eitaa logo
حدیث اشک
7.2هزار دنبال‌کننده
46 عکس
88 ویدیو
8 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
شبیـه حضـرت زهـرا میـان آینـه هــا عکس یــار افتــاده خـدا بـه حضرت اربـاب دختـری داده فرشتـه هـا همگـی در تـدارک اطعـام و دود کــردن اسپنـد بهــر شهـزاده و بال حضرت جبریل فـرش راهش شـد برای نوکـری اش لشکـری شـد آمـاده و با شراب طهوری کـه بـا خــودش آورد حراج کرده عمویش بـه کاسه هـا بـاده تـو آمدی که اجابت کنی دعای مرا شبیـه حضـرت زهـرا به روی سجـاده بیا به ما بچشان جرعـه ای ز آب حیـات نثـار مقــدم پاکـت چهــارده صلـوات بگــو برای همـــه از مقـــام بالایــت کـه شهـد عشق چکیـده ز روی لبهایت نشان بـده بــه همـه دلبرانـه بــودن را اسیــر دلبــری ات بـود و هست بابایت تویـی که عرش نشینی به شانه های عمـو تویـی که شانـه ی عبـاس بوده جـا پایت میان نافلــه عمــه چــه حاجتـی دارد دخیــل بستـه بـه چـادر نمـاز زیبـایت فـدای قامت سبـزی که مثل فاطمه بـود ندیـده صحنـه ی گیتی دوباره همـتایت تویی شبیه تر از هر کسی به مادرمان شبیـه فاطمـه هستـی تو در برابرمان کریمـه ای و کریمـان گـدای کـوی شمـا و قبلـه گـاه دل ما فقط به سـوی شما شمیـم سیـب رسیــده بیـا نگـاه بکــن بیا که می وزد از کوچـه کوچه بوی شما مـرا بخـر کـه غلامـی بـدم ولـی بانــو در آرزوی تــو هستــم در آرزوی شما مـن از تبـار شریفـی ز نسـل سلمانــم کــه اعتبـار گرفتــم از آبـروی شمـا اگـر تمـام جهـان را کسی به من بدهـد عـوض نمی کنم حتـی به تـار موی شمـا تویی که دلبری ات برده صبر و هوش عمو عموت ساقی طفلان، تو مـی” فروش عمو تویی که باز شود صد گـره به دستانت هــزار حاتــم طایـی گـدای احسانت سه ساله دختـر ارباب هستی و پـدرت دخیـل بستـه دلش را به ناز چشمانت چگونــه حاجت خـود را گرفتی از بابا چه صحنه های غریبی که دیده دامانت مثال حضـرت یعقـوب می شـوی وقتی بـه جـای پیرهنـی سر” رسد به کنعانت! عجیب نیست که ما را اسیر خود کردی عجیب نیست که چشمان ماست گریانت خدا کند که به ما هم دمی اشاره کنی به کـار خیـر محال است استخاره کنی... احمد ایرانی نسب لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
اُمِ اَبیها عرش از نورِ خدا غرقِ تَلاطُم شُده بود بَسکه می ریخت گُل از عرش زمین گُم شده بود باز هنگامه یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود شب از آن شب همه شب مثلِ شقایق شده است مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است چه شکوهی که خدا نیز تماشا می کرد بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا می کرد جلوه بر چشمِ علی اُمِ اَبیها می کرد یا حسین بنِ علی بود که غوغا می کرد مثل خورشید دل از آنهمه کوکب می بُرد زینبی آمده بود و دِلِ زینب می بُرد لاله شوریده یِ هر لحظه ی دیدارش بود ماه آواره و شب گرد و گرفتارش بود مِهر همسایه یِ دیوار به دیوارش بود خوش به حالِ دلش عباس علمدارش بود چشم وا کرد و خدا گفت چه رویی دارد چه ظهوری چه شکوهی چه عمویی دارد موج برخاست و با زمزمه از دریا گفت باد پیچیده و از آن شبِ ناپیدا گفت آن شبی که مَلَک از آمدنِ لیلا گفت خبرِ آمدنِ لیلیِ لیلا را گفت اولین آینه یِ جاریِ کوثر آمد دومین فاطمه یِ خانه ی حیدر آمد آسمان از قدمش تا که شکوفا می شد عشق شیرازه ی هر واژه ی دنیا می شد هر سحرگاه که گلبرگ گُلَش وا می شد عالم از یاس ترین عطر مسیحا می شد باغبان با همه آغوش پذیرایَش بود لحظه ی