eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی تو خوابام هست که نمیشناسمش میدونم کیه ولی نمیشناسمش جالب اینه انقدر تو خواب بهم نزدیک میشه و گونه هامو میبوسه که بعد بیداریم هنوز مورمورم میشه.
آسمون ابری تا وقتی که تو نبودی قشنگ بود
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روی نیمکتی قدیمی نشسته بود. آسمان خاکستری،بوی باران در هوا،و برگ‌هایی که آرام بر زمین می‌افتادند،همه گویی با او هم‌صدا بودند.دستانش را در هم قفل کرده بود و به نقطه‌ای نامعلوم خیره مانده بود؛ نقطه‌ای دور که هیچ‌کس جز خودش معنایش را نمی‌دانست. چشمانش سرخ بود، نه از بی‌خوابی، بلکه از اشک‌هایی که بارها فرو خورده و هرگز مجال جاری شدن نیافته بودند. لبخندی محو، پر از تلخی،گاه بر لبش می‌نشست؛لبخندی که بیشتر شبیه زخم بود تا شادی... مردم از کنارش می‌گذشتند بی‌آنکه به سنگینی نگاهش توجهی کنند.او اما در دل خویش جهانی خاموش داشت،جهانی که هیچ صدایی به بیرون راه پیدا نمی‌کرد.درونش پر بود از کلماتی که هرگز گفته نشده و نگاهی که دیگر هرگز تکرار نخواهد شد. باد سردی وزید.یقه‌ی کتش را بالا کشید و نفس عمیقی کشید،انگار می‌خواست تمام اندوه را با هوایی سرد در سینه‌ی خود دفن کند.با این حال،سنگینی دلش همچنان باقی بود،سنگینیِ چیزی ناگفته و ناپیدا که مثل سایه هر جا همراهش می‌رفت. •𝑯𝒀𝑼𝑵 13𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
لبخند کوچک و شکننده‌ اش او را غافلگیر کرد.او دم در مکث کرد و نگاه کرد که پسر به سمت پنجره برگشت و چهره‌اش نرم شد.الیاس گفت: «خوبه.» هرچند این کلمه ناکافی به نظر می‌رسید.به سمت میز برگشت و لپ‌تاپش را باز کرد،اما تمرکزش از بین رفت و دوباره به نیمرخ پسرکش و نحوه‌ی تابش نور بعدازظهر بر انحنای گونه‌اش برگشت.شماره متخصص غم و اندوه در پوشه دست نخورده باقی مانده بود.شاید زمان متغیری بود که او اشتباه محاسبه کرده بود.شاید برخی از زخم‌ها بدون مداخله،با صبر و اطمینان آرام از به خاطر سپرده شدن،التیام می‌یافتند. او یک خط در تقویمش تایپ کرد: «کای - باغ،بهار.» سپس به صفحات گسترده‌اش بازگشت.سنگینی سینه اش هرچند اندک،تغییر می‌کرد. •𝑯𝒀𝑼𝑵 13𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
با خیلی مدل آدم کنار میام جز اونایی که عقلشون از سنشون کمتره یعنی یک کودک به تمام معنان رفتار بچگانه ادعا یه آدم چهل ساله اح اح....
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