ طفلِ رباب بی تابن؛ زبون گرفتن ●♪♫
مادرا چشماشونو؛ بچه ها دستاشونو رو به آسمون گرفتن ●♪♫
ذکر اهل خیمه به یادِ گل یاس ●♪♫
ربنا تقبل دعایی ●♪♫
با یاد تشنه لبا نوحه میخونم ●♪♫
میمیرم من؛ اگه مشکو نرسونن ●♪♫
خیمه ها روبرومه؛ مشک من آبرومه ●♪♫
شیش ماهه برام عزیزه ●♪♫
چشمام به دست رباب ●♪♫
دستام ارزونی آب ●♪♫
تا که آبروم نریزه ●♪♫
خواهش رباب با اون قلب حساس ●♪♫
ربنا تقبل دعایی ●♪♫
هدایت شده از موکب قرارگاه صف(عس) 🇮🇷
فرهنگی مسجد حاجی آبادآقاسورة الرحمن كام-AudioConverter.mp3
زمان:
حجم:
4M
✅ سوره مبارکه الرحمن را درشب جمعه با صدای زیبای محمدالفقیه همخوانی کنید و ثواب آن را هدیه پدران و مادران آسمانی کنید
قرارگاه صف
موکب قرارگاه صف
@GRARGAHSAF2
هدایت شده از موکب قرارگاه صف(عس) 🇮🇷
فرهنگی مسجد حاجی آبادآقاسورة الرحمن كام-AudioConverter.mp3
زمان:
حجم:
4M
✅ سوره مبارکه الرحمن را درشب جمعه با صدای زیبای محمدالفقیه همخوانی کنید و ثواب آن را هدیه پدران و مادران آسمانی کنید
قرارگاه صف
موکب قرارگاه صف
@GRARGAHSAF2
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ سوزناک با صدای گیرای حاج محمود کریمی 🎥
از غصه آب شدم،،،خونه خراب شدم
شرمنده تو و طفل رباب شدم😭😭😭💔🕊️🚩🚩🚩
السلام علیک یا ساقي العطاشي✋🚩🚩🚩
🌴🌴🌺🌴🌴🌺🌴🌴
قرارگاه صف
موکب قرارگاه صف
@GRARGAHSAF2