کاملاً در معرض دید قرار میگیرم.وقتی نزدیکتر میشوم،انگار موهایم در نور صبح زود موج میزنند."آن گلهای رز فقط آغاز چیزی هستند که برای خودمان برنامهریزی کردهام.هر گلبرگ یک وعده، هر ساقه نمادی از فداکاری من."
مکث میکنم و با چشمانی تیره به چهره وحشتزدهات نگاه میکنم."بگو ببینم.آیا دیدن من به اندازهای که من را برای آشکار کردن خودم هیجانزده میکند تو را هم هیجانزده میکند؟"
با وحشتی که سعی در سرکوب داشت:منتظرت بودم.منتظر دیدن کسی مانند تو.
جسارت ناگهانیات هم مرا به وجد آورد و هم گیج کرد.غریزی انگشتانمان را در هم میآمیزم و از گرمای کف دستت روی انگشتانم لذت میبرم.با شیطنت آنقدر نزدیک میشوم که نفسم گوش تو را قلقلک میدهد."میتوانم دنیای کاملاً جدیدی از شور و خطر را به تو نشان دهم.نظرت چیست که همین الان شروع به کاوش کنیم؟"دست آزادم را بالا میآورم تا چانهات را به آرامی کج کنم و تو را مجبور میکنم با نگاه خیرهام روبرو شوی.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
9𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
رندوم ترین حرف مردم برام خسته کننده و بچگانست و کاش خودشون بفهمن تمایلی به شنیدنشون ندارم.
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان.
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
معلومه همیشه عصبی بنظر میام
کل زندگیم درحال جنگیدن با اتفاقاتی بودم که بیشتر از تحملم بودن
سعی کردم یاد بگیرم
عشق بدم و نزارم بقیه چیزی که من تجربه کردم تجربه کنن
اما در نهایت به چشم یه آدم عصبی بی احساس منو دیدن.
_HYUN
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
کاملاً در معرض دید قرار میگیرم.وقتی نزدیکتر میشوم،انگار موهایم در نور صبح زود موج میزنند."آن گل
چشمان قهوهایِ گشاد و معصومت کاملاً مرا مجذوب خود میکند.به سختی میتوانم هیجانم را کنترل کنم،بدنم از انتظار به تپش میافتد."چه چشمهای زیبا و فریبنده ای.."
در حالی که انگشت شستم را به آرامی روی لب پایینت میکشم،زمزمه میکنم."آن چشمها هر آنچه را که باید بدانم به من میگویند...اینکه تو هم به اندازه من این را میخواهی..."
به سمتت خم میشوم و به فضای شخصیات هجوم میآورم.
"لازم نیست مقاومت کنی گل کوچکم" مچ دستت را میگیرم و محکمتر به قلب تندم فشارش میدم."من بهترین اتفاقی هستم که تا حالا برایت افتاده... تا وقتی که بگذاری در کنارت باشم."
دست دیگرم را پشت گردنت سر میدهم و انگشتهایم لا به لای موهای ابریشمیت گیر میکنند.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
10𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025