آمدنِ اُمِ اَبیهایش بود کیست این جلوه مگر عصمتِ کبریٰ دارد کیست این یاس که صد باغِ تماشا دارد کیست این چشمه که در دامنه دریا دارد به سرِ سینه یِ اَربابِ همه جا دارد تا که یکبار به چشمانِ پدر بابا گفت تا نَفَس داشت حسین بن علی زهرا گفت نظری کُن که سَری زیرِ قدمها داری بینِ منظومه ی خورشیدیِ دل جا داری زیرِ پا وسعتِ شش گوشه ی دنیا داری که سرِ دوشِ علمدارِ علی جا داری مثل فطرس شده آنکس که گدایَت شده است دلِ ما در به درِ کرب و بلایت شده است حیف از آن یاس که یک روزه بَرو بارَش سوخت دامنش دور زِ چشمانِ علمدارش سوخت پایِ پُر آبله اش با تنِ تبدارش سوخت از سرِ ناقه زمین خورد و دلِ زارش سوخت چشم وا کرد و به نیزه سرِ بابا را دید از همان فاصله یِ دور لبش را بوسید... حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
دخترک خانواده ی زهراست پریوشی که غزل خوانِ مهربانی هاست سه ساله دخترک خانواده ی زهراست شب ولادت او روز مرگ نومیدی شروع لحظه ی تحویلِ سالِ خورشیدی شکوفه های بهاری مرید خنده ی او شکفتن گل مریم نوید خنده ی او چه انعکاسِ شگرفی نگاه او دارد از آسمان نگاهش ستاره می بارد نماز پنجره ها سمت کعبه ی چشمش حواس آینه ها پرت جذبه ی چشمش ستاره ها به رقیه سلام می کردند برای دیدن او ازدحام می کردند رجال اهل کهف، خواب ناز امشب را به پلک منتظر خود حرام می کردند زنان پاک سرشت قبیله ی مریم به احترام مقامش؛ قیام می کردند و شاعران علی دوست تمام جهان قصیده گفتن خود را تمام می کردند فرشته ها به قماتش دخیل می بندند فقیرهایِ بهشتی چه آبرومندند طواف قاصدکان گرد او تماشایی ست شکوه فاخر اعمال حج شیدایی ست به پای بوسیِ خاکش هزار سرو بلند بر آستانه ی گهواره سر فرود آرند چکیده شهد گل از غنچه ی تبسم او مسیر باد صبا کوچه ی تبسم او نسیم، شانه ی صبح حریر گیسویش عقاب قلب اباالفضل گیر گیسویش گلِ سرِ شب این کودک شکر شیرین ستاره هایِ درخشان خوشه ی پروین صدای گریه ی او شرح آیه های بهشت رسد ز پیرهنش عطر جانفزای بهشت نگاه فاطمی اش، باغ خاطرات حسین سرشک دیده ی او، باده ی حیات حسین عقیله آمد و قنداقه را به دستش داد حسین ذوق کنان یاد مادرش افتاد به گریه گفت: غم از دیده ی ترم رفته نگاه کن چقدر او به مادرم رفته... وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
آمدی نازترین یاس داشت آن روز زمین قصه ای از سر می خواند قصه ی دیگری از یاس معطـر می خواند رخ مولود چـنان بـا رخ مـادر می خواند که پدر زیر لبی سوره ی کوثر می خواند خانه غوغا شده، انگار زمان برگشته نکند حضرت زهرا به جهان برگشته نه فقط دور و بر خانه ی او همهمه است عرض تبریک به ارباب برای همه است زینب آیینه به کف بر لبش این زمزمه است به خدا خون علی در رگ این فاطمه است دختری که نفسش جلوه ی زهرا دارد پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد تو که بالای سرت نور امامت داری جزء این طایفه ای دست کرامت داری محشری گشته به پا باز قیامت داری چون که بر دوش ابالفضل اقامت داری وقت پرواز تو افلاک به هم می ریزد تا می آیی به زمین خاک به هم می ریزد آمدی نازترین یاس معطر باشی در دل خسته ی ما عاطفه پرور باشی آمدی چند بهاری گل اکبر باشی نفسی هم شده همبازی اصغر باشی باز لبخند بزن عشق خریدار تو است کاشف الکرب اباالفضل شدن کار تو است تو که در دلبری از ما مثَل بابایی اسم بابا که می آری غزل بابایی چشم بد دور چه شیرین بغل بابایی ساده، شیرین و صمیمی عسل بابایی دم به دم می وزد از هر نفست بوی بهشت دختر حضرت اربابی و بانوی بهشت... مجید تال لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
