جهت دسترسی به اشعار شهادت حضرت زینب سلام الله علیها بر روی آدرس زیر کلیک کنید
https://hadithashk.com/shahadat/69/
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#حدیث_اشک
@hadithashk
May 11
زینت پنج تن آل ولایت زینب
کربلا از قدمت یافت شرافت زینب
با تو در کرببلا عشق به پایان نرسید
ناجی مرحله ی سخت امامت زینب
عصمت از بردن نام تو به عصمت برسد
چیست عصمت به خدا خاک سرایت زینب
امتحانی ز ازل بود که الله گرفت
با شهادت ز حسین و به اسارت زینب
ما کجا شرح یکی از همه اوصاف شما
شرح اوصاف تو باشد به قیامت زینب
سایه انداخته بر دین نخی از چادر تو
مریم از درس تو آموخت نجابت زینب
کوفه در عمر خودش مثل تو زن دید؟ ندید
آفرین بر جگر کوه بلاغت زینب
مثل چشمان پر از خون تو در عصر دهم
که چنان رفته به دنبال زیارت، زینب؟
یافتی در دل آن دشت به خون آکنده
آن پراکنده تن غرق جراحت زینب
#شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#حسن_کردی
@hadithashk
کوه درهم خُرد شد تسخیرِ زینب را که دید
سایهای از سایهی تصویرِ زینب را که دید
نیمهشب باید بیاید تا نسوزد آفتاب
آب شد خورشید تا تاثیرِ زینب را که دید
مَا رَأَیْت إِلَّا جَمِیلا گفت حیرت کرد عشق
کربلا شد کربلا تفسیرِ زینب را که دید
غیرتش مثل خودش میساخت از اهل حرم
دشمنش مغلوب شد تکثیرِ زینب را که دید
ذوالفقارِ مرتضی با خطبههایش شد یکی
شام یکجا خاک شد شمشیرِ زینب را که دید
فاطمه إِنّٰا فَتَحْنٰا خواند دنبالِ سرش
کوفه شد مخروبهای تکبیرِ زینب را که دید
حق بده با شش برادر آمد و بی کَس گذشت
غم به حالش زار زد تقدیرِ زینب را که دید
پیش عباسش چرا دستان او را بستهاید
هِی زمین اُفتاد سر زنجیرِ زینب را که دید
اینکه اُفتادهاست در این بی کَسیها خواهر است
آه با پیراهنی پاره نگاهش بر در است
آنقدر غم دید تابِ داغِ دیگر را نداشت
تابِ جان دادن ولی در بین بستر را نداشت
ماهها میشد مُهیا بود تا جانش رود
کاش میشد جان دهد اما برادر را نداشت
کاش میشد لااقل مثلِ رقیه جان دهد
یادِ آن لبهاست اما در بغل سر را نداشت
چند روزِ آخری میخورد خانوم بر زمین
پیر بود و بینِ دستش دستِ اکبر را نداشت
تشنه است و بسترش در آفتاب و سایه نیست
حیف ایندفعه کنارش آب آور را نداشت
طاقتِ هر داغ را او داشت اما با حسین
طاقتِ گودال را آن ضربِ آخر را نداشت
طاقت آوارگی را داشت اما قامتش
طاقت بوسیدن از رگهای حنجر را نداشت
صبر بر اینها اگر هم کرد اما طاقتِ
شام و بازار و حراج چند دختر را نداشت....
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
شاکلهی اِنَّما ، قابِ دعا زینب است
گنج نهان جهان ، سِرِّ خدا زینب است
اُسوهی ایوبها ، وقت بلا زینب است
بر لب ما بهترین ، زمزمه "یا زینب" است
ما همگی نوکریم ، سرور ما زینب است
شوکتِ سادات ماست ، فخر مقامات ماست
متن حکایات ماست ، شرح بیانات ماست
جلوهی آیات ماست ، مرجع حاجات ماست
ترس مناجات ماست ، شوق عبادات ماست
جَنَّت و نار است او ، خوف و رجا زینب است
دُرِّ گرانسنگ حِلم ، بین صدف دیده شد
در دل دریای صبر ، موج شعف دیده شد
دفتر خِلقت نوشت: لوح شرف دیده شد
پای ضریح دمشق ، شاه نجف دیده شد
زائر هر روزِ آن ، شخصِ اَبازینب است
مَست سبوی اَزَل ، در طلبِ این خُمَم
شعله به جانم بکش ، فکر بکن هیزُمم
جَلدِ همین گنبدم ، عاشق این گندمم
مکّه ی من سوریه است ، حاجیِ این خانُمم
کعبه ی عُشّاق را ، سنگ بنا زینب است
از برکات علی ، هیچ فقیری نماند
پای همین سفره ها ، فاطمه ما را کشاند
دست گدا را گرفت ، پیش حسنجان رساند
سائل این خانه را ، نزد حسینش نشاند
کارِ پذیرایی از ، این همه با زینب است
محور عرش است او ، اهل جنان شاهدند
ساحت صبر است او ، مُلک و مکان شاهدند
راوی فتح است او ، نُطق و بیان شاهدند
مادر اشک است او ، گریهکنان شاهدند
اهل بکا واقفند ، اُمِّ بُکا زینب است
مایه ی آرامشش ، بوده صدای حسین
سایه ی امنیتش ، بوده عبای حسین
زندگیاش وقف شد ، وقف برای حسین
هرچه که در چَنته داشت ، کرد فدای حسین
قُلّه ی ایثار گفت: کوهِ وفا زینب است
واژه ی مظلوم را ، اول غربت نوشت
هرچه بلا دیده بود ، وقت اسارت..، نوشت
قصهی اندوه را ، با چه شهامت نوشت
با قلم گریه اش ، شعر مصیبت نوشت
روضهی منظوم در ، کرببلا زینب است
اهل و عیال حسین ، در دل آزار بود
کوفه و شامات بود ، کوچه و بازار بود
در دل نامحرمان ، کارِ حرم زار بود
تا خودِ بزم یزید..، شمر جلودار بود
همسفر خولی و ، حرمله ها ، زینب است
در وسط بزم کُفر ، ساحت ایمان شکست
حرف کنیزی که شد ، قلب یتیمان شکست
با لگد خیزران ، حُرمت قرآن شکست
ضربه چنان سخت بود ، آن همه دندان ..،شکست
دغدغهی قاریِ تشتِ طلا..،زینب است
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
چشم جاری از تمام چشمهها بالاتر است
بر غم تو گریه صبح و مسا بالاتر است
گریه طفلانهای دارم که شکرش واجب است
از بزرگی کردن این حال و هوا بالاتر است
قصدم از این رفت و آمدها تماشای تو بود
دیدن روی طبیبان از دوا بالاتر است
حمدلله روزی ام شدباز مهمانت شدم
کربلا عرش است از اینجا کجا بالاتر است
خوب بنگر در میان زائرانت یا حسین
دستهای خالی این بینوا بالاتر است
در ازای صد هزاران عمره تنها لحظهای
معتکف بودن میان کربلا بالاتر است
بقعهها بالاسری دارند اما کربلا
احترام و حرمت پایین پا بالاتر است
بر روی نی کرد دشمن جمله سرها را ولی
راس سقا را نفهمیدم چرا بالاتر است
آنقدر با درد جان کندی که فهمید عالمی
فاطمه ذبح عظیمش از منا بالاتر است
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#حسین_قربانچه
@hadithashk
حال عُشاق اکثراً با گریه بهتر می شود
خوش به حال هرکسی که چشم او تر می شود
عمر من دارد به پایان میرسد اما خوشم
روزگارم با همین گریه به تو سر می شود
زنده باشیم و خدا روزی کند در روضه ها
گریه ی ما تا قیامت خرج معجر می شود
کاسه ای خالی به دستانم گرفتم در گذر
زینب کبری نگاهی گر کند زر می شود
کوه صبر است و خدا صبری به او داده مگو…
صبر او گر سر بیاید صبحِ محشر می شود
دختر شیر خدا هم می شود شیر خدا
کافی است اخمی کند صد فتح خیبر می شود
این دم آخر تداعی می شود گودال سرخ
زینب کبری که دارد بی برادر می شود
التماسش کردم و گفتم مرو ، گفتم بمان
هر قدم که میروی جانم ز تن در می شود
گفتم آن پیراهنت را در بیاور از تنت
گفتم آخر بر سر آن پیروهن شر می شود
می روم از حال و گودال تو را میبینم و
پیش چشمم زیر و رو تا اینکه پیکر می شود
آن تن عریان لگد مال همه لشکر شده
زیر سُمِ مرکبان افتاده پر پر می شود
پیکرش در ظل خورشید است و دارد می رود
خواهری راهی دیدار برادر می شود
#رسول_عسگری
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
@hadithashk
«گر دل شنود صدای زینب
دیوانه شود برای زینب»*
محبوب خدا و اهل بیت است
هر کس که شده گدای زینب
سلطان اجابت دو عالم
شد ملتمس دعای زینب
دیدیم رضای پنج تن را
در آینه رضای زینب
عباس و علی اکبر و قاسم
جان همگی فدای زینب
اطفال تمام شیعیانند
قربانی بچه های زینب
چشمان فلک ندیده داغی
جانسوز تر از عزای زینب
خون گریه کند بقیه الله
در روضه کربلای زینب
آرام دل تمام دنیاست
چون ذکر خدا صدای زینب
سر می شکند ز داغ یارش
هر کس که شد آشنای زینب
می گفت سری بریده با چشم
من را بزنید جای زینب
#علی_ذوالقدر
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
@hadithashk
پ ن: بیت ستاره دار از مرحوم حاج احمد آرونی(آرام دل)
یا موسی ابن جعفر(ع)
شکر خدا نعش تو را بی سر ندیدند
زخم سنان بر روی آن پیکر ندیدند
شکر خدا که شیعیان بودند آن روز
مردم تو را بی یار و بی یاور ندیدند
شکر خدا آن روز دخترها نبودند
پای تو را آن لحظه ی آخر ندیدند
