eitaa logo
•راز ممنوعه عشق•
72 دنبال‌کننده
32 عکس
6 ویدیو
0 فایل
🥀به نام خدا🥀 راز ممنوعه عشق¹🍷: در حال پارت گذاری به قلم: فاطمه و مبینا ❤ 🖤 فاطمه: @haami2813 مبینا: @n_youtub "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟭𝟮𝟯 کپی ممنوع قشنگم🙃✨
مشاهده در ایتا
دانلود
Hiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii girlm 🖤🥀 Hiiiiii Mahdakhtm🦋
لالا لیووو 🖤🥀 وا🦦
شینگیلی نانایی نانا شینگیلی شینگیلی شینگیلی شینگیلی شینگیلی 🖤🥀 💃🏻🕺🏻
چخبرر 🖤🥀 سلامتیت کوشولو تو چه خبر
سلام مبینا من آلام چنلم دوباره پاک شد😭😭😭 و ایتا محدودم کرده نمیتونم به کسی پیام بدم شمارتو واسم بفرست‌ اگه کاریت داشتم بهت پیامک بدم. 🖤🥀 بمیرم برات 💔 واست فرستادم
رL داری؟ 🖤🥀 نه مشتی
چنل مهستا چی شدددد 🖤🥀 نمیدونممم
•راز ممنوعه عشق•
واا😂🦦
حاجی خودمم نفهمیدم ‌چی گفتم🗿🤣
خوب حداقل خوبیش اینه 15 تا پیام دادین کویر نیس خیلی بهتون پارت میدم
•راز ممنوعه عشق•
راستی تو رمانم دختره حامی رو کشت😂
•راز ممنوعه عشق•🖤🥀 فصل اول پارت: 3 رویا؛رفتیم توی اشپزخونه و صبحونه درست کردم واسه پسرم میدونستم پنکیک شکلاتی نوتلایی با شیر کاکائو خیلی دوست داره واسش درست کردن مث پسر بچه های دوساله ذوق میکرد😂 حامی: مرسیییی رویاااااا رویا: خاهش میکنم پسرمممم حامی: واقعا درکت نمیکنم صب با اب بیدارم میکنمی که سکته کنم بعد الان برام صبحونه مورد علاقمو درست میکنی🫤 رویا: وا قیافتو درست کن خیلیم دلت بخاد بی ادب حامی: دلم خاسته که اینجایی بانو😌 رویا: اینقد زبون نریز بچه حامی: دیگه دیگه حامی؛ خوب خانوم خوشمله نهار میخایم بریم بیرون شامم بیرون بمونیم برو اماده شو دختر کوچولوم رویا:از این کارام بلدی؟ چشم رفتم ی دوش گرفتم و لباسمو پوشیدیم، موهامو مرتب کردم و عطر زدم و منتظر موندم پرنسی حاظر بشه و بیاد رویا؛ حامی رفت ی دوش گرفت اومد من دیشب حمام بودم واسه همین نرفتم رفتم ی میکاپ قشنگ کردم و ی استایل قشنگم زدم حامی:وای خدا نگاش کن عین فرشته ها شدهه رویا: مرسیییی حالا اینقد زبون نریز بچه حامی: چشم، بریم حالا بانو؟ رویا: کجا میخایم بریم؟ حامی: شوما عاشق چه کاری هستی رویا: خرید حامی: افرین میریم توی پاساژ ستاره خرید کنیم رویا: بریممممم رفتیم خرید کردیم چندتا لباس موجمل واسه پائیز خریدم و مث همیشه گشنم شد😂 رویا: حامیی حامی: جانممم رویا: گشنمههه حامی:ی چیز جدید بگو تو همیشه گشنته رویا:بی ادب ناهارو خوردیم و رفتیم همون پارکی که اولین بار همو دیدیم خیلی اونجا رو دوست نشتیم و عصرونه خوریدم و یکم بازی کردیم و نوبت شام شد قرار شد کباب درست کنیم حامی رفت جوجه و سیخ خرید اومد و بعدش سرگرم اتیش درست کردن شد وقتی کارم تموم شد دست گشامو در اوردم و کنار حامی پیش اتیش نشتم حامی رفت اب جوش و جایی خرید اومد و نشتیم و صحبت کردیم حامی؛ همین جوری که به چشمای رویا نگاه میکردم، دو تا چشم مشکی، مثل دو تا شب بی‌ستاره که ماه توشون قایم شده باشه. سیاهی‌شون ساده نبود یه عمقی داشت که آدم رو می‌کشید پایین، مثل اقیانوسی تاریک که تهش پیدا نیست ولی می‌دونی پر از اب گرمه. رویا: چرا حرف نمیزنی مگه دیونه شدی؟ حامی:من تمام دین خودرا در طواف چشم تو هفتمین دورم کجا بود ، دور اول باختم🥲🫠 ادامه دارد• به قلم: فاطمه و مبینا✍ کپی ممنوع 🖤