حــَدیــد.
هنوز دخترکی نیست و من حسودِ اویم
ببین که عشقِ تو با من چه کرده از حالا...
امشب دلم عجیب به فکرِ «اگرها» گره خورده است؛ به آن فاصلهی باریکی که میان آرزو و واقعیت کشیدهاند و هیچکس نمیداند آخرش به کجا میرسد.
گاهی آدم در میان شلوغیِ زندگی، بیاختیار به تماشای خوشبختیهای کوچک دیگران میایستد و در دلش چیزی آرام زمزمه میکند؛ چیزی شبیه یک حسرتِ شیرین، شبیه یک رؤیای دور. آن وقت نامِ یک نفر از همهی دنیا پررنگتر میشود؛ یک نفر که نبودنش از هر حضوری محسوستر است و دلتنگیاش از هر اندوهی عمیقتر.
نمیدانم تقدیر برای قصهی ما چه نوشته است. نمیدانم این همه دوست داشتن، روزی به آغوشِ آرامِ وصال میرسد یا در همین فاصلهها گم میشود. فقط میدانم هر بار که به آینده فکر میکنم، قلبم بیاختیار تو را میان تمام آرزوهایم جستوجو میکند.
چه غمِ لطیفیست دوست داشتنِ کسی که تمامِ دلت پیش اوست، اما دستت هنوز به او نمیرسد... 🤍
حــَدیــد.
هر کاری میتونید برای غدیرخم بکنید ؛ اهلبیت بدهکار هیچکس نمیمونه از کوچیکترین کار هم دریغ
علی جان!
پشت گوش خود اگر دید فلک؛
خواهد دید حلقه ای رفته به جز
حلقه تو در گوشم
حــَدیــد.
و من کمی بعد ممکن است دیگر نباشم. شاید هر نگاهم، نگاه خداحافظی باشد.
- چرا مینویسم ؟
شاید برای آنکه واژهها تنها پناهگاهم شدهاند در این جهان پر از هیاهو. در کالبد هر حرف ، روحی از جنس دلتنگی دمیده میشود که در عمق وجودم خانه کرده است . مینویسم ، زیرا گاهی بغضی چنان راه گلویم را میبندد که جز با ریختن آن بر سفیدی کاغذ ، گشایشی نیست . کلمهها برایم چون اشکهایی هستند که بیصدا میریزند و در هر قطرهشان ، داستانی از رنج و اندوه پنهان است . من مینویسم تا زخمهای کهنهام را مرهمی باشم ، مرهمی از جنس جوهر . مینویسم تا شاید در لابهلای سطرها ، گوشهای از خود را بیابم ، خودی که در غبار زمان گم شده است . این قلم ، تنها همدم لحظههای تنهاییام است ؛ شاهد رازهای مگوی دلم و شنوندهی نجواهای غمانگیز روحم . شاید مینویسم تا به این جهان بیرحم بگویم که هنوز هم زیباییهایی هست ، حتی در اوج غم . مینویسم تا به یادگار بگذارم که در هر دل شکستهای ، گنجینهای از احساسات نهفته است که لایق شنیده شدن است و شاید ، تنها شاید ، در میان همین خطوط غمگین ، کسی پیدا شود که حرفهای ناگفتهی دلش را در حرفهای من بجوید و بداند که در این دریای بیپایان اندوه، تنها نیست . مینویسم تا نفس بکشم ، تا زنده بمانم ، تا گم نشوم در ظلمت بیانتهای سکوت . مینویسم ، زیرا نوشتن ، تنها راهی است که قلبم میتواند با جهان ارتباط برقرار کند ، حتی اگر این ارتباط از جنس غم باشد . .
حــَدیــد.
یک روز تا عید غدیر(: 💚
گر بپرسند قدرت ایران ز چیست
گویبم از ید الله است و بس
پس که جرئت دارد بر او شمشیر بکشد؟
ذوالفقار علی پناه ایران است و بس ....
نام علی رو با افتخار فریاد بزنید ؛ هیچ چیز تو دنیا قشنگ تر از شیعه علی بودن نیست : )
627.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد آن کسى که چشم هایش برده جانم را
تفال میزنم هر شب مَفٰاتیحُ الجَنانَم را ؛
- عـیدتون مـبارك دخـترای مـن🥺🎀(: