eitaa logo
حدیث اشک
7.2هزار دنبال‌کننده
46 عکس
88 ویدیو
8 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دل شكسته ی یا این دل شکسته ی ما را صبور کن یا لا أقل به خاطر زینب ظهور کن دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من! این جاده های شب زده را غرق نور کن با ذوالفقار حضرت مولا ، بیا و بعد دلهای شیعه را پرِ حسّ غرور کن با کوله بار غربت و اندوه خود بیا از کوچه های سینه زنی مان عبور کن امشب بیا که روضه بخوانی برایمان امشب بساط گریه ما را تو جور کن یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان یا خاطرات عمه تان را مرور کن هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو هم یادی از مصیبتِ سرخ تنور کن  یوسف رحیمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گریه کردم گریه کردم بس که از داغ تو بیمارم حسین(ع) تار می بیند دو چشمانِ عزادارم حسین(ع) می نشیند با شروعِ روضه چشمانم به اشک تا ابد این رزق را از مادرت دارم حسین(ع) پای کارت ایستادم! چون بدون فوتِ وقت- آمدی! تا که گره افتاد در کارم حسین(ع) دست هایت را رها کردم، زمین خوردم! ببخش... بد نمک نشناسم آقا، سهل انگارم حسین(ع) جا نمانم! این بلا از هر بلایی بدتر است جا نمانم اربعین! مشتاقِ دیدارم حسین(ع) مشکلات من فقط کنج حرم حل میشود دعوتم کن کربلا! خیلی گرفتارم حسین(ع) جانِ آن خواهر که با دستانِ بسته رفت و گفت: راهیِ دروازۂ ساعات و بازارم حسین(ع) سنگباران بود و نامحرم! خدا صبرش دهد گفت چشم از چشمهایت برنمیدارم حسین(ع)! مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خطبه خواندی تو خطبه خواندی و ملائک پر درآوردند بر منبر کـوفه مـگـر پـیغمبـر آوردند!!! یک عمر مولا گفت در کوچه چه شد آخر... در شهرِکـوفه دسـتـْ بسته حیدر آوردند آغاز شد خطبه پس از نام رسول الله پس سردرآوردند که با خود سر آوردند لحنِ علیِّ ابن حسین ابن علی این است افتاده اند از پا اگـر چه لشکـر آوردند بر دست و پای تو غـُل و زنجیرهایی بود که دستشان با هـر دعـای تو بَر آوردند دیدنـد مثـل مـادرت ساکـت نخواهی شد بر روی نیـزه پیش روی تو سر آوردند عالَـم فدای گریه هایـت حضرتِ سجـّاد در چشـمهایت ندبه را با کـوثر آوردند حسین ایمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ذوالجناح آمد ذوالجناح آمد ولی با خود سوارش را نداشت بی قرار بی قرار آمد ،قرارش را نداشت سالها پا در رکاب حضرت خورشید بود بر رکاب اما سوار کهنه کارش را نداشت بر رکاب خود نگین سرخ خاتم را ندید بر رکاب خود نگین شاهوارش را نداشت خوب یادش بود وقتی رهسپار جنگ شد دشت تاب گامهای استوارش را نداشت لحظه هایی را که بی او از سفر برگشته بود لحظه هایی را که اصلا انتظارش را نداشت یالهایش گیسوانی غوطه ور در خاک وخون چشمهایش چشمه ای که اختیارش را نداشت اسب بی صاحب شبیه کشتی بی ناخداست صاحبش را،هستی اش را ، اعتبارش را نداشت پیکر خود را به خون آسمان آغشته کرد طاقت دل کندن از دار وندارش را نداشت اسبها در قتله گاه آسیمه سر میتاختند کاش شرم دیدن ایل وتبارش را نداشت پیکری صدپاره از آوردگاه آورده بود که حساب زخمهای بی شمارش را نداشت کاش دُلدُل بود ودِل دِل کردنش را میشنید لحظه ای که حیدر بی ذوالفقارش را نداشت بالهایش را همان جا باز کرد وجان سپرد آرزویی غیر مردن در کنارش را نداشت  احمد