eitaa logo
𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽
110 دنبال‌کننده
321 عکس
74 ویدیو
14 فایل
به نام او at my best = در بهترین حالت خودم میگم ، میشه قوی باشی؟ مطمئن باش میتونی، دنیا فقط دوروزه...• اینجا ؟ اینجا جاییه که پراز چیز های انگیزشی و گوگوری مگوریههه🛐 شروعمون ؛ ¹⁴⁰⁵/²/²⁵ کپی؟ فوروارد قشنگ تره جانا خونمون؛ https://eitaa.com/Haami13
مشاهده در ایتا
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینه ! آبی خیلییی خوبه🛐 ‌‌✨🌚🌝 𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽 برای همیشه قوی باش بانو @Haami13 - - 🦦̸🎀
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوبه🦦 ‌‌✨🌚🌝 𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽 برای همیشه قوی باش بانو @Haami13 - - 🦦̸🎀
گللللللللللل😬
هورااااا در آخرین لحظهههه
آوا دَر حَنجَرهِ حامی پارت 2✨🤍 نازنین، صمیمی‌ترین دوستش، در حالی که کتاب‌هایش را با بی‌نظمی در کیفش می‌چپاند، با لبخندی شیطنت‌آمیز به سمتِ آوا آمد. آن‌ها در انتهایِ راهرویِ خلوتِ دانشکده ایستاده بودند، جایی که بویِ قهوه‌ی مانده و کاغذِ قدیمی در فضا می‌پیچید. نازنین ناگهان کارتِ بلیتِ کنسرت را از کیفش بیرون کشید و مثل یک پرچمِ پیروزی در هوا تکان داد: «بالاخره تونستم، آوا! ردیف‌های جلو، دقیقاً جایی که می‌خواستی.» قلبِ آوا انگار یک ضرب‌آهنگِ نامنظم را شروع کرد؛ حسی میانِ اضطرابِ محض و شوقی سوزان که تمامِ بدنش را به لرزه درآورد. او بلیت را از دستِ نازنین گرفت؛ انگار تکه‌ای از یک رویا را در دستانش نگه داشته بود. تمامِ آن روزها و شب‌هایی که با صدایِ حامی سپری شده بود، در یک لحظه از مقابل چشمانش گذشت. آوا با صدایی که به‌سختی شنیده می‌شد، گفت: «واقعاً قراره ببینمش؟ واقعاً قراره صدایی که همیشه توی گوشم بوده رو، از نزدیک بشنوم؟» نازنین به شانه‌ی او زد و گفت: «فقط دیدن نیست آوا، تجربه‌ست! باید اون شب اون‌قدر شلوغ کنی که حامی هم متوجهِ وجودت بشه. دیگه وقتشه از اون پیله‌ی سکوتی که دورِ خودت تنیدی، بیای بیرون.» آوا به کارت بلیت نگاه کرد؛ انگار تمامِ امیدهایِ فروخورده‌اش در آن کاغذِ ساده جمع شده بود. او از این می‌ترسید که نکند وقتی حامی را از نزدیک ببیند، تصویرِ خیالی‌اش در ذهنش فرو بریزد. آیا حامی در دنیای واقعی هم همان‌قدر مهربان بود که در لایه‌هایِ پنهانِ صدایش به نظر می‌رسید؟ یا او هم مثلِ بقیه‌ی آدم‌هایِ مشهور، فقط یک ویترینِ جذاب و مغرور بود؟ آوا در آن لحظه هیچ پاسخی نداشت. او فقط می‌دانست که از آن روز به بعد، هیچ‌چیز دیگر مثل سابق نخواهد بود. شبِ کنسرت برای او یک مرزِ بزرگ بود؛ مرزی بینِ آوا، معلمِ ادبیاتِ گوشه‌گیر، و آوا، زنی که قرار بود برای اولین بار، با آرزویِ اصلی‌اش مواجه شود. او بلیت را داخلِ کیفش گذاشت، انگار که قلبی دوم را در آن پنهان کرده باشد.
یه عضو دیگه بیاد پارت میدم🦦
خیلی خوشگلن نه؟