eitaa logo
کانال I
464 دنبال‌کننده
243 عکس
81 ویدیو
11 فایل
کانال i برای افرادی هست که در حوزه پزشکی می خواهند یک گام به جلو بروند. I med دکتر علی پور مدرس دانشگاه @zabin1
مشاهده در ایتا
دانلود
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۶ آیندگان تاریخ به همه شما افتخار خواهند کرد. امشب وقتی زیر نم باران به تجمع می‌رفتیم با خودم فکر می‌کردم که ما تا چند روزِ دیگر تحمل جنگ داریم! اولش که رمضان بود و فاز همه‌مان خیلی بالا بود. حالا هم که تعطیلات نوروز هست با مشغولیت‌های خودش. اما بعدش چه؟ ما تا کجا می‌توانیم خیابان را حفظ کنیم و قطار زندگی را روی ریل خودش کنترل کنیم و پیش ببریم؟ وقتی رسیدم به میدان، جوانی یک سبد بزرگ پر از گل رز می‌گرفت جلوی پرچم به دست‌ها. گل‌ها خیلی بود. حداقل به نیمی از این طرف میدان رسید. گفت که فامیل‌شان از باغش در قیروکارزین فرستاده. هر کس گل برمی‌داشت ناخودآگاه لبخند می‌زد. دیشب هم پیرمردی از توی ماشین به بچه‌های دور میدان بادکنک‌های رنگی می‌داد و ذوق و سرخوشی می‌خرید. بعد از پخش چند سرود حماسی، جوانی میکروفون را گرفت و شعار داد. پیرمردی با پالتو بلند مشکی و شلوار لی کنار میز چایی ایستاده بود. چفیه‌اش را مثل دستمال گردن بسته بود و خیلی ناشیانه دستش را مشت می‌کرد و جواب می‌داد. مثل کسی که برای بار اول بخواهد چنین حرکتی را انجام دهد. وقتی چای خوردم خادم میز گفت: این پیرمرد رو می‌بینی؟ می‌گه از لندن اومدم و فقط یه آرزو دارم؛ مرگِ نتانیاهو! به پیرمرد از خارج برگشته دوباره نگاه کردم. جواب سوالم مقابلم ایستاده بود. ما باید دستمان را دور شانه جنگ بیندازیم و همین جا کنار خیابان آنقدر بایستیم تا کم‌کم همه برسند. یا از همین کوچه‌ها و خانه‌های کناری خودمان، یا از هر کوچه و خانه در هر جای دنیا. انگار خیلی‌ها تازه در مسیر آمدن‌اند... نوشته خانم بابایی
بعد از مواردی که در انعکاس ها بیان شد حالا یه تیمی از اساتید و دانشجویان دانشگاه ، قراره دوره طب رزم رو برگزار کنند تا به صورت عملی و سریع امداد رسانی به مردم در روز های جنگ رو یاد بگیرید،فارغ از ترم تحصیلی، رشته و کاملا رایگان می توانید اینجا ثبت نام کنید لینک ثبت نام یک کانال در نرم افزار بله هم دارند برای اطلاع رسانی بیشتر 🤏 لینک کانالشون
🔻سیل کم‌سابقه در جهرم؛ خسارات گسترده به منازل و اموال شهروندان 🔹به گزارش دیدبان جهرم، وقوع سیلاب در شهر جهرم که بی‌سابقه‌ترین حادثه ۴۰ سال اخیر توصیف شده است، خسارات گسترده‌ای به منازل مسکونی و اموال شهروندان وارد کرده است. 🔹بر اساس گزارش‌های اولیه، تاکنون بیش از ۴۰۰ نقطه از شهر درگیر خسارت شده‌اند. 👇 https://eitaa.com/didbanejahrom
سلام کلی مطلب برای نوشتن دارم(سیل، کلاس مجازی، رویش ها و.......) اما خواستم کوتاه بگم, ما خانوادگی اینجا اسم نوشتیم شما یه وقت جا نمونید... خیلی مهمه، تا الان ۱۹ میلیون شده 🔻ارسال عدد ۱ به ۳۰۰۰۱۱۵۵ 🔻یا از طریق آدرس زیر برای ثبت نام اقدام کنند👇👇 ✅ janfadaa.ir