دلم از عشق در به در شده است شب تنهایی ام سحر شده است می پرم تا مدینه بی پروا نوبت این شکسته پر شده است شعله های قدیمی یک عشق در وجودم چه بیشتر شده است خبر آمد که آمده از راه آنکه بر عشق برگ و بر شده است ملکی می دهد ندا که “حسین” مژده این بار هم پدر شده است صحن خشک دو چشمم امشب با قدم نو رسیده تر شده است دختری که قرار سینه ی ماست حرمش مکه و مدینه ی ماست دل ما و دل صنوبری ات سر ما و سریرِ سروری ات با دو دستت بیا هوایم کن آرزویم شده کبوتری ات پری خانه ی امام حسین دست ما و عطای کوثری ات زلف ما از ازل گره خورده به سر گوشه ای ز روسری ات به در خانه ات گدا هستم شده شغلم همیشه نوکری ات چِقَدَر شکل فاطمه هستی به فدای نگاه مادری ات آسمان پای مقدمت پا شد با قدومت مدینه غوغا شد هردو چشمت همیشه شیداتر هر یکی از یکیست دریاتر کسی مانند تو نیامده است مثل خالق همیشه یکتاتر اوج فهمت فراتر از درک است از عروجِ خیال بالاتر از تو گفتن چه کار دشواریست واژه در واژه ات معماتر بوده ارباب صاحب فرزند تو رسیدی شده است باباتر تو رسیدی و با وجودت شد خانه اش از بهشت زیباتر از دهانت “پدر” شنیدنی است چه قدر ناز تو خریدنی است چشم خود را همین که وا کردی همه جا را پر از صفا کردی با همین سنِّ کوچکت کارِ حضرت خضر و نوح را کردی غیر تو پرده دار عشق نبود سرّ عشق را بر ملا کردی با حضورت دل از همه بردی همه را مست و مبتلا کردی جای گریه “حسین” میگفتی بعد از آن عمه را صدا کردی لحظه ای بعد روی دوش عمو تو خودت را چه خوب جا کردی نذر تو یک سبد شکوفه و یاس شده هم بازی ات عمو “عباس” رونق بزم عرشیان شده ای حسرت اهل آسمان شده ای در زلالیِ چشم بابایت رود جاری و بیکران شده ای بانوی من درست می بینم ؟ چه شده اینهمه کمان شده ای؟ کاش می مُردم و نمی دیدم هدف سنگ شامیان شده ای سر بازار خنده می کردند خسته از دست این و آن شده ای طلب مرگ می کنی از بس دست و پا گیر کاروان شده ای کنج ویرانه پر زدی رفتی بوسه بر زخم سر زدی رفتی محمد حسن بیات لو لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
گل های بهاری همه غبطه به تو دارند  در حسرت رویت همه گل های بهارند  آرامش رخساره ی تو رشک نسیم است  گل ها به جز از روی تو آرام ندارند آنان که پیِ سیر به عرش اند یقیناً جز خاک رهت جای دگر سر نگذارند  ای روح لطافت شده مدیون وجودت  اهل دو جهان با تو همه همره و یارند آماده ی جان دادن خویش اند ولیکن  عشاق به جز درگه تو جان نسپارند  دلداده ی اوصاف تو هم حور و ملائک  در نوبت دیدار تو بی خواب و قرارند  جمع ملک آن جا که قدم های تو باشد  در لحظه ی پرواز بر این دور و مدارند تو نور خدا و همه را نور عینی تو فاطمه ی کوچک اربابم حسینی در دیده دو صد نور تولاست که داری  چون قبله ی هر نوگل زیباست که داری  آن چه به خدا بُرده دل و دیده ی زینب  تمثال تماشایی زهراست که داری  احیاگر دل های همه اهل جهانی  هوی نَفَست رشک مسیحاست که داری  بس روشنی نور الهی است به چشمت  برق نگه ات جلوه ی سیناست که داری  دل می بَرَد از عمه ی سادات نگاهت  در چهره رُخِ زینب کبراست که داری  همواره حسین است زیارتگر رویت  در دیده مگر کعبه ی دل هاست که داری  سرمست تماشای تو بیش از همه عباس  این کوثر سرمستی سقاست که داری گویا همه ی عرشِ خدا را تو ببینی  وقتی که سرِ شانه ی عباس نشینی