eitaa logo
حــَدیــد.
309 دنبال‌کننده
151 عکس
226 ویدیو
1 فایل
برای تمام نرسیدن‌ها شعر نوشتم جز تو که خود تمام شعر من شدی:) ‌ — برای همه می‌نویسیم تا یک نفر بخواند‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
یهو به خودت میای میبینی عه ! من ؟ چطوری ممکنه منی که اینقدر گارد داشتم نسبت بهش الان محوش شده باشم ؟ منی که متنفر بود ازش الان نگرانشم . . والا که زندگی خیلی عجیبه بالام جان .
شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به حال عیادت . .
ببین که آخر جنون انداخت ما را در چه وادی ها.
بعضی‌ها میگن بدترین درد منتظر موندن برای کسیه؛ بعضیها میگن بدترین درد فراموش کردن یه نفره، ولی بدترین درد اینه که ندونی باید منتظر بمونی یا فراموش کنی
حــَدیــد.
بعضی‌ها میگن بدترین درد منتظر موندن برای کسیه؛ بعضیها میگن بدترین درد فراموش کردن یه نفره، ولی بدتری
ولی ای عزیز گمشدهٔ من تورا هیچوقت و هیچ زمان از یاد نمیبرم،دیگران برایم مهم نیستن که از آمدنت قطع امید کرده اند؛ برایم مهم نیستن آنهایی که دست از تو شسته اند و کنارت گذاشته اند، من هر روز و هر ساعت غمت برایم تازگی دارد، هنوز جای نبودنت میسوزد و میدانم دنیا یک دنیا خنده من و تو در کنار هم را حسرت میکشد پس برگرد؛ برگرد ای عزیز گمشدهٔ من برگرد و نشان بده پای قول ایستادن را، برگرد و نشان بده مردانه و خالص عشق ورزیدن را برگرد و پناه این دل خسته و بی رمق من شو؛ که دیگر توان از بدنم در حال خروج است این گوشه دنیا بی تُو
من صبر عیوب ندارم طاقت یعقوب هم ندارم دل زلیخا هم ندارم میشه برگردی خدایا سپردم به خودت ناامیدم نکن✨️💔
شانه ات را دیر آوردی ، سرم را باد برد خشت خشت ، آجر آجر پیکرم را باد برد .
خدا صبری دهد دل‌های از جا رفته‌ی ما را ...
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود…💔
غمِ زیاد باعث گریه نمیشه، ساکتت میکنه!
حــَدیــد.
غمِ زیاد باعث گریه نمیشه، ساکتت میکنه!
روز دومی که هیچ خبری ازتون نشد خیلیی بی تابی میکردم گریه میکردم به رفیقم گفتم به در و دیوار میزدم نشونی ازتون پیدا بشه، روز سوم از شدت گریه و زاری تو اتاق خودمو حبس کرده بودم و فقط از سر درد دعا میکردم خون دماغی چیزی نشم نه افطار میخوردم نه سحر، خجالت میکشیدم بگم برا شماس این حال زارم میگفتم برای رهبره، برای اقامونه انقدر حالم بد بود و از گریه زیاد قیافه نمونده بود برام کل صورتم قرمز شده بود و چشم هامم باد کرده بود هرنوع میکاپی رو بگین انجام میدادم شاید کمتر کسی از حال زارم خبر دار بشه ولی انقدر ضایع بود حالم که همه میپرسیدن چی شده میگفتم هیچی برای اقاس... برای اقا بود ولی نه اقای مملکت اقایی که زندگیم رو باهاش تصور کرده بودم اقایی که سه روز بود خبری ازش نبود ولی انگار سه ساال ازش بی خبر بودم، هرکسی میدید میگفت باشه بابا سه روزه ولی نمیدونستن که سابقه نداشتین اینقدر بی خبرم بزارید به خانواده نمیرسیدید زنگ بزنید در حد 20ثانیه هم شده زنگ میزدین به من و میگفتین خوبم و قلبم تا وقتی که باز زنگ بزنید این 20ثانیه رو مرور میکرد و میگفت خوبه خوبه شکر ولی روزها هی گذشت هی گذشت و دردتون منو تو خودش حل کرد، الان هشت روزه که نمیدونم کجایین، سالمین یا زخمی زنده این یا... فقط دیگه ساکت شدم، نه گریه میکنم مثل خانوادتون، نه شیون میکنم مثل مادرتون، نه از حال میرم مثل خواهرتون،نه حتی میتونم دیگه به کسی بگم که دردم چیه انگار دیگه درد نبودتون داره تو قلبم انحصاری میشه دیگه فقط برای خود خود منه:) 💔 فقط کورسو امیدی دارم که برگردید... عین دختر بچه ای که توی شام غریبان یه شمع روشن کرده و باد میاد دستاشو گرفته دور شمع و مراقبه خاموش نشه امیدم عین همون شمعه مراقبش میمونم تا برگردید و نمیزارم کسی حتی مامانتون، ابجیتون، باباتون و اقوام خودم و شما خاموشش کنه قول میدم، قول انگشتی شمام سر قولتون بمونید و برگردید و جبران کنید تمام این مدت نبودن رو