۵۲: آنات بعد از اینکه شروع می کنم به درس خواندن، چشم های خسته می شود، حال وقت استراحت فرا رسیده، البته درستش هم همینه باید هر یک ساعت، ۵ دقیقه وقت به ذهنم برای استراحت بدم اگرم چندتا درس باید بخونم یه برنامه برای ثبت مدت زمان هر کدوم بکنم، خب بگذریم، برای درس خواندن چندتا علت وجود داره اولیش اجباریه مثل امتحان و نمره، دومیش تفریحی هست برای گذران اوقات، سومیش کنجکاوی برای گرفتن پاسخ و چهارمین علاقه هست، تأثیر و حس مثبت از دوتایی آخری بهتره.... حالا وقتش مطالعه رو ادامه بدم، مطلب عجیبی توجه منو جلب می کنه، یعنی تو ذهنم دارم نوشته ها رو تبدیل به واقعیت های تصویری می کنم، اینجا همون جایی هست که بازی نورون ها و شبکه هاشون شروع میشه، مثلا تصور کنید تو برگه نوشته ۱ یکباره تو مغزتون تصویر ۱ شکل می گیره بعد ادامه بدهید، اون رو داخل مغزتون تبدیل به ۲ بکنید روی برگه همچنان یک هست،این ها بخش کوچکی از قابلیت های مغز ما هست، حالا مطالعه رو ادامه می دهیم، سه نوع سلول تو شبکیه چشم درگیر دریافت نور رسیده از محیط و تبدیل به سیگنال عصبی هستند، قبلا یه جایی خوندیم که افرادی که مشکلات خونی دارند می تونن از بقیه افراد خون بگیرند، حالا یکباره به این موضوع فکر می کنیم نمیشه از سلول گیرنده بقیه به مقداری سلول بگیریم به چشم افراد نابینا بدهیم، بحث داره جالب میشه... می خوام که ادامه بدم ولی الان ساعت یک شب شده فردا صبحم کلاس دارم، اما من سرمست مگر خواب به چشمم می آید، چه تصمیم ها در شب که با فاصله یک خواب تا صبح از دستم می رود، دفتر ایده هایم را برمی دارم و این ایده را ثبت می کنم،.........دو سال بعد در حال نگهداری از سلول ها در ظرف آزمایشگاهی برای ارزیابی قابلیت تبدیل نور به پتانسیل الکتریکی هستم، اما سیگنالی یافت نمی شود، به شدت خسته ام... بارها و بارها تکرار می کنم اما جوابی حاصل نمی شود که نمی شود... روز ها سپری می شود، ماها پشت هم فشار های زندگی، و کوتاهی عمر بیشتر مسئله را سخت می کند... به ناچار باید گزارش این کار را تبدیل به یک سند علمی کنم.... این روزها خستگیم را با خودم به خیابان می برم، کنار دستی ام که پرچم به دست در حال صرف چای هست، از قضا مسئول بانک چشم اهدایی است، می گوید حاضر است مقداری بافت چشم ما به ازای نامه رسمی به تیم ما بدهد...دودندگی، نامه بازی و ذهن باز اهدا کننده اندکی بافت چشم به من می رساند تا سلول هایش را چک کنم ببینم پس از پیوند به بقیه سلول ها نور را تبدیل به سیگنال عصبی می کند یا نه... جواب منفی است، سلول ها پس از پیوند مردند.... ولی من ادامه می دهم، ادامه این بحث را می نویسم اما تا اینجا لحظات خاصی برای من رخ داد یکی همان دوسال قبل بود که درحال پیوند سلول‌های چشم در ذهنم بودم و دیگری همان لحظه که خستگیم را با خیابان به اشتراک گذاشتم که ناگاه کنار دستی ام دقیقا مسئول همان چیزی از آب در آمد که لازم داشتم، این، آنات، همان لحظات خاصی است که نصیب جویندگان می شود.....
