پارت 3✨
ستاره ای در قلب من... 🫀⭐️💫
ستاره :رفتیم داخل یه مغازه که همیشه برای خرید میرفتم اونجا و اونجا رو خیلی دوست داشتم اون مغازه همه چی داشت از لوازم ارایشی گرفته تا لباس و...
پناه :رفتیم داخل یه مغازه که ستاره معرفی کرده بود رفتم داخل که یه لباس خیلی نآز دلمو گرفت که یه دامن چین دار سفید ابی بود با یه کراپ شیری با یه لباس گره ای ابی خیلی ناز بود همونو گرفتم و رفتم پیش بچه ها که هر کدومشون یه لباس برداشته بودند
ستاره : رفتم یه لباس بنفش که گره ای بود که قرار بود با بچه ها ست کنیم رو برداشتم که یه ساحلی هم روش بود رو حساب کردم
هانا: من به بچه ها گفتم لباس هامون رو ست کنیم که قرار شد همه گره ای بپوشیم چون دوست های خیلی صمیمی هستیم
(نویسنده :چسی چسی چسی بسه دیگه😂)
هانا :خب منم رفتم لباس گره ای پیدا کنم که یکی دیدم و چشمم رو گرفت که مشکی بود و خیلی نآز بود
گندم :منم رفتم یه لباس گره ای صورتی گرفتم ولی بچه ها گیر دادن چه چرا با شلواره با دامن نیست🤦♀
ستاره : بریم لوازم ارایشی بخریم
بچه ها :بریم
پناه :رفتم یه رژگونه و کانسیلر و بالم لب و کرم پودر و پودر فیکس و خط چشم برداشتم چون نداشتم
گندم :رفتم یه پودر فیکس و کانسیلر و ریمل و خط چشم برداشتم
ستاره : رفتم یه ریمل برداشتم یه کانسیلر و پودر فیکس و خط چشم و ژل ابرو ور داشتم
هانا :یه رژ گونه پودر فیکس و خط چشم و ژل ابرو و کرم پودر برداشتم
ادامه دارد..... ✨♥️