بعضی وقتها دلم میخواهد ناپدید شوم؛
با درختها یکی شوم، با رودخانهها، ستارهها.
میخواستم جایی باشم که هیچ کس از آدمهایی که میشناسم، چیزی از آن نداند .
.
مهم نيست ، واژه ها چقدر زيبا به گوش برسند . . .
رفتار هميشه نشان مى دهد كه تو ،
در زندگی كسى چه جايگاهی داري
من تورا پارهای از خود نه،بلکه تمام وجود خود یافتم،چنانچه اگر رنجی به تو رسد به من رسیده است.
«چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشمهایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکلِ طبیعیِ چیزی بود که بعدها فهمید غصه است.»
.
معنا، چیزی نیست که در جهان وجود داشته باشد، بلکه چیزی است که «ما» با انتخابهایمان به جهان میبخشیم.