eitaa logo
رفیق خوشبخت ما/ زرنقی
451 دنبال‌کننده
159 عکس
74 ویدیو
3 فایل
شاعرانه ها #حسن_زرنقی ارتباط با حسن زرنقی @h_zarnagh
مشاهده در ایتا
دانلود
خنجری که از دل شعله ها برآمده ست از هر آنچه تیغ و تیر تا ابد سر آمدست سنگ هم اگر که بود سرشکسته رفته است هر که در مصاف این تیز خنجر آمده ست این فقط نه خنجر است ذوالفقار حیدر است گوئیا که در پی فتح خیبر آمده ست بر سر ستمگران نعره های ما یکی ست این صدای غزه است از یمن در آمده ست مدعی نشسته و... شیعه ی علی ست این در نبردی اینچنین نابرابر آمده ست موج های سخت را صخره ایم بعد از این فصل صبر ما گذشت فصل دیگر  آمده ست آب های سرخ را آتشی ست سرخ تر پس حساب پس دهید روز محشر آمده ست ما ز سر گذشتگان همچنان سرآمدیم دوره ی شما بدان پیش از این سر آمده ست   @h_zarnaghi
https://www.azarbaydgan.ir/topic/detail/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%BA%D8%B6%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%A7 شعر از: حسن زرنقي روزنامه آذربایجان / صفحه ادب وهنر / روز یکشنبه ۲۴ دیماه ۱۴۰۲
[امشب] بیا بشنو امشب خبرهای تازه خبر می دهند از سفر های تازه بیا فکر کن بعد از این ای کبوتر به پرواز با بال و پرهای تازه شنیدم که امشب برای تماشا به ما می گشایند درهای تازه بیا عاشقی کن همین لحظه ها را که معشوق دارد نظر های تازه که امشب بگیرند حکم شکفتن در این باغ، خونین جگرهای تازه که یک روز بی سر شوند و درآرند از اسرار ناگفته سرهای تازه تو هم کربلایی شو ای دل بیارای شبت را به شمس و قمرهای تازه از این کهنه گی ها رها باش و در خود ببین بعد از امشب سحر های تازه @h_zarnaghi
آیین اختتامیه کنگره سراسری حماسه غزه مظلوم "هم سنگ طوفان" ۲۸دی ۰۲ حوزه هنری تهران @h_zarnaghi
"انا لله و انا الیه راجعون" مرحوم عابدین خرم استاندار فقید آذربایجان شرقی به معنای واقعی کلمه مجاهد نستوه و مسئول مردمی ، دلسوز و کاربلد و البته هنر دوستی بودند عرض تسلیت خدمت تمام کسانی که دل در گرو این انقلاب دارند @h_zarnaghi
زمین بجز تو برای خود آفتاب ندیده زمان شبیه تو حتی به چشم خواب ندیده ببین که خالی و خشک است در بسیط زمانها زمین بی تو، شبیه کویر آب ندیده تویی که ساحل آرامشی و در شب طوفان دلی که نام تو را برده اضطراب ندیده کشیده کار گنهکار اگر به قعر جهنم به شعله نام تو را برده و عذاب ندیده   همیشه بر سر این خاک بوده سایه ی لطفت کدام ذره مگر لطف بوتراب ندیده؟! منم که عشق تو را دارم و وصال تو را نه! منم خماری آن ساغر شراب ندیده گناه کرده خدا خوانده ام تو را  ولی انگار خدا خودش هم از این خوب تر ثواب ندیده چه گویم از تو که جان داده های عشق تو هستند همیشه میثم تمارها، طناب ندیده تو انتخاب خدا بوده ای برای دل ما که روزگار از این بهتر انتخاب ندیده برای یاری خود تا سوال کرده پیمبر به روشنی تو هر بار را جواب ندیده کسی که دم زده از این و آن برای خلافت در التهاب بیابان بجز سراب ندیده مسلم است که مومن نبوده است به قران کسی که نام تو سر خط این کتاب ندیده کسی که آیه ی تبلیغ خوانده است چگونه تو را هرآینه مصداق این خطاب ندیده به زیر سایه ی لطفت پناه برده دل من دلی که از تو بجز لطف بی حساب ندیده @h_zarnaghi
از لحظه ای که نشسته عشق حسین تو بر دل آری تو را برده با خود ، این عشق منزل به منزل همراه نام حسینت نام تو را می توان دید در هر دم روضه خوانان، در سطر سطر مقاتل گاهی بلندای تل و گاهی سراشیب گودال در عشق اینگونه کردی یک روزه طی مراحل آه از زمانی که برگشت شیون کنان مرکب از دشت صد آه از آن دم که میشد دار و ندار تو بسمل دیدند کوفی صفت ها در تو شکوه علی را آنجا که خنجر کشیدی در مقتل از دست قاتل وقتی که مردان خود را بر مرکب نیزه دیدی حق داشتی سر بکوبی  آن لحظه بر چوب محمل ای خشم تو سیل و طوفان با زخم های فراوان مانند کوه ایستادی، رو در روی هر چه باطل از کربلا ی حسینت راهی شدی خطبه بر لب ای فاتح کوفه و شام این راه شد با تو کامل @h_zarnaghi
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی من میشود انگار فراموش تا جای پدر می کشی ام تنگ در آغوش @h_zarnaghi
به امام مهربان چشمهای تو چقدر چشمه بود و رود بود بر لبت سلام ها بر دلت درود بود در مسیر گل شدن بر لب شکوفه ها آن غزل که چشم تو بی صدا سرود بود با تو لحظه لحظه اش مثل صبح روشن است آسمان، که قبل تو چهره اش کبود بود با هوای تازه ات جان تازه یافتیم آن زمان که شهر ما ابر بود و دود بود چشم تو اشاره داشت سمت دور دست ها وسعت نگاه تو بسکه بی حدود بود   مثل کوه در زمین سر فراز می شدی  پیش آسمان سرت هر چه در فرود بود کاش راه و رسم ما بعد تو در این مسیر جاده ای که باورت روی ما گشود بود ما هزار شب تو را آرزو کشیده ایم صبح دیر آمده! رفتن تو زود بود @h_zarnaghi  
دیگر نماند در پس شب آفتابمان خورشیدمان بر آمد و بشکست خوابمان باران گرفت دست زمین را و صاف شد با ابرهای تیره حساب و کتابمان از بس که تشنه کام دویدیم دشت را دریا برآمد از دل سنگ سرابمان در آن سکوت مبهم تاریخ خوب شد با هر نگاه آینه حال خرابمان با هر نسیم از دل گل زخم های ما تا دوردست رفته شمیم گلابمان حالا مباد فاصله دلسردمان کند از آن شکوهمندترین انتخابمان این سفره را مباد که دیگر به هم زنیم یک وعده را کم آمد اگر نان و آبمان فریاد می شویم به پرسش مگر کسی در های و هوی قافله باشد جوابمان فریاد می شویم که یک روز بشنوند دستان انقلاب فروش این خطابمان می پرسی انقلاب چه کرده برای ما؟! پس ما چه کرده ایم به این انقلابمان ؟!* امام خمینی (ره): هی نگویید انقلاب برای ما چه کرده است  یک بار هم بگویید ما برای انقلاب چه کرده ایم  @h_zarnaghi