مثلاً
شما علاقمندید که فوتبالیست بشید ، ولی سعی میکنید که این "فوتبالیست شدنِ" شما الهی و خدایی بشه؛ مثلاً تلاش میکنید به وسیله ی شهرتی که کسب میکنید به تبلیغ خدا و خدایی شدن بپردازید، و توی همین راه قدم بردارید.
تفاوت در اینه که در این حالت؛ شما «کار» رو بر «خدا» مقدّم می کنید، ولی در حالتِ دوم «خدا» رو بر «کار»!!
در «برای خدا کار کردن» چیزی که خدا می خواهد محقق می شه؛ ولی در «کار را برای خدا کردن» چیزی که نفس می خواهد محقق می شه!
هم «برای خدا کار کردن» خوبه،
هم «کار را برای خدا کردن»؛
اما این کجا و آن کجا؟؟!!
کارتان را برای خدا نکنید؛برای خدا کار کنید!
در ادامه مگین که:
تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین(ع) در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضایت خدا !
شب عاشورا احساس این بود که هنوز جمعیت یاری دهنده زیاد است. چراغ ها خاموش و راه بازگشت به منزل باز شد و عده ای پیاده شدند. حالا شد72 نفر!!! کافیست!
با همین تعداد کم نیز می توان دین را چند هزار سال زنده نگه داشت!
اما نه ظاهرا یک نفر کم است!!
جای حضرت زینب خالیست...
با 72 نفر مجاهد و یک مبلغ می توان چند هزار سال جنگید و زنده بود.
۱-"از فرصت چراغ خاموش و راه بازگشت استفاده کنیم و به کانون گرم خانواده برگردیم و به راحتی و با آرامش زندگی کنیم!"
۲-"بمانیم و ظهر عاشورا با فتنه یزیدیان دوشادوش امام حسین بجنگیم..."
راه سومی هم هست.😊
برای رضایت خدا کارهای خوب انجام دهیم و وجدان خود را ساکت نماییم😏
اگر دقیق به اطرافمون نگاه کنیم
میبینیم که خیلی از مدعیان در حال خدمت و فعالیت هستند.
بسیج، مسجد محله،کلاس قرآن، کانون فرهنگی، بسیج دانشجویی و...