علوی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حضرتِ باران سلام ‌حضرتِ باران اجازه می خواهم اگر اجازه دهی شعرِ تازه می خواهم برای جَلد شدن آب و دانه لازم‌ نیست برایِ عشق سرودن بهانه لازم نیست تویی بــهانه ی خورشید وقتِ تابیدن تویی بــهانه ی بــاران بــرایِ باریدن بدونِ تو همه ی چشمه ها کویر شدند و جمعه جمعه در این انتظار پیر شدند بیا به حُرمتِ بــاران ... بیا بمان مولا برایِ منتظرانت غــــزل بخــوان مولا بیا که غُصّه فراوان ‌بیا که غــم داریم میانِ فصلِ زمستان ، بهار کــم داریم بیا که ‌‌دیــن و شریعت به اشتباه افتاد بیا که شیعه‌کشی در جهان به راه افتاد به اشک‌ و گریه ی بی اختیار می خندند بیا ببیــن که بر ایــن ‌انتظــار می خندند بس است این‌همه دوری بس است این‌هجران چه قدر صــبر و تحمّل ... ؟ ببــار ای بــاران ببار و باز بر این ‌شعر جانِ تــازه بــده و باز هم به قلـم ‌هایمان اجــازه بــده دوباره با ادب و احـــترام‌ بنویسیــم اگر اجازه دهی از قیـــام بنویسیــم بیا عدالتِ مُطلق مسیــر می خواهد ســپاهِ منتظرانت امیــر می خواهد زمین و کُلِّ زمان را بخند و زیبــا کن حـکومتِ علوی را به عدل بر پــا کن بیا‌ و این غم ‌و این‌ انتظار را بــردار به ‌کعبه تکیه بزن ذوالفقار را بــردار ببند بر ســرت عمّامــه ی پیمبــر را دوباره زنده بُکــن‌ اعتبــارِ حیـدر را بیا بگیر به شمشـــیرِ انتقــامِ علــی سزایِ بُغضِ ‌در و سیلیِ به‌ مــادر را بیا ‌مدینه و روضه بخوان کنـارِ بقیـع بخوان که اشــک بریزیم غُربتِ در را و روضه روضه سری هم ‌به کربــلا بزنیم بخوان تو بوسه ی خنجر به رویِ حنجر را که پایمــالِ جهنّم شده بهشـــتِ خــدا نشانده اند سپس رویِ نیزه ها ســر را تـمــامِ دشـــتِ بــلا را ببــار ای بــاران ببــار غُربــتِ این ‌خواهــر و بــرادر را سپس کنارِ همین کاروان برو تا شــام ببین وداعِ پدر با سه ســاله دختــر را ببخش حضرتِ باران... ببخش حالِ مرا ببخــش تا که بگـــویم کــلامِ آخــر را : اگرچه این‌ شبِ هجران هنوز تاریک است قســم به نور که صبحِ ظهور نزدیک است  ابراهیم زمانی قم لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
باب‌الحوائج گفتم `حسین”، صفحه‌ی دل، پرستاره شد راهِ نجات، دامنِ یک شیرخواره شد گفتم که کیست، اکبرِ آیاتِ کردگار؟ فوراً به گاهواره‌ی اصغر، اشاره شد باب‌الحوائج است و زود گره باز می‌کند با اذنِ او، امورِ دو دنیا، اداره شد هرچند کودک است، ولی بهرِ دردها با دست کوچکش بنِگر، راهِ چاره شد ... می‌سوخت در غمش همه‌ی هفت آسمان، تیر از کمان پرید و جهان در نظاره شد تیر از کمان پرید و گلوی علی که نه... قلبِ پدر برای پسر، پاره پاره شد بر ماتمش زمین و زمان، نوحه می‌کنند دستِ حسین، مقتلِ این شیرخواره شد عادل حسین قربان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شاه خوبانی هر دلی در پی آنست که ویران بشود جای شک نیست اگر ملک سلیمان بشود هر کسی غم شده دارایی عمرش، امروز لمس لبخند تو کافیست که سلمان بشود باز لبخند بزن آب شود سینه ی کوه باز لبخند بزن سنگ مسلمان بشود تو که لبخند به لب پا به زمین بگذاری عشق سرمایه ی هر ذره ی بی جان بشود کودکان وقت گذر راه تو را می بندند تا که همبازیِشان حضرت باران بشود (شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای) خواستی ثروتشان وسعت ایمان بشود آمدی مهر تو بالا ببرد
دختر” را...  

