صبح بود و مى تابيد!!!!
از لب تو لبخندى
ديدش از سر غيرت و آفتاب غمگين شد
تا كنار زيبايى ،
مهـربانى ات گل كرد
در بهـار شيدايى،
گل به سبزه آذين شد
#حسین_منزوی
ابری که روی صخره قـــــدَم می زند تویی
موجی که سر به سـاحلِ غم می زند تویی
پیش از تولّــــــدم تو قُـــــــرُق کرده ای مرا
در قلبِ من کسی که قـــــدَم می زند تویی
بر برگ های زخمی و تقویـــــــــــــم روزگار
من نیستم کسی که قلـــــــم می زند تویی
در شعــــــــرهای حافظ و سعدیّ و شهریار
آنکس کهخـوش نشسته ودَم میزندتویی
چشمــــی که با شراب نگـــــاهش برای من
شور و نشـــاط و عشق رقم می زند تویی
ای عشق رویِ بامِ غزل هایِ نـــــــــــاب من
دستی که با غرور عَلَــــــــــم می زند تویی
#علیرضا_رضائی
کاش می شد
از خاطره ها جدا شد
آن وقت دیگر
چیزی آزارت نمی دهد
مثلا ماه
او را به یادت نمی آورد
و گل سرخ
هدیه ای عاشقانه نیست
و ساحل هم
جایی ست صرفا برای قدم زدن
نه گریستن ....
کاش می شد
از خاطره ها جدا شد
#رسول_یونان
جمعه بہ جمعه چشم من منـتـظر نگاهِ تو
کے دل خـسـته ام شـود مــعتکف پناهِ تو
زمـزمـہ ی لبان من این طلب است از خدا
کاش شـوم من عاقبت یک نفر از سپاهِ تو😔