شاخه های زیتون- قسمت سوم - <unknown>.mp3
11.62M
📗کتاب صوتی
#شاخه_های_زیتون
قسمت ٣
✅ @gut_3shanbe_mahdavi
☕ #یک_فنجان_شعر
من هزاره هاست
چشم به راه آن اتفاقم هنوز ... 🌺
✨الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ✨
ـ ـ ـ ـ ــــــــــ✾ــــــــــ ـ ـ ـ ـ
˼✅ @gut_3shanbe_mahdavi
سه شنبه های مهدوی
2⃣ مسافر قم، قسمت دوم 🕙 وقتی رسیدیم به حرم، ساعت از ۱۰ گذشته بود و شهر کاملاً بیدار و مردم در رفت و
3⃣ مسافر قم، قسمت سوم
📱 یک گوشه دنج و خلوت پیدا کردیم و دور هم نشستیم. سارا مشغول بررسی عکس و سلفیهایی بود که با در و دیوار حرم و آیینه و کاشیکاریها گرفته بود.
با خنده گفتم: هنوزم میگی کاش رفته بودیم پارک یا کافه؟
سارا گفت: خدایی معماری اینجا خیلی باحاله. اگه آدم به چشم خودش نبینه، با دیدن عکسا شک میکنه که این عکسا واسه یک بنای مذهبیه یا قصر یکی از پادشاهای قاجاره.
گفتم: خب حضرت معصومه هم یک امامزاده عادی نیستن. مقامشون اونقد بالاست که امام رضا در مورد زیارتشون گفتن: هرکس معصومه رو در قم زیارت کنه، انگار من رو زیارت کرده.
📚 فرشته گفت: جدی؟ چرا آخه؟
گفتم: حتی اگه ماجرای سفر ایشون به قم رو در نظر نگیریم، همین که ایشون شاگرد دو امام یعنی پدرشون امام کاظم و برادرشون امام رضا بودند، برای مقام بالای ایشون کافیه.
نرجس گفت: منم یه جا در این مورد خوندم. نوشته بود حضرت معصومه وقتی سن خیلی کمی داشتن، در غیاب پدرشون به سوالات شیعیان جواب میدادند.
گفتم: دقیقاً و جالبه که همه جوابها هم درست بوده. یعنی مقام علمی ایشون به عنوان یه دختر نوجوون از علمای زمان خودشون خیلی جلوتر و همردهٔ علم امام بوده.
سارا با صدای بچگانه گفت: عزیزم! قلبم اکلیلی شد. بعد با تعجب گفت: یعنی حضرت معصومه همراه امام رضا به ایران اومده بودن؟
🗓 فرشته گفت: آخه آیکیو! اگه با هم آمده بودن که حرم حضرت معصومه هم مشهد بود.
سارا لجش گرفت و گفت: خب استاد! بفرمایید چرا حرم حضرت معصومه توی قمه؟
فرشته خندید و گفت: اجازه بدید، الان از علامه گوگل میپرسم.
گفتم: لازم نیست مزاحم علامه بشی. خودم واستون میگم. ببین حضرت معصومه بعد از شهادت پدرشون، تحت کفالت امام رضا بودن. بعد از سفر اجباری امام رضا به ایران، حضرت معصومه که حدوداً ۲۷_۲۸ ساله بودن، نتونستن دوری برادرشون که در واقع امام زمانشون هم بوده رو تحمل کنند و با جمعی از بستگانشون از مدینه راهی ایران شدن.
❓ فرشته با تعجب گفت: ۲۷ ساله بودن، اما مجرد؟ اونم توی عربستان که دخترا خیلی زود ازدواج میکردن؟
نرجس گفت: خب شاید کسی که لایق همسریشون باشه وجود نداشته؟
گفتم: نه ظاهراً دلیل اصلی این نبوده، چون اینجوری خیلی از دختران اهل بیت باید مجرد میموندن. من یکجا خوندم که شرایطی که حاکم وقت یعنی هارون الرشید برای امام کاظم و خانوادهشون ایجاد کرده بود، خیلی سخت بوده و اهل بیت و شیعیان تو این دوران، توی سختترین فشارها و آزارها و در شرایط اجتماعی بهشدت محدود بودن. برای همین کسی جرئت نزدیکشدن به خانواده امام رو نداشته، چه برسه به اینکه بخواد با این خانواده وصلت کنه و فامیل بشه.
📞 سارا دوباره احساساتی شد و گفت: الهی بگردم. چقدر سخت.
فرشته گفت: خب پس چرا بعد از ورود به ایران، نرفتن مشهد پیش برادرشون؟
صدای زنگ تلفن همراه بین حرفمون فاصله انداخت. استاد یوسفی بود. گفت: کار اتوبوس تقریباً تمومه و احمدآقا ۴۰_۴۵ دقیقه دیگه میاد دنبالمون.
