eitaa logo
حدیث اشک
7.2هزار دنبال‌کننده
46 عکس
88 ویدیو
8 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
العفو اگر ابرم چرا باران به این صحرا نمی بخشم گمانم بُخل دارم چونکه چون دریا نمی بخشم من از تو عفو می خواهم سحرها ، روزها اما نمی دانم چرا همسایه خود را نمی بخشم چه إرحم تُرحمی خواندم شب و وقتی که صبح آمد عیالم بخشش از من خواست ، دید اما نمی بخشم خطایی می کند گهگاه فرزندم خداوندا چرا وقتی پشیمان شد ، خداوندا ! نمی بخشم شفای قلب بیمارم مناجات ابوحمزه است تو هم من را ببخشی ، خویش را مولا ! نمی بخشم خطا کارم ، گنهکارم ، پر از عصیانم اما من پریشانم ، پشیمانم ، نگو آقا ! نمی بخشم تو حق داری از این بیچاره رویت را بگردانی به من هر چیز می خواهی بگو ، إلّا نمی بخشم شفیع آورده ام با خود ، ببین غمگین زهرایم نگو با من ؛ تو را در روضه زهرا نمی بخشم  محسن ناصحی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ربّنا گوش مرا کشیدند، گوشم به ربّنا خورد چشم گناهکارم، بر خانه ی خدا خورد چوب خطای خود را خوردم گله ندارم با گریه قلب تارم، آیینه شد جلا خورد مردم که خواب خوابند، سَرخورده ها می آیند این بنده را بغل کن، یک عمر پشت پا خورد آلوده دامنی را بین نجف خریدند تا قطره های باران، از ناودانْ طلا خورد گر عبد هم نبودی، زحمت بکش گدا باش از زحمت علی بود، هر لقمه که گدا خورد هرکس علی ندارد، دستش نمک ندارد ای خوش به حال آنکه با مرتضی غذا خورد زهرا بجای حیدر، مردانه پشت در رفت در شعله سوخت اما، سیلی که خورد ... جا خورد دعوا سر علی بود، با چل نفر در افتاد دیوار بی هوا زد ... از میخ، بی هوا خورد آن نانجیب نامرد، بد موقعی لگد زد ریحانه ی پیمبر، آنجا ز ساقه تا خورد حیدر عبای خود را انداخت روی زهرا او حرف محسنش را، زیر همان عبا خورد مادر که غصه اش را از بچه ها نهان کرد یک روز با قد خم، راهش به کربلا خورد آن تشنه ای که دورش، صد جرعه آب می ریخت از لشکری سنان و از پیرها عصا خورد صد بار بر زمین خورد پشت سر حسینش خنجر دوازده بار، روی سر از قفا خورد دنبال جا برای بوسه به پیکرش بود از بین نیزه ها دید، سر روی نیزه ها خورد رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
تحویلم بگیر گفتند هرکس تا دم این در میاید.. هرکس که باشد پاک از آن در میاید! باید مرا امشب ببخشی نه نیاور! این‌کارهای سخت از تو برمیاید از اول شب منتظر بودی بیایم گفتی اگر دیر آمده آخر میاید موی سپیدم را ببین نزدیک مرگم از مرگ خود گفتن به من دیگر میاید باور نمیکردم که تحویلم بگیری مولا مگر به دیدن نوکر‌ میاید؟! این سنگ بی قیمت فقط از برکت تو.. آمد به جایی که فقط گوهر میاید ما مرد و زن ها نوکران اهل بیتیم اینجا فقط فضه فقط قنبر میاید خوب و بد ما را علی امشب خریده خیر علی حتی به خشک و تر میاید نام علی بر لب بیار و در نجف باش هی در بزن! هی در بزن! حیدر میاید العفو یارب بالحسین العفو العفو گفتم حسین و باز حرف سر میاید از گوشه گودال پاشو شمر آمد دارد ته گودال با خنجر میاید با خنجرش هی میزند روی لبانت دارد صدای ناله ی مادر میاید ذبح تو کار چند ضربه پشت هم بود هی ضربه ها از قبل محکم‌تر میامد قتل تو قتل صبر بود ای داد بیداد هرکس تورا با شیوه ای نو زجر میداد سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ماه رحمت جمله ای از نور روی طاق عرش افتاده است میزبان هم بحر مهمانان خود آماده است جان ما آماده یک مستی جانانه شد روزه داران لحظه دیدار صاحبخانه شد باز