هر چیزی یه زمان طلایی داره.مثلا تو نمیتونی یک ماه بعد تولدم بهم تبریک بگی و من خوشحال شم.یا یک هفته بعد شبی که آسیب دیدم حالمو بپرسی و بهم بگی اهمیت دارم.یا بری دورهاتو بزنی و خستگیاتو واسه من بیاری و بگی ببخشید و منم ببخشمت؛
معلومه که تو فرصتت رو از دست میدی عزیزم.
پاییز آمده و رنگِ جهان به قهوهایِ آرامی فرو رفته است؛همان رنگی که بوی خاطره میدهد،بوی خاکِ بارانخورده و دلهای قدیمی.
درختان مثل پیرمردانی نجیب ایستادهاند و باد برگها را چون رازهایی کهنه بر زمین میپراکند.
من اما دل به این فصل دارم،با تمام تلخی و صداقتِ خاموشش.
پاییز مثل من است؛میداند چگونه زیبا بم_یرد.
و ماه...
ماه برایم غریبه است.
زیباییاش زیادی سرد است،زیادی بیدرد.
میتابد بر هرچیز،بیآنکه چیزی را بفهمد.
من از ماه میترسم؛
چون یادم میآورد نور،همیشه به قیمتِ تاریکی میتابد.
من ترجیح میدهم در سایهی درختی قهوهای
با بوی چای و خاک
خودم را پنهان کنم
از نگاهی که هیچوقت مرا نمیبیند.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
5𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
هوای صبح اینطوریه که دوتا هودی روی هم و پافر میپوشی باز سردته بعد از ظهرم که گرمای آبادان وارد شهرمون میشه و عصرام اینجا میشه محل زندگی خرسای قطبی...
بعد من انتظار دارم آدما رو یه مود باشن🤌🏻