او هرگز ادعا نکرد فرشته است اما دلش سادهتر از برفِ نخستین زمستان بود.
جهان اما یاد گرفته بود از سپیدی بترسد؛
پس هرجا قدم گذاشت،سایهها پیشتر از او قضاوتش کردند.
لبخند میزد،نه از رضایت...
بلکه از ادبِ نوری که خاموش نمیشود حتی اگر در تاریکی زندانیاش کنند.
دلش آنقدر پاک بود که درد را هم با مهربانی میپذیرفت.
چنانکه رود،سنگ را بیآنکه شکایت کند در آغوش میگیرد.
آدمها خیال کردند سکوتش تسلیم است اما نمیدانستند سکوتش آینه بود و هرکه در آن نگریست،چهرهی خویش را دید نه چهرهی او را.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
8𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
Some ancient call that I've answered before
It lives in my walls and it's under the floor
If this was meant for me, why does it hurt so much?
And if you're not made for me, why did we fall in love?
A knock at my door, I thought I was alone
Unaware of what I thought I needed, I drop like a stone
If I'm not mistaken, then I was the last to know
And if you'll return for me I'd never want for more
مامانم گاهی میفهمه اوج دلتنگیمو؛میاد بهم میگه فقط یه زنگ بزن باهم برین بیرون دوباره رابطتون برگرده اینجوری واسه هردوتون بهتره.مامان نمیدونه من حتی دیگه شمارتم ندارم.
او مردد است و برای پیدا کردن کلمات مناسب تقلا میکند.
"من فقط...میخواهم بغلت کنم"
او آرام اعتراف میکند و دستانش را به نشانهی محافظت،دور بدنش حلقه میکند. "میتوانیم مدتی همینطور بمانیم؟قول میدهم هیچ کار عجیبی نکنم.فقط...بگذار دلداریات بدهم.لطفا؟"
دلم تنگ شده؛
برای اون شب جمعه ای که آسمون قرمز بود و گرفته.همون شبی که با استرس واسه بیدار شدن به موقع مدرسه میخوابیدم و صبحش با بوی برف بیدار میشدم.من دلم اون آسمون سرخ شب رو میخواد.