هم شکر پشت این در دیده عشاق تر ما به او مشتاق بودیم و او به ما مشتاق تر السلام ای ماه من ماه خدا ماه کریم دست خالی امدم با دعوت شاه کریم برگه های بخشش ما را که امضا کرده اند یا علی گویان در میخانه را وا کرده اند من خجالت میکشم چون پیشواز آمد علی باز هم پیش خدا بهر گدا رو زد علی سفره را که چید مادر غصه ها شد برطرف چیست شیرینی روزه حَبِ انگور نجف خاک‌ پای بوترابم نوکر مولا حسن آخر سالی غبار از دل تکاندم با حسن ای که میگویی به رویت قفل درها بسته است کربلا رفتن به امضای حسن وابسته است تشنه لب بوده حسین و تشنه لب بوده حسن با همین سوز جگر با ناله میفرموده حسن هیچ روزی سختر از روز عاشورا نشد کربلا غوغا شد اما آب دست و پا نشد گریه کردم گرچه افطاری که خوردم زهر بود من فدای تشنه ای که در کنار نهر بود روضه عطشان شدن را تشنه میفهمد فقط داغ حلق پاره اش را دشنه میفهمد فقط تا ته حلقوم او خون گلو رفته چقدر در دهان خشک او نیزه فرو رفته چقدر شاعر؟؟؟ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم حسین(ع) دل که می‌‎گیرد دو چشم تر به دادم می‎رسد در زمان فقر این گوهر به دادم می‎رسد وسع کم هرگز برای ما فقیران ننگ نیست دست من خالی که باشد سر به دادم می‎رسد دست بردارید مردم از سر من چون که من دلبری دارم که او بهتر به دادم می‎رسد از شب قدر تو جا ماندم که امروز آمدم گفته‎اند اینجا حسین آخر به دادم می‎رسد این کریمی را که من دارم گدایی می‌‎کنم مطمئن هستم که پشت در به دادم می‎رسد حیف, آقای به این خوبی کنارم باشد و فکر این باشم یکی دیگر به دادم می‎رسد من سراغ هرکسی رفتم دلم را زد شکست غالباً این لحظه‎ها مادر به دادم می‎رسد فاطمه مِیلش که باشد وضع برمی‎گردد و مرتضی با ظرفی از کوثر به دادم می‎رسد اعتباری نیست برتقوای من, این لطف توست لحظه‎ی تشخیص خیروشر به دادم می‎رسد پاک‎ها کرب و بلا رفتند و من جا مانده‎ ام فطرسم امروز, بال و پر به دادم می‎رسد حتم دارم قبل حتّى حضرت خیرالنساء دخترى دردانه در محشر به دادم مى رسد خواهری دلخسته پرسیدازخودش بالای تل این برادر زیر این خنجر به دادم می‎رسد؟ می‎برند این‎ها هر آنچه روی سر دارم ولی می‎رسد عباس و با معجر به دادم می‎رسد زانوی محمل بلند و دامن من هم بلند در سفر این وقت‎ها اکبر به دادم می‎رسد حسین قربانچه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آب حیات رهرو آن است، که هر صبح براتش بدهند با نسیم سحری، آب حیاتش بدهند هر شب احیا کند، آنکه بچِشَد طعمِ سحر هر سحر، از سفرِ هجر نجاتش بدهند ای خوش آن عمرِ گرانمایه که با یار گذشت ای خوش آن بنده که از یار صفاتش بدهند مژده ی وصل، همان اذنِ ملاقاتِ علی است کز جمال ازلی، جلوه‌ی ذاتش بدهند چشمِ عاشق، دمِ مرگش به علی باز شود هر که با اوست، نجات از عرصاتش بدهند دیده چون بست ز اغیار، به جانان برسد دیده‌ی دیگری اندر ظلماتش بدهند چارده نورِ الهی، همه صف می‌بندند یک شبه، پاسخِ کلِ زحماتش بدهند چون رسد وقتِ سؤالاتِ نکیر و منکر همه پاسخ به زبانِ کلماتش بدهند باده‌ی آب بقا روزی هر کس نشود ای خوش آن مست که جام حسناتش بدهند بهترین روزی ما نوکریِ ارباب است عبد را خوبتر از صوم و صلاتش بدهند با بلا خو نکند، جز مدد کرب و بلا هر که را با غمِ دلبر درجاتش بدهند هر که شد زندگی اَش، وقفِ اباعبدالله شهد شیرین شهادت به مماتش بدهند زائرِ کرب و بلا، لال نمیرد هرگز پاسخِ ذکرِ حسین از نغماتش بدهند تشنه‌ی باده‌ی ارباب نمانَد عطشان خودشان جرعه‌ای، از آب فراتش بدهند گریه بر بی کفنِ کرب و بلا هر که کند بِالله از گریه‌ی در حشر نجاتش بدهند با وجودیکه هزاران صدمه دید حسین باز با سنگ جواب صدماتش بدهند لطمه زد زینب کبری بخودش در گودال از چه با خنده جواب لطماتش بدهند محمود ژولیده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