تمثال تو آیینه ای از فاطمه باشد  از او همه دم با دل تو زمزمه باشد  در سیرت و در صورت و در خلقت و خویت  این گونه شباهت ز تو بیش از همه باشد  در لحظه ی میلاد تو در اوج سماوات  در حور و ملک ولوله و همهمه باشد  بنموده مباهات به صد قافله ی حور  بانوی بهشتی که تو را خادمه باشد  پر می شود از نور رخ حضرت زهرا آن خیمه ی عشقی که به تو قائمه باشد می گفت تو را فاطمه ی کوچک مایی آن عمه ی سادات که خود عالمه باشد  آن چه همه دم نام تو را خواند رقیه  بیش از همه لب های یل علقمه باشد تو فاطمه ی کوچک صحرای بلایی زهرای سه ساله به دل کرببلایی تا درک وجود تو بسی فاصله مانده  از ما همه عجز است و به شأنت گله مانده  کی شرح تو در واژه ی کم قدر بگنجد  تا عرش خدا قدر تو را فاصله مانده  ما گم شدگانیم که محتاج نگاهیم  ای دختر گم گشته ی از قافله مانده  دانیم که بر پیکر تو زخم نشسته  گل بوسه که بر جسم تو از سلسله مانده  رفتی سفر کرببلا ، کوفه و تا شام  پایان سفر پای پر از آبله مانده  از کوچه و بازارِ غم شام گذشتی  صد زخم زبان بر دلت از هلهله مانده  بس باشدم این اشک در این موسم میلاد این شعر به پایان شد و تنها صِله مانده ای بانوی غم دیده ببین شعله ی سینه  مشتاق سفر جانب شامیم و مدینه محمد مبشری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
ای دلبر حسین تا که خدا به بال ملک پر درست کرد در آسمان عشق کبوتر درست کرد با آیه های سوره ی زیبای قدر خود قدری گریست، سوره ی کوثر درست کرد خلقت به حال خویش معلّق نمی شود بر آن خدای فاطمه محور درست کرد تا که بهشت پر شود از عطر آشتی با قلب خویش صورت مادر درست کرد بابا به یاد مادر خود گریه تا نمود مادر گرفت آینه… دختر درست کرد شأن نزول سوره ی کوثر بزرگ شد دختر تجلّی رُخِ مادربزرگ شد دختر همیشه دلبر باباست شک نکن در اوج دلبریش دلارآست شک نکن این زمزمه شده است سرود ملائکه این نو رسیده دختر مولاست شک نکن هنگام خنده هاش وَ هنگام گریه هاش این فاطمه به فاطمه همتاست شک نکن خواهر بیا بیا و به دقت نگاه کن صورت شبیه صورت زهراست شک نکن حس می کنی تو را به خدا، بعد سال ها این عطر مادر است که بر پاست شک نکن او بیشتر از اینکه به من دختری کند نازل شده است تا که به ما مادری کند ای ماهتاب نیمه ی شب های اهل بیت ای دلبر حسین، دلارآی اهل بیت چادر به سر چو می بری و راه می روی هستی شبیه حضرت زهرای اهل بیت بر صورت حسین و ابالفضل و زینبین گلبوسه های توست مداوای اهل بیت اغراق نیست این که بگویم تو یک تنه زهرا شدی و اُمّ ابیهای اهل بیت در بین اهل بیت شبیه تو نیست، نیست بنت الحسین اوج کمالت سه سالگی ست کاش ای سه ساله قوت پایت نمی شکست دستان پر ز جود و عطایت نمی شکست آغوش حور بود بهای وجود تو ای کاش در مسیر بهایت نمی شکست ای نی نوای حضرت ارباب بی کفن در شام و کوفه کاش نوایت نمی شکست رفتی به خلوت عمه ی خود را دعا کنی از زجرِ زجر کاش دعایت نمی شکست کاش آن زمان که سرّ طبق آشکار شد با دیدن حسین صدایت نمی شکست ای عمه زخم های تنم گر چه بستنی ست این شیشه پر ترک شده دیگر شکستنی ست  امیر عظیمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
