شب از شانههایم آغاز میشود.
سایهها،آرام روی پوستم میلغزند و زمان در برابر نگاهم کند میشود.
آینه،جرأت ندارد راست بگوید؛
زیرا در نگاه من،چیزیست که شب را به سکوت وامیدارد.
میگویند لبخندم آرام است اما نمیدانند آرامش من،از جنسِ طوفانِ مهارشده است.
من سکوت نمیکنم از ضعف،سکوت میکنم تا صداها را پیش از گفتن رام کنم.
در عمق چشمانم،نوری نیست.فقط فهمیست از تاریکی،از آنچه انسانها از آن میترسند اما من با آن زیستهام.
دستهایم بوی گلهای خاموش میدهد و قلبم،شبیه قصر متروکهایست با پنجرههای بسته و نوری که از درزها میگریزد.
اما در همان قصر،زنی ایستاده؛بیتاج، بینام و با چشمانی که شب از آن زاده میشود.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
7𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
چشمهایش آبی بود... جوری که هر بار نگاهش میکردم، وجودم را آبی میکرد!
همون لحظهای که نگاهم به نگاهش افتاد، جهان برای چند ثانیه دست از کار کشید.
چشمهایش مثل دریا نبود؛ چشمهایش امواج دریا بود.
جزر و مد نگاهش عمیق بود! اونقدر عمیق که آدم یادش میرفت نفس بکشه.
آبی یعنی وقتی کنارش مینشستم،
جهان کمصدا میشد،
خاطرم آسوده میشد،
و دلم....
آبی همون لحظهای بود که دستهایمان توی هم قفل میشد و سکوتی بین ما جاری؛
همون سکوتی که داخلش هزاران دوستت دارم پنهان بود.
گاهی فکر میکنم آسمان آبیست تا یادم نرود چشمهایش یک جایی توی این دنیا، برای من…
آرامش رو شبیه عشق کرده است🦋.
𔘓𝙽𝚒𝚟𝚊𝚛𝚊
𝘢𝘵 11:25 𝙽𝚘𝚟𝚎𝚖𝚋𝚎𝚛
LaffeyBy The Pond.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
ᬊᬁ𝗩𝗜𝗕𝗘↷
حس مبهم چراهای تو ذهنت
﴾⸽𝙶𝚁𝙰𝚈𝚆𝙷𝙸𝚂𝙺𝙴𝚈⸽﴿