eitaa logo
حدیث اشک
7.2هزار دنبال‌کننده
46 عکس
88 ویدیو
8 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا کریم سخت در نفس خود گرفتارم نیست جز‌ معصیت دراین بارم دور افتاده ام ز آغوشت تو به فکر منی و من زارم فیض آماده است و من کورم نور آماده است و من نارم با تو بودم ولی عوض نشدم این همه با گلم ولی خارم مثل خوبان به من محل دادی نه! نگفتی که من گنهکارم تو به رویم نمیزنی اما... چه کنم با گناه بسیارم عمر رفت و اجل رسید و هنوز بنده ی زرق و برق بازارم نیمه شب آمدم که عرض کنم.. عذرخواهم خدای غفارم! تو دوای منی شفای منی نظری کن که سخت بیمارم به سرم فکر کربلا زده است به هوای حسین بیدارم کربلای مرا ضمانت کن برسان تربتی ز دلدارم فاطمه امشب آمده به حرم آرزومند شام دیدارم ناله ی یا بنی خواهد زد به تنت هرکسی که آمد زد.. اهل کوفه چرا نفهمیدند به بزرگان لگد نباید زد.. تو بریده بریده جان دادی خنجرش را کشید و ممتد زد حرمله بر گلوت محکم زد و سنان بر دهان تو بد زد @hadithashk
شِکوه ها دارم از ایمانی که نیست کُشت من را چشمِ گریانی که نیست آی مردم! یار را گم کرده ام خیمه دارم در بیابانی که نیست از عذاب بچهء نااهل خود نوح شد سرگرم طوفانی که نیست ای بزرگ خاندان! ما بی کسیم خانه ها ویران شده خانی که نیست جای من را بر کس دیگر مده چون که می ترسم از الآنی که نیست معنی ناز و ادای نوکرت هرچه باشد جز پشیمانی که نیست مورم و جاروکش این روضه ام کار دارم با سلیمانی که نیست چون که مجنون حسینم شیعه ام! بی خیال هر مسلمانی که نیست در میان سفرهء ارباب مان بی رقیه خیر و احسانی که نیست ناخنش افتاد و با زحمت کشید... شانه بر موی پریشانی که نیست گفت بابا؛ اینهمه تیزی سنگ ردّ مُهرت روی پیشانی که نیست؟ آخرش با آن دهان خونی اش بوسه زد بر جای دندانی که نیست @hadithashk
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی از تعویض ضریح مطهر حضرت رقیه سلام الله علیها و رسیدن به قبر اصلی حضرت @hadithashk
سرمه به چشمای دلبرت زدی چه حنایی به مویِ سرت زدی دیگه ناامید شدم بیای پیشم… چه عجب! سری‌ به دخترت زدی دمِ صبحی وقت بذل رحمته بودنت کنار من یه نعمته این بهم‌ریختگیِ لبت بابا… کار خیزرانِ بی مُرُوَّته قصه ی غصمو می کنم مرور تو رو میدیدم ولی از راهِ دور خودمونیم..،در گوشِ من بگو دامنم بهتره یا کنج تنور اِنقَدَر سختی کشیدم که نگو چیزایی توو کوفه دیدم که نگو پیرمرده به بابات چیا می گفت… حرفای بدی شنیدم که نگو حُرمت قافله پای دین می ریخت چه عرق‌ها عمو از جبین می ریخت حرمله رباب‌ِ تو دق داده بود… پیش چشمش آب‌و رو زمین می ریخت دیگه فک کنم دعام نمیگیره روسری هیشکی برام نمیگیره خیلی تویِ کوچه ها آتیش گرفت سنجاقِ سر به موهام نمیگیره شعله ها چه زخمی به پرم می دوخت دل من شبیه معجرم می سوخت توویِ بازار یهودی ها..،دیدم یکی داشت النگوهامو می فروخت دلمو غم اِنقَدَر فشرده که پاهام اِنقَدَر به خارا خورده که چرا میگن مثه مادرت شدم؟!… گوشوارش رو هیچ کسی نبرده که کاشکی آغوش خودت رو وا کنی منو از این همه غم رها کنی میخوابید بلند می شد..،منو می زد نبودی زجرُ یه کم دعوا کنی دستِ باد گل‌های باغچمونُ بُرد عمه‌امون چه خون‌ِ دل‌ها که نخورد مکافاتی بود توو مجلس یزید صحبت کنیز که شد..،سکینه مُرد @hadithashk
