eitaa logo
موکب قرارگاه صف(عس) 🇮🇷
87 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
957 ویدیو
52 فایل
🇮🇷🏴 #موکب_قراگاه_صف @GRARGAHSAF2 GRARGAHSAF ارتباط https://mahdishorjh.blogfa.com/ https://eitaa.com/joinchat/139854710C701a7b7479
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🇮🇷قرارگاه صف
هنگام گلبانگ اذان است التماس دعا 🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩 ☫ 🟥🟥🟥🟥🟥🟥🟥
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴گذرنامه‌های زیارتی نیاز به تمدید ندارند سخنگوی فراجا: 🔹ادارات صدور گذرنامه در سراسر کشور آماده خدمت رسانی و صدور گذرنامه در کمترین زمان ممکن می‌باشند. 🔹گذرنامه‌های زیارتی نیز مانند سال گذشته با نازل ترین قیمت در اختیار متقاضیان قرار می گیرند. 🔹کسانیکه سال‌های گذشته گذر زیارتی گرفته‌اند نیاز به تمدید ندارند و کماکان گذرنامه آنان معتبر است.
. 🔲مناسبت های روزهای محرم دهه دوم 🔘روز یازدهم حرکت کاروان آل الله از کربلا به کوفه و روضه تنور خولی 🔘روز دوازدهم ورود کاروان آل الله به کوفهو شهادت امام سجاد به روایتی 🔘روز سیزدهم دفن شهدای کربلا 🔘روز چهاردهم اسارت خاندان آل الله در کوفه 🔘روز پانزدهم فرستادن سرهای شهدا به سمت شام و روضه دیر راهب نصرانی 🔘روز شانزدهم مجلس ابن زیاد 🔘روز هفدهم روضه سرهای شهدا 🔘روز هجدهم شهادت امام سجاد به روایتی دیگر 🔘روز نوزدهم حرکت کاروان سیدالشهدا از کوفه به سوی شام 🔘روز بیستم روضه جون غلام امام حسین علیه السلام🔵
"اي میهمان بی بدن ای سر خوش آمدي از بزم این جماعت مهمان کش آمدي با چه سختی پول داد گفت این سرُ یه شب مهمانِ من کنید .. دِیریست وا نگشته به این دیر پایِ غیر تو آمدی که با تو شوم عاقبت بخیر در کسوت مسیح به مهمانی آمدی وقتی به دیر راهب نصرانی آمدی تو قصد کرده ای همه دنیایِ من شوی ترسا شدم كه حضرتِ عیسایِ من شوی بي پيكر آمدي سر و جانم فدایِ تو اي سر! بگو چگونه نهم سر به پایِ تو اي سيبِ سرخ؛ آمده اي تا ببويمت بگذار با گلابِ نگاهم بشويمت *شروع کرد شستنِ سر .. گفت خودت خودت رو معرفی کن به من .. تو کی هستی ؟.. دید لباش مثه چوبِ خشک تکان خورد أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى، وأنَا ابنُ عَلِیٍّ المُرتَضى، وأنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشان …* اين دير كربلا شده قرباني ات شوم قربان زخم گوشۀ پيشاني ات شوم دامن مكش ز دستم ، دستم به دامنت رأست چنين شده است چه كردند با تنت تير و سنان و نيزه و شمشير و ريگ و خار از هر چه هست زخمي داري به يادگار با اينكه از لبان تو پيداست تشنه اي گويا نرفته تشنه ز خون تو دشنه اي از وضع نامرتب رگهاي گردنت پيداست بد جدا شده رأس تو از تنت “زخم لبت” گمان كنم اين زخم، كهنه نيست اين خرده چوب ها كه نشسته به لب ز چیست
"صلی الله علیک یا اباعبدالله .. کاشکی یه سلام مثه سلامِ راهبِ نصرانی میدادم ، بعدِ سلام منم جون میدادم آقا .. اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ .. بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را بیا و گرم کن از چهره ات شبِ ما را “منو جدا شدن از کویِ تو خدا نکند” که بی حرم چه کنم غصه هایِ فردا را خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را به موجِ سینه زنانت قسم غلام توام که بُرده گریۀ ما آبرویِ دریا را گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم به یک نگاهِ کریمانه ات دو دنیا را مرا ببر بِه چِشَم زیرِ پا مغیلان را مرا ببر که ببینم به نیزه سرها را خدا کند که بیایی شبی به روضۀ ما شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را خوشا به پنجۀ راهب که شانه ات می زد به آنکه بُرد دل راهبانِ ترسا را به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت *هی با گلاب داره این سرُ میشوره و زیرِ لب میگه کی دلش اومد این سرُ از بدن جدا کنه .. عجب چشایِ قشنگی داره …* به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را *قسمش داد گفت با من حرف بزن .. من دیدم رو نیزه داشتی قرآن میخوندی .. این سر یه سرِ معمولی نیست ، بگو کی هستی … فرمود: أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، .. یه وقتی دید یه هودجی از آسمان به زمین فرود آمد .. چندتا خانمپیاده شدن ، اما همه حواسشون به یه خانمیِ که قد خمیده داره راه میره .. دست به پهلو گرفته داره راه میره ..* خوشا به بزم عزاخانه اش که تا دَمِ صبح شنید پیشِ سرَت روضه هایِ زهرا را چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من چرا نشاند به خون این دو چشم زیبا را چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را به رویِ نیزه سرت بود و خیمه ها می سوخت رسید شعله و زلفِ تو در هوا می سوخت *هی صدا میزنه دستت درد نکنه راهب .. سرِ پسرمُ با گلاب شستشو دادی اما مسلمونا دورش کردن .. یکی با سنگ میزد .. یکی با نیزه میزد .. یکی با شمشیر .."