الهی و ربی بار ما را حی داور می کِشد قبل توبه، خط به دفتر می کِشد دست ما خالی است، او دستش پُر است از گداها ناز، بهتر می کشد با همین طغیانگری و سرکشی بنده اش را پُشت این در می کشد قیمتم را گریه بالا می برد ارزشم را غم فراتر می کشد غفلت از تاریکی آن قبر تنگ گوش ما را روز آخر می کشد هرچه دارم از غبار چادر است جورِ من را باز، مادر می کشد روزی ام از دسترنج فاطمه است آنکه رنج از دست نوکر می کشد در کنار چاه، با اشکش علی آب، را از نهر کوثر می کشد چون یتیمانش به ما هم می رسد نیمه شب مولا به ما سر می کشد با همین آلودگی رفتم نجف! مست ایوانم، دلم پر می کشد هر شب جمعه علی هم کربلاست اشک هایش را به پیکر می کشد کربلا سرتاسرش بغض علی است شمر تا گودال، لشکر می کشد تشنه ماند ارباب و پیش مادرش قاتل او، آب را سر می کشد لااقل ده یازده تا ضربه زد آنکه خنجر را به حنجر می کشد یک نفر دنبال آن پیراهن است تیرها را طور دیگر می کشد اینطرف آقا نفس دارد هنوز آنطرف نامرد، معجر می کشد رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گدای سحرت بازکن در که گدای سحرت برگشته عبد عصیان زده و در به درت برگشته بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته اصلاً انگار نه انگار گنه کارم من به تو اندازه یک عمر بدهکارم من گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم دست پر هستم و با نام علی برگشتم از عقوبات من غمزده تعجیل بگیر عبد آلوده پشیمان شده، تحویل بگیر بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه خواست از چاله درآید ولی افتاد به چاه وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه حرف پرواز زد اما همه طنازی بود دوستت دارمِ آن دوست، دغل بازی بود هیچکس با دل من همدل و همراز نشد این در آن در زدم اما گره ام باز نشد این پر سوخته وقتی پر پرواز نشد سد راه گنه خانه برانداز نشد ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا حال من آمده ام حال مرا بهتر کن دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن با چنین بنده که داری به مدارا سر کن دم افطار مرا مست می کوثر کن کوثر از اشک حسین است خدا می داند که علی ریخته و فاطمه می گرداند گرچه اندازه یک کوه، گنه سنگین است آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است آخر کار هر آنکس که بیاید این است اولین قطره اشکی که ز چشمش ریزد بهر امداد به او فاطمه بر می خیزد مثل آن دختر تنها که صدا زد: بابا! به سر و صورت من زجر چرا زد؟ بابا! دهنش خیس عرق بود و مرا زد، بابا! عوض اینکه یتیمی بنوازد بابا!- – آنقدر زد که از این دنده صدا در آمد اینچنین شد که در آن معرکه مادر آمد حسین قربانچه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چشمه‌ی فیض کبریا چشمه‌ی فیض کبریا اشک است لطف ربانی خدا اشک است سینه لبریز نابسامانی‌ست سر و سامان سینه‌ها اشک است خنده ما را نمی‌دهد تسکین مرهم زخم‌های ما اشک است تا بجوشد ز شعر، نورِ اثر بهترین چاره ای خدا اشک است چه کنم با جهان دلتنگی مرگ آیینه را دوا اشک است بر خلاف نگاه بعضی‌ها شکل آرامش و دعا اشک است آی مردم! جواب تاریکی خلوت روشن بقا اشک است مصطفی کارگر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
