نیمهشب بود؛سردرد مثل میخی داغ در شقیقههایم فرو میرفت و افکارقدیمی ناگهان از تاریکی بالا میآمدند.
خاطراتی که سالها دفنشان کرده بودم،بیاجازه،بیرحم،وسط سکوت اتاق زنده میشدند؛چهرهها،صداها،لحظههایی که فکر میکردم تمام شدهاند دوباره در ذهنم میچرخیدند.
هوای اتاق سنگین بود و تنها نور کمجان چراغ،سایهها را روی دیوار میکشید.
سردردم شدیدتر شد و فهمیدم بعضی گذشتهها نمیمیرند؛فقط در تاریکی کمین میکنند تا نیمهشب،آرام و بیصدا،به جان آدم بیفتند.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
11𝑫𝒆𝒄𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
𝗚𝗥𝗔𝗬 𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬(16).mp3
زمان:
حجم:
11.6M
ᬊᬁ𝗩𝗜𝗕𝗘↷
نگذشتن زمان تلخی و گیر افتادن
﴾⸽𝙶𝚁𝙰𝚈𝚆𝙷𝙸𝚂𝙺𝙴𝚈⸽﴿
به یاد میارم وقتی رو که بهت گفته بودم تا تورو کنار خودم دارم دلیلی برای خیس شدن چشمهام ندارم و حالا تو دلیل خوشحالیم رو ازم گرفتی و من اشک نریختم.
اشک هام در نطفه خفه شدن و مدتهاست که توی مرز پلکهام گیر افتاده و از پایین پریدن واهمه داره.