"گردن شیر کجا؟ غل و زنجیر کجا؟ نخل توحید کجا؟ سنگ تکفیر کجا؟ شامیان سنگ به ریحانه زهرا نزنید خنده بر زخم دل زینب کبری نزنید الامان واویلا، الامان واویلا نقش گلبوسه سنگ، مانده روی بدنم غل و زنجیر کند، گریه بر زخم تنم اجر و مزد نبی و عترت پیغمبرتان آمده سوت و کف و آتش و خاکسترتان الامان واویلا، الامان واویلا"
"نیزه ها دورِ زنان، همگی دورْ زنان یک طرف سر به سنان، یک طرف شمر و سنان یا که از تیر حیا دیده خود کور کنید یا ز محمل، سر بابای مرا، دور کنید الامان واویلا، الامان واویلا خنده کردید ولی اشک ما را دیدید پای قرآن حسین، همگی رقصیدید پیش یک مشت اسیر، از همه سو صف نزنید فاطمه، آمده در بین شما، کف نزنید الامان واویلا، الامان واویلا شامیان! من پسرِ، پسر زهرایم چکمه سرخ شده، خون به ساق پایم هر طرف، با سر بابای شهیدم نبرید با تن غرقه به خون، پیش یزیدم نبرید الامان واویلا، الامان واویلا"
نور حقّ الیقین         زینت عابدین ای گل فاطمه           سید الساجدین یا علی یا علی... قلب تو بر غمی        تا ابد مبتلا آتش جان تو            داغ کرببلا   یاد دشت بلا           ناله داری به دل داغ هفتاد و دو        لاله داری به دل   بوده ای سیّدی         با ستم روبه رو یوسفان تو را           سر بریده عدو   سر بابای تو            شد جدا از بدن پیکرش مانده در       قتلگه بی کفن
واحد شهادت امام سجاد علیه السلام گوشواره : یادم نمیره/ اشکای عمه هامو یادم نمیره/ رو نی سر بابامو یادم نمیره / مصیبتای شامو بند اول: خیلی سخت بود/که ببینم/ به اسیری میبرن اهل حرم رو خیلی سخت بود/ که ببینم/ با غل و زنجیر بستن خواهرم رو خیلی سخت بود / که ببینم / چشم نامحرم سوی حرم میفته خیلی سخت بود / که ببینم / از رو ناقه داره همسرم میفته یادم نمیره/ دستای در طنابو یادم نمیره/ اشک چش ربابو یادم نمیره / اون مجلس شرابو بند دوم: خیلی سخت بود/ که ببینم / دست ناموسمو با سلسله بستن خیلی سخت بود/ که ببینم/ شامیا میگن اینا خارجی هستن خیلی سخت بود/ که ببینم/ خواهرم رقیه رو با گوش پاره خیلی سخت بود/ که ببینم/ صورتش نیلی ، کف پاش پره خاره یادم نمیره/ آتیش و خیمه گاهو یادم نمیره/ طفلان بی پناهو یادم نمیره/ جسم تو قتلگاهو بند سوم: خیلی سخت بود/ که شنیدم /داره قران میخونه رو نیزه بابام خیلی سخت بود/ که شنیدم/ دشمنا به ما میدادن سب و دشنام خیلی سخت بود / که شنیدم / خنده های حرمله پیش ربابو خیلی سخت بود/ که شنیدم / صحبت از کنیزی تو بزم شرابو یادم نمیره/ نمک به زخممونو یادم نمیره/ اون چوب خیزرونو یادم نمیره/ لبای پر ز خونو
چهل سال است به لبها یا حسین است دلم در ماتم و در شور و شین است چهل سال است که گریان گشته دیده کسی چون من غم و غصه ندیده چهل سال است که آب و کودک و شیر بر این دل می زند زخمی چو شمشیر چهل سال است دلِ من چون کباب است بیادِ اصغر آن طفلِ رباب است چهل سال است غم من گوشواره ست غمِ من دختران و گوشِ پاره ست چهل سال است که این دل در خرابه ست وَ نالان از غمِ اُختِ سه ساله ست چهل سال است دلم مانده به گودال کنارِ آن تنی که گشت پامال چهل سال است که روزم گشته چون شب بسوزد این دلم بر عمه زینب چهل سال است و گریه نا تمام است غمی بی حد به دل از شهرِ شام است چهل سال است غمم ، شد پیر و کودک جوانان و عمو و قبرِ کوچک چهل سال است به یاد بوسه بر رَگ بسوزد این دلم تا لحظه ی مرگ چهل سال ، یوسفی ، مولا غمین است غمش از غربتِ بابش حسین است ✍️ اشعار محمود یوسفی مشهد مقدس
27.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران ای سرای امید حاج محمود کریمی قولی که به رهبر انقلاب داده بود قرارگاه صف @GRARGAHSAF2