العفو چقدر ترک مِی و باده و ساغر بکنم نیمه شب آمده ام تا که لبی تر بکنم کثرت معصیتم را به رخ من نکشید آمدم چشمه ی جان را پُرِ کوثر بکنم گریه ام خنده ندارد بگذارید فقط... دل آلوده به این اشک، مطهر بکنم مثل آن ابر سفیدی که سیه شد ز گناه گریه بر حال خودم چند برابر بکنم خانه ی آرزویم ریخته... ویرانه شده! آمدم گوشه ی ویرانه ی خود سر بکنم باغ اعمال مرا آتش عصیان سوزاند باز بیچاره شدم ... کاش که باور بکنم رو به هر کس که زدم، روی مرا زد به زمین کاش می شد که فقط خواهش مادر بکنم هر دری را که زدم بسته شد و خسته شدم! کاش در بین نجف، خستگی ام در بکنم تشنه ام، تشنه ی دیدار اباعبدالله سوختم یاد لب تشنه ی دلبر بکنم تشنه بود، آب برای پسرش خواست حسین گفت ناچار شدم رو سوی لشکر بکنم تیزی تیرِ سه پر، بر جگر بابا خورد گفت با آه کفن بر تن اصغر بکنم متحیّر بروم سوی حرم یا نروم! من چه توصیفی از این غنچه ی پرپر بکنم قبر او را بکَنم پُشت حرم یا نکَنم! مادرش را چه کنم؟ چاره ی حنجر بکنم... رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
لا اِلهَ اِلّا اَنْت اگرچه باد مَعاصی مهاجم است هنوز نسیم مرحمت تو ملایم است هنوز صدای زمزمه ی `”لا اِلهَ اِلّا اَنْت” شبیه ضجّه به گوش عوالم است هنوز به حُرمت رمضان هاست..،گر زمان بلا دلی که اهل سحر شد مقاوم است هنوز به روسیاهی این بنده ات نگاه نکن نگاه کن به دل من که سالم است هنوز قبول..،بنده ی تو دل به حُبِّ دنیا داد... هنوز عشق تو در سینه حاکم است..،هنوز تو پافشاری من در گناه را دیدی ببخش..،گرچه گناهم مداوم است هنوز همین دو قطره ی اشکی که پیشکش کردم... برای توبه ی من از علائم است هنوز! بیا و کاسه ی چشم مرا خودت پُر کن فقیر پشت درت گریه‌لازم است هنوز تمام عمر سر سفره ی علی بودم گداییِ من از این خانه دایم است هنوز برای آنکه نرفته نجف چه سنگین است میان خواب ببیند که عازم است هنوز قسم به چادر آن مادری که سیلی خورد... قسم به فاطمه این بنده نادم است هنوز گناه‌کارم اگر..،نوکر حسینِ تواَم بگیر دست همانی که خادم است هنوز سه‌شعبه از گلوی لاله ای گلاب گرفت گلی که باد برایش مزاحم است هنوز به حنجر پسرت ای رباب فکر نکن بیا خیال کن این نای سالم است هنوز حرام‌لقمه که در پشت خیمه ها می گشت گمان کنم که به فکر غنایم است هنوز بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
الهی و ربی حمد شایسته ی ربّی است که نامحدود است او که هر جا که بر آن می نگری موجود است گرچه دیر آمدم و عمر هدر شد اما بخشش صاحب این خانه، همیشه زود است آخر کبر، تباهی است، گواهش این بس پشه ای قاتل خودکامگیِ نمرود است دل اگر نشکند و اشک مهیا نشود توبه و ذکر و دعا بی ثمر و بی سود است آخر سال، همه خانه تکانی کردند دل من مانده که بدجور غبارآلود است برسانید مرا زود به ایوان نجف طفلِ آواره کنار پدرش خشنود است بارها با مددش پا شدم از روی زمین در همه زندگی ام لطف علی مشهود است کاش تا هست زمان، کرب و بلایی بشوم که اجل پشت سرم هست و زمان محدود است روزه و ذکر و مناجات بهانه است رفیق گریه بر تشنه لبِ کرب و بلا مقصود است دید زینب بدن زخمی و بی جان حسین... ته گودالِ بلا، بین سنان مفقود است تشنه لب رفت به گودال و یقین دارم که خونِ جاری ز تنش بر عطشش افزوده است گیسویش هست معطر به شمیم مادر شمر بس کن، مبر آخر سوی آن گیسو دست محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