۹ در استارتاپ‌ ویکند فناورانه کرمان، نه تنها برنده جوایز میلیونی می‌شی، بلکه فرصت داری روی ایده‌ات سرمایه‌گذاری جذب کنی و از راهنمایی منتورهای حرفه‌ای استفاده کنی. 🗓️ مهلت ارسال ایده ها: ۱۴ اردیبهشت لغایت ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ 🔗 ثبت نام و ارسال: لینک
: نسکافه زمستانی از وقتی فهمیدیم سیستم ایمنی بدن چطور با مولکول ها کنترل میشه، به این فکر افتادیم که چطور میشه با تغییر و مدیریت این مولکول ها، کارکرد سیستم ایمنی رو بالا و پایین کنیم، مثلا چطور میشه با یه پماد، حساسیت پوستی یک نفر رو کنترل کنیم؟ و یا چطور با خوردن سیر همراه غذا از خاصیت های تقویت سیستم ایمنی اون بهره ببریم.... حالا یه روش دیگه اینه که با دستکاری ژن ها و سلول ها سیستم ایمنی رو آموزش بدیم که کارهای مطلوب از نظر ما رو انجام بده؟! از روز اول مشخص بود به آموزش علاقمند هستند. روزهای زیادی رو بلافاصله بعد از بیمارستان خودشون رو به مرکز تحقیقات می رسوندند تا مقدمات کارشون بچینند. اولش باید یاد می گرفتن...و یاد گرفتن که چطوری با سیستم ایمنی حرف بزنن، کم کم دیگه به ادبیاتشون آشنا شده بودن. شبا تا دیر وقت و قبل از کشیک شبانه بیمارستان، مشغول سرو کله زدن با Tسل ها بودن.. تو این مسیر تنها هوای بقیه بچه های تیم رو هم داشتن.. یادداشت های روزانه از آزمایش ها کمک کرد هم سریع تر چالش ها رو حل کنن و هم راحت‌تر مقاله کارشون آماده بشه... کار خانم دکتر عسکری و هم تیمی اش آقای دکتر حیدری آماده و برای ارزیابی توسط یک تیمی از دانشمندان بین المللی ارسال شد.‌‌..بعد از ۶ ماه پرسش و پاسخ. یک ژورنال معتبر بین المللی پذیرفت دستاورد این دو دانشجو رو به جهانیان عرضه کنه. خانم دکتر بدون نگارش پایان نامه همراه با پذیرایی نسکافه زمستانی دفاع کردن. حالا هم آقای دکتر حیدری قراره سه شنبه آینده از دستاوردهای تیمیشون دفاع کنن. شما هم می تونید با هماهنگی در این جلسه علمی شرکت کنین @groupi
۱۰: مهمان اصفهان شوید ✨ کنفرانس ملی و بین‌المللی مهندسی زیست‌پزشکی ایران: آینده سلامت در دستان شماست! این رویداد فرصتی بی‌نظیر برای دانشجویان، پژوهشگران و متخصصان حوزه مهندسی پزشکی است تا در کنار هم، آخرین دستاوردها و نوآوری‌های علمی را به اشتراک بگذارند و در مورد آینده سلامت دیجیتال و هوش مصنوعی در پزشکی بحث و تبادل نظر کنند. 💡 این همایش، سکوی برای تبادل دانش، شبکه‌سازی علمی و آشنایی با فناوری‌های روز دنیا در دانشگاه صنعتی اصفهان است. فرصت را از دست ندهید و برای شکل‌گیری همکاری‌های بین‌المللی و ارتقای سطح سلامت در کشور، گامی مؤثر بردارید! 🔗 اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: https://icbme.iut.ac.ir/fa
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۵۴: سایه سر داشتیم... قسمت اول صدا به ما نمی‌رسید. جایمان خوب نبود. بلند شدم و روی پشت‌بام مصلی، به سمت غرب حرکت کردم. LCD را که دیدم، راه را گرفتم و آمدم جلو. حواسم از صدا و تصویر و همه‌چیز پرت شد. به جوانی خیره شدم که بی‌نوا، یک چفیه پهن کرده و قد و قامت بلندش را اندازه چهار تا سرامیک مصلی خلاصه کرده است. دست چپش را متکای سرش کرده و دارد خواب هفت پادشاه را می‌بیند. شاید هم خواب یک آقا. پشت سرش و چند متر آن‌طرف‌تر، مردی با پیراهن مشکی آستین‌کوتاه و شلوار جین، دو طرف پرچم زرد حزب‌الله لبنان را گرفته و ایستاده؛ به آن جوان نگاه می‌کند. اول متوجه ماجرا نشدم، تا این‌که پرچم را طوری تنظیم کرد که سایه‌اش، تمام بدن جوان را بپوشاند. مرد، پناه جوان شده بود. نظرات