دوری تو از خانواده بد نبوده_
_وقتی تنت را این چنین لاغر ندیدند
ساقت شکسته بود اما سینه ات را
در زیر پای سرخ یک لشکر ندیدند
آقا خدا را شکر مردم حنجرت را
درگیر با کندی یک خنجر ندیدند
هر چند روی تخته ی در بود جسمت
اما در آن زخمی ز میخ در ندیدند
هم دخترت رنگ اسارت را ندیده
هم خواهرانت غارت معجر ندیدند
هم پیکرت عریان نمانده روی خاک و
هم غارت انگشت و انگشتر ندیدند
جانم فدای آن غریبی که به جسمش
جایی برای بوسه ی خواهر ندیدند
وحید محمدی
##شعر_شهادت_حضرت_موسی_ابن_جعفر #شعر_روضه #شعر_شهادت_امام_هفتم #کاظمین_المقدسه #وحید_محمدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باب الحوائج
آقا به غیر آه نوایی دگر نداشت
آهِ امام در دل سندی اثر نداشت
در زیر تازیانه امانش بریده شد
معلوم بود یک دو نفس بیشتر نداشت
از بس که در قفس به تنش ضربه خورده بود
این طایر خمیده دگر بال و پر نداشت
تشییع گشت جسم تو بر تختهی دری
شکر خدا که تختهی در، میخِ در نداشت
معصومه گر به دیدن باباش میرسید
جز آن تن نحیف به سویی نظر نداشت
او میشناخت جسم به زنجیر مانده را
گر چه زمانی از پدر خود خبر نداشت
امّا به قتلگاه پدر را نمیشناخت
آن دختری که چادر و معجر به سر نداشت
چادر نداشت و موی سرش را کسی ندید
در بینِ نور بود دخترکی که سپر نداشت
میدید غرق نور بوَد دختر حسین
از آن یتیمه، حرمله هم دست بر نداشت
محمود اسدی شائق
##شعر_شهادت_حضرت_موسی_ابن_جعفر #شعر_روضه #شعر_شهادت_امام_هفتم #کاظمین_المقدسه #محمود_اسدی_شائق
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا موسی ابن جعفر(ع)
بازهم خورشید پشت ابر پنهان می شود
باز هم مولایمان راهی زندان می شود
آری آن شب زنده دار تا سحر محو سجود
آنکه در وقت عبادت دیده گریان می شود
روزه دار روز ها و روضه دار شب به شب
جای جای صورت او جای باران می شود
ما گدایان را دعا کرده سر سجاده اش
درد نوکرها به لطف اوست، درمان می شود
حاجتش را بی برو برگرد می گیرد گدا
در حریم کاظمین او که مهمان می شود
بر در این خانه حتی انبیا جاروکشند
حضرت موسی درِ این خانه دربان می شود
واژه واژه حرف هایش چون چراغِ روشن است
بُشرحافی با کلامش اهل ایمان می شود
آن زن رقاصه آمد پیش او قدیسه شد
با نگاه لطف او کافِر مسلمان می شود
سِندیِ شاهِک چقدر آقای ما را زجر داد
ناله ی `خلصنی یا ربَ”ش دو چندان می شود
ساق پایش خرد شد در قعر این زندان تنگ
روزهای آخری رنجور و نالان می شود
عاقبت زهر خودش را ریخت زهر لعنتی!
حال آقا روز آخر چه پریشان می شود
روی یک تخته تنش افتاده، اما باز شکر
لااقل دارد لباس، این غُصه جبران می شود
کربلا اما تنی در قتلگاه افتاده بود
غرق تیر و نیزه و زخمی و عریان می شود
علی میرحیدری
##شعر_شهادت_حضرت_موسی_ابن_جعفر #شعر_روضه #شعر_شهادت_امام_هفتم #علی_میرحیدری #کاظمین_المقدسه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
شکر خدا نعش تو را بی سر ندیدند
زخم سنان بر روی آن پیکر ندیدند
شکر خدا که شیعیان بودند آن روز
مردم تو را بی یار و بی یاور ندیدند
شکر خدا آن روز دخترها نبودند
پای تو را آن لحظه ی آخر ندیدند
دوری تو از خانواده بد نبوده_
وقتی تنت را این چنین لاغر ندیدند
ساقت شکسته بود اما سینه ات را
در زیر پای سرخ یک لشکر ندیدند
آقا خدا را شکر مردم حنجرت را
درگیر با کندی یک خنجر ندیدند
هر چند روی تخته ی در بود جسمت
اما در آن زخمی ز میخ در ندیدند
هم دخترت رنگ اسارت را ندیده
هم خواهرانت غارت معجر ندیدند
هم پیکرت عریان نمانده روی خاک و
هم غارت انگشت و انگشتر ندیدند
جانم فدای آن غریبی که به جسمش
جایی برای بوسه ی خواهر ندیدند
وحید محمدی
##شعر_شهادت_حضرت_موسی_ابن_جعفر #شعر_روضه #شعر_شهادت_امام_هفتم #کاظمین_المقدسه #وحید_محمدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