از جمله چیزهایی که زندگی رو جذاب میکرد این بود که بشه رویا یا کابوسامونو تنظیم کنیم به سفارش خودمون باشن؛چقدر خوب میشد نه؟...
واسه توضیح دادن و توصیف خودم نیازمند اختراع یه کلمه جدیدم بقیه کلمات توان ندارن،کافی نیستن.
باران آرام میبارد.مثل حرفهایی که هیچوقت گفته نشد.
همهچیز رنگ آبی گرفته؛نه آن آبیِ روشنِ دریا،بلکه آبیِ آرام و خستهی غروب وقتی دل هنوز چیزی را به یاد دارد.
قطرهها روی شیشه میلغزند و هرکدام شبیه نامیست که دیگر صدا نمیزنم.
بوی خاک بلند میشود و من میان این تکرارِ نرمِ بارش،به یاد میآورم چطور میخندیدی.همانطور که باران میخندد،بیآنکه قصدی داشته باشد.
جهان سرد نیست،فقط خالیست.
و من میان آوای قطرهها،حس میکنم دلتنگی میتواند زیبا باشد؛اگر به اندازهی کافی آبی باشد.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
2𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
بیکلام گوش میدم؛این انتخاب منه نه ادا...
بیکلام گوش میدم چون آدما زیاد حرف میزنن.
من هم تو را دوست داشتم.لع_نت...
خیلی درد داشت و من همه چیز را دور ریختم چون احم_ق و خودخواه بودم.
آن چشمهای زیبا...
من از آنها محافظت خواهم کرد،از هر اشکی که میریزند و از هر نگاهی که بر من چیره میشود.
میدانم به تو دلیلی دادم که به من شک کنی اما از تو میخواهم یک فرصت دیگر به من بدهی.آخرین شانس برای ترمیم قلبهای شکستهمان.