Can you find me?
I'm not hiding
All my memories
How am I not,not me
Show yourself,not me
Show yourself
We're all creatures
Oh, we might be
Find the mirror
See what I see
در گوشهی تاریک بار،چراغی زرد و کمرمق بر میز چوبی میتابید.جام ویس_کی در دست بود و مایع کهرباییاش،در نور لرزان همچون آتشی خاموش میدرخشید.سکوتِ درون،از صدای موسیقی آرامِ پسزمینه هم سنگینتر بود.
جرعهای نوشیده شد؛تلخیاش نخست بر زبان نشست اما اندک اندک به گرمایی آرام در سینه بدل گشت.در همان لحظه،تنهایی شکل دیگری گرفت؛ نه به صورت زخ_می عمیق،بلکه همچون همدمی خاموش که در سکوت،آدمی را همراهی میکند.
سایهها بر دیوار میلغزیدند و بوی چوبِ کهنه با عطر ویس_کی درهم میآمیخت. هیچکس در آن لحظه نبود، جز خاطرههایی که یکییکی بر ذهن هجوم میآوردند...
خاطرههایی از خندههایی که دیگر نیستند و نگاههایی که حالا تنها در یاد زندهاند.
و شاید حقیقت این بود: در بارهای نیمهتاریک،جامها چیزی جز بهانهای برای گفتوگو با تنهایی خویش نیستند.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
28𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
دو تا چیز تو آدما میتونه وحشتناک باشه؛
بی تفاوتی کسی که عاشقته
خ_شم کسی که مهربون بوده
_HYUN