جانم رقیه وقتی که فراتر ز زمان است رقیه از مَنظر من جان جهان است رقیه مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت در جزء نه در سطح کلان است رقیه مانند علی اکبر و مانند اباالفضل در کرببلا یک جریان است رقیه زینب به حسینش همه ی عمر چگونه ست؛ نسبت به اباالفضل همان است رقیه وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش من معتقدم گنج نهان است رقیه مانند حسین بن علی بر تن آدم جسم است اگر سوریه جان است رقیه آنجا که عمو آمده با مشک لب رود عکس وسط آب روان است رقیه من باورم این است که از خلقت عالم مقصود حسین است و بهانه ست رقیه رفته ست علی اکبر و تا لحظه ی آخر ای وای که گوشش به اذان است رقیه در مجلس تنهایی جسم علی اکبر با روضه ی سر مرثیه خوان است رقیه مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
اهل معنا طلا می خَرَند و بدل می فروشند چرا زهد پوشان دغل می فروشند اگر دین دینار آلوده دیدی بدان علم داران عمل می فروشند به دید مَنِ مست با شهد ایوان نجف ، اهل معنا عسل می فروشند کُنَد تا ابد مست جان را شرابی که از مهر مولا ازل می فروشند نشستیم پای تو تا ایستادیم در آن دوره ای که غزل می فروشند علی اصغر یزدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
بوی خاک کربلا زائری دیدم که دارد چشمِ تر می‌آورد یک نفر هم نذر پاهای تو سر می‌آورد کفتری دیدم که از بالابلندِ گنبدت نذر چوبِ جاروی صحن تو پر می‌آورد مادری دیدم؛ شب جمعه؛ که با قدی کمان بین صحن تو زبانِ نوحه‌گر می‌آورد خواب ، چشمم را که می‌بندم به پابوسی تو می‌برد روح مرا ؛ وقتِ سحر می‌آورد من یقین دارم نسیمی که به پرچم می‌خورد از دلِ تنگم برای تو خبر می‌آورد رو به صحنت سجده کردم ؛ مُهرِ تربت خیس شد بوی خاک کربلا هم گریه در می‌آورد دَلوِ چشمم از تهِ چاهی که در آن اشک نیست با طنابِ روضه‌ات خونِ جگر می‌آورد نسل اندر نسل نوکرزاده ؛ مجنون زاده‌ایم می‌رود دیوانه‌ای ؛ دیوانه‌تر می‌آورد شاد خواهد شد؛ چرا که سینه‌زن آورده است از تبارِ نوکران هر کس پسر می‌آورد زائرم؛ حتی پس از مرگم؛ چرا که در حرم ... باد ، از خاکم غباری مختصر می‌آورد رضا قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
ارباب من یکدفعه عاشقم شد و کم کم مرا خرید زیبا و زشت هرچه که بودم مرا خرید مانند «جُون» قبل مُحَرَم شدم غلام مانند «عُون» بعد مُحَرَم مرا خرید هرجا رسید من ولی او را فروختم هرجا رسید او ولی از دَم مرا خرید وقتی که عالِم دوسه شب گریه اش شدم ازاینهمه مُرید در عالَم،مرا خرید ارباب من،به قیمت بالای آن تنور از شعله های داغ جهنم مرا خرید ازخویشتن گرفت دلم را به روضه داد ارباب هم فروخت مرا،هم مرا خرید اوج کریمی است که من را جدا فروخت آن کس که در معامله دَرهَم مرا خرید یک عمر پای این سگ بیچاره صبر کرد تا آخرش به قیمت آدم مرا خرید  مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹
سلامت میدهم نگاهی دلربا دارد نگارم ربوده جزبه اش صبروقرارم به پست وجاه دنیا دل نبندم که شاه کربلا شد اعتبارم نباشد در سرم رویای ثروت که در دربار او ماهانه دارم نیم در بازی اول شدنها مدال نوکری شد افتخارم بگویم حرف دل را با تو مولا خودم دانم که درچشم توخارم دعایم کرده ای تاخوب باشم در این بازار باشد سکه کارم تو بنده ساختی از این خطاکار تو پروردی مرا پروردگارم سلامت میدهم از‌ جانب دور ز هجران حرم ابر بهارم زیارت، اربعین، پای پیاده به عشقش لحظه ها را میشمارم دراین ره، حاجیم، معصوم فرمود برای هر قدم صد حج گذارم هنوز از یادتان لبریز دردم کز آن لبهای خشکت داغدارم بدم اما شما را دوست دارم به فردای خودم امیدوارم  حامد آقایی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 جدیدترین اشعار مذهبی در کانال حدیث اشک 🌹@hadithashk 🌹