آمدی معنیِ 
زن” واژه ی انسان بشود آمدی تا برود راه جهنم از یاد آمدی بنده ی دلتنگ فراوان بشود سنگ دندان تو را...آه، چه آمد به سرت تا مگر یک نفر از جهل پشیمان بشود باز لبخند بزن ای که به یک لبخندت غم صد ساله ی عالم همه جبران بشود آنچه گفتیم و نگفتیم و تو خود میدانی باز لبخند بزن قسمت ما آن بشود  حسن اسحاقی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ایهاالرسول یا ایهاالرسول سرم خاک مقدمت چشمان فتنه کور که بالاست پرچمت عزت برای توست که در بین انبیا والاترین شدی و خدا کرد خاتمت دق می کنند بدصفتان صبح و ظهر و شام تا می رسد ز ماذنه ها اسم اعظمت با خدعه و بهانه آزادی بیان دشمن بکوشد اینکه نمایش دهد کمت تبت یدا کجاست که دستش بریده باد جانها به لب رسید، عزیز دل از غمت دریا کجا و پوزه خوک و سگان کجا احمق کجا و رتبه الله اعلمت ابله کجا رسید به فهم مقام تو وقتی که هست حضرت جبریل همدمت تا قاب قوس رفتی و عالم نظاره کرد تنها فقط خداست پذیرا و محرمت اما هنوز عالم اسلام زنده است این امت بصیر و شکیبا و محکمت در انتظار مهدی تان ایستاده است تا که بیاید از حرم و رکن و زمزمت آن روز روز توست که فتح و ظفر شود گردد تمام گردن گردن کشان خمت  اسماعیل روستائی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
كم برايت شعر گفتيم گرچه عمری بر در این خانه زحمت میکشیم کم برایت شعر گفتیم و خجالت میکشیم دیگران نقاشی موهن برایت میکشند ما فقط در کنج عزلت آه حسرت می کشیم رحمه للعالمینی و به نام نامی ات بر سر این خاک تشنه ابر رحمت میکشیم تو به جرم مهربانی بار تهمت میکشی ما به جرم مهربانی بار تهمت میکشیم چهارده چشمه به راه انداختی و ما فقط آب از این چهارده رود هدایت میکشیم ما که هفتاد و دو الگو از تبارت داشتیم دامن از گنداب هفتاد و دو ملت میکشیم* جهل دارد در زمین کفر بازی می کند پس هر آنچه میکشیم از این جهالت میکشیم آنکه مانع شد قلم کاغذ برایت آورند این مصائب را هم از آن پست فطرت میکشیم محسن عرب خالقی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رمزِ غضبِ علی در جهل، سرآمدی و بی مانندی از خشم ِ خدا به تارِ مویی بندی توهینِ تو شد باعث خشم زهرا(س) با دست خودت گورِ خودت را کندی شد عالَم و آدم به پیمبر(ص) مدیون شد قلبِ امام عصر(عج) آشفته و خون اعلام برائت مرا ثبت کنید در نشریۂ فرانسویِ ملعون با فکر پلید و شوم و خام آمده ای با فتنه و با کفرِ تمام آمده ای ما خاک درِ محمّدیم(ص) اما تو... از نطفه ناپاک و حرام آمده ای داده ست به باد، فتنه دشمن را یک ضربه زده! دو نیم کرده تن را رمزِ غضبِ علی(ع) جسارت به نبی ست(ص) آمادۂ ذوالفقار کن گردن را شد هر قدمش مسیری از راهِ نجات نامش به خدا خیرِ حیات است و ممات تا کور شود چشم أبوسفیان ها بر خاتم أنبیا محمد(ص) صلوات!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بارِ غمت بارِ غمت را دوشِ ما، طاقت ندارد هفت‌آسمان و ماورا، طاقت ندارد گوشِ فلک را یک‌نفر، محکم بگیرد، یک جمله، از مرثیه را طاقت ندارد رنجِ تو را بر کوه هم، گر عرضه دارند، دیگر نمی‌ماند به پا، طاقت ندارد ای اشرفِ اولادِ آدم! ماتمت را، حتی کسی از انبیا، طاقت ندارد این حنجرِ نازک، نمی‌خواهد سه شعبه کودک بر این تیرِ خطا، طاقت ندارد زینب، چهل منزل، کنون باید ببیند رأسِ تو را از تن جدا،... طاقت ندارد دیده پر از اشکِ فراق و سینه ی ما، در حسرتِ کرب و بلا، طاقت ندارد  عادل حسین قربان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ایهالرسول از وهم و خیال خام خود خرسندی؟ پابر دم شیر می نهی می خندی؟ ای صاحب نشریه ی شارلی ابدو با دست خودت گور خودت را کندی نه از سگ بی قلاده بر می آید نه از می و نه ز باده بر می آید توهین به مقام قدسی پیغمبر تنها ز حرامزاده بر می آید کوهی است که ایستاده در جا محکم سروی است که قامتش نخواهد شد خم با سنگ پرانی شما بی تردید هرگز نشود ز هیبت دریا کم با حیدر کرار طرف خواهی شد در گردش تیغ او هدف خواهی شد تاریخ بخوان بدان که با خشم علی در چشم به هم زدن تلف خواهی شد بر دشمن ساحت نبوت لعنت بر جمعیت اهل جسارت لعنت بر هر که محب مصطفی شد رحمت بر هر که عدوی اوست لعنت لعنت پیغمبر ماست بهترین راه نجات در بردن نام اوست خیر و برکات تا کور شود هر آنکه نتواند دید بر احمد مصطفی محمد صلوات  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