📖 #داستان_کوتاه ؛ ویژه وفات #حضرت_معصومه سلاماللهعلیها
✅ @gut_3shanbe_mahdavi
#پای_مکتب_قران
💌 بازار شايعات رو داغ نكنيم و با نقل شنيدههای بیاساس، آبرو و حقوق افراد رو از بين نبريم. «لا تَقْفُ»
استاد قرائتی - آیه ۳۶ سوره اسراء
✨الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ✨
🆔 @gut_3shanbe_mahdavi
شاخه های زیتون- قسمت چهارم - <unknown>.mp3
11.1M
📗کتاب صوتی
#شاخه_های_زیتون
قسمت ۴
✅ @gut_3shanbe_mahdavi
شاخه های زیتون- قسمت پنجم - <unknown>.mp3
11.5M
📗کتاب صوتی
#شاخه_های_زیتون
قسمت ۵
✅ @gut_3shanbe_mahdavi
☕ #یک_فنجان_شعر
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد ... 🌺
✨الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ✨
ـ ـ ـ ـ ــــــــــ✾ــــــــــ ـ ـ ـ ـ
˼✅ @gut_3shanbe_mahdavi
سه شنبه های مهدوی
3⃣ مسافر قم، قسمت سوم 📱 یک گوشه دنج و خلوت پیدا کردیم و دور هم نشستیم. سارا مشغول بررسی عکس و سلفی
4⃣ مسافر قم، قسمت چهارم
☀️ وقتی صحبتهای استاد رو به بچهها انتقال دادم، فرشته با خوشحالی گفت: «خدا رو شکر.» بعد یکم فکر کرد و گفت: «البته اگه الآن حرکت کنیم، اوج گرما میرسیم و رسماً کباب میشیم.»
خندیدم و گفتم: «کسی چه میدونه! شایدم قسمت شد و به جای کباب شدن، رفتیم مهمانسرای حضرت و کباب خوردیم.»
نرجس با آرنج زد به پهلوی سارا و با خنده گفت: «فاطمهسادات تو هر شرایطی، به فکر غذاست. حواست کجاست دخترهی شکمو! داشتی از علت نرفتن حضرت معصومه به مشهد میگفتی.»
🗺 خندیدم و گفتم: «راست میگی. هنوز خیلی تا ناهار مونده.» بعد گفتم: «خب کجا بودیم؟ آها، حضرت معصومه راهی مشهد بودن اما بین راه، توی شهر ساوه مریض میشن و در نهایت به خواست خودشون، به قم که محل زندگی شیعیان بوده، میان اما خیلی زود حدوداً شانزده هفده روز بعد، فوت میکنن.»
سارا گفت: «میتونم تصور کنم چقدر تو این سفر سختی کشیدن. من حتی از فکر کردن به شرایط سفر تو اون زمانا احساس خستگی و ضعف میکنم.»
گفتم: «آره شرایط که سخت بوده اما علت بیماری حضرت ربطی به اون نداشته و اتفاقاتی که در ساوه پیش میاد، باعث بیماریشون میشه.»
😀 فرشته گفت: «وای خدا! چیه زیر لفظی میخوای؟ خب مثل آدم ماجرا رو بگو دیگه.»
خندیدم و گفتم: «مامان و بابات اگه میدونستن اینقدر گوشتتلخ میشی، عُمراً اسمت رو فرشته نمیذاشتن.»
سارا و نرجس زدن زیر خنده. قبل از اینکه فرشته بطری آب رو به طرفم پرت کنه، دستام رو به نشونهٔ تسلیم بالا بردم و با خنده گفتم: «عزیزم، لااقل جلوی فرشتهها و دوربینهای مداربستهٔ حرم، آبروداری کن.» بعد مکثی کردم و بحث رو از سر گرفتم: «دو تا نقل درمورد علت بیماری و شهادت حضرت وجود داره. اول اینکه مردم ساوه در اون زمان، دشمنان سرسخت اهلبیت بودن. وقتی خبر رسیدن کاروان حضرت معصومه رو میشنون، به اونها حمله میکنن و ۲۳ نفر از همراهان حضرت که بیشترشون برادر یا برادرزادههای حضرت معصومه بودند رو به شهادت میرسونن.
🏴 بعد از این ماجرا، حضرت معصومه از شدت غم این مصیبت، مریض میشن و به کمک مردم قم که به استقبال حضرت اومده بودند، به قم میرن. نقل دیگه هم اینکه حضرت رو در ساوه مسموم کردن. بعضی هم میگن هر دو مورد اتفاق افتاده. یعنی هم به کاروان حمله شده و هم توی آب آشامیدنی حضرت سم ریختن.»
سارا گفت: «آخ آخ! مامان منم بعد از فوت داییم، خیلی مریض شد. حالا فکر کن تو یک کشور غریب و تو اون شرایط سخت، چنین مصیبتی هم ببینی.»
📱 نرجس گفت: «خب شاید این حمله و مسموم کردن حضرت معصومه به دستور مأمون بوده! عکسالعمل امامرضا بعد از این حمله چی بوده؟»
گفتم: «بعیدم نیست اما مأمون آدم خیلی محافظهکار و موذی بوده و جوری رفتار نمیکرده که در معرض اتهام مردم قرار بگیره. خب تو این شرایط امامرضا چه کاری میتونستن انجام بدن؟ همه چی به ظاهر یه اتفاق غیرمنتظره بوده دیگه.»
داشتم فکر میکردم چه نکات مهم دیگهای درمورد حضرت معصومه وجود داره که میتونه واسه بچهها جالب باشه که نرجس ناخواسته به کمکم اومد. نگاهش رو از روی صفحهٔ موبایل برداشت و گفت: «داشتم فضایل زیارت حضرت معصومه رو چک میکردم. این حدیث رو ببین...»
📖 #داستان_کوتاه ؛ #حضرت_معصومه سلاماللهعلیها
✅ @gut_3shanbe_mahdavi