دلدار حسین فزون از حد تصویری فراتر از خیالاتی ز هر وصفی تو بالاتر غنی تر از عباراتی خداوندی که دارد این همه اعجاز در خلقت تو با حسن کمالت این خدا را راه اثباتی قیامت ، آسمان را تا زمین می‌آورد بانو قعودت خاک را بالا بَرَد ، بال مناجاتی عبادت شرحی از گفت و شنود توست با خالق تویی راز و نیاز و تو خودت روح عباداتی خدا خوانده است کوثر مادرت را با سه تا آیه گمان دارم که آن آیات را تو مثل مرآتی حجاب و عفت و صبر و حیا را رنگ بخشیدی تو الگوی زنان در بحث ایمان و کمالاتی اگر سادات را زهراست مادر مرتضی بابا تو دلدار حسین و عمه جان کل ساداتی برای نشر دین حق به خاک کربلا رفتی رسالت نه ، تو دارای تمامی رسالاتی شکستی هیبت بت های شامی را به اعجازی خلیل کربلا هستی و ابراهیم شاماتی برای صوت قرآنی که از نیزه به گوش آمد خلائق پای نی دیدند تو تفسیر آیاتی به کشتی نجات اهل عالم لنگری زینب تو مصباح الهدی را امتدادی هم که مشکاتی ندیده مادر گیتی چنین عنوان که تو داری تو هم زین اَبی هم زینت ارض و سماواتی داریوش جعفری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای صاحب کرببلا والا ترین بانوی دنیا بعد زهرا با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا ای صاحب کرببلا بعدِ برادر ای صاحب عرش معلیٰ بعد زهرا یا حضرت ام المصایب در همه عمر یا حضرت ام ابیها بعد زهرا ای عمه ی ما قبلِ کلثوم و رقیه هستی خودِ تو مادرِ ما بعد زهرا پیغمبره هستی،امامت هم که داری عصمت رسیده بر تو در جا بعد زهرا مثل و شبیهت را ندیده چشم هستی وقتی تو زن هستی خوشا بر زن پرستی ای بر سر هر پنج تن هم تاج زینب ای روح تو همیشه در معراج زینب آرامش دشت و وقار کوه داری دریای طوفان دیده ی مواج زینب چادر سیاهت چادر بیت الحرام است دور تو میچرخند پس، حجاج زینب خم شد قدت خم بر دو ابرویت نیامد با اینکه بودی غصه را آماج زینب اعجوبه ی حیدر نمایی که ندادی بر دشمنت هم در اسارت باج زینب خلق خدا هستند وقتی بنده ی تو لفظ اسیری نیست پس زیبنده ی تو عمری به پای گریه هایت گریه کردم بر غصه ی بی انتهایت گریه کردم بانو شنیدم چادرت آتش گرفته آتش گرفتم در عزایت گریه کردم نیزه نخوردی در ازایش سنگ خوردی اینجا خود من در ازایت گریه کردم گودال جای زن نبود اما تو رفتی جان خودت خیلی برایت گریه کردم تو روضه ی دروازه ی ساعات خواندی بر شام بیش از کربلایت گریه کردم خندید دشمن بر پریشانیت بانو بر چوب محمل خورده پیشانیت بانو وقت ورود کاروان در کاخ شر شد بزم شراب از کربلا هم سخت تر شد آهسته میگویم ابوفاضل نفهمد زینب اسیر دست مشتی بدنظر شد این نیزه و آن نیزه شد راس علمدار این قافله در شام وقتی در به در شد خون سر زینب ز پیشانی زمین ریخت تا روز رستاخیز عالم خون جگر شد آنکه عنان گیر جهازش بود عباس با لاابالی های کوفه همسفر شد تا آخر عمر استخوانش درد میکرد شه خیزران خورد،او دهانش درد میکرد علیرضا وفایی خیال (خیال) لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شعر ولادت حضرت زینب(س) اگر نشانه اى از کوه و آبشارى هست اگر خزان مرا شوقى از بهارى هست اگر که از سرِ لطف تو بى قرارى هست اگر که بال و پرى هست..اعتبارى هست فقط به خاطرِ عرض ارادتم به شماست به جان مادرم اصلاً سعادتم ز شماست تورا به صفحه ى دل شاعرانه باید گفت ز معجزات بیانت ترانه باید گفت ز غصه هاى دلت بى بهانه باید گفت ز دشت کرب و بلا عاشقانه باید گفت به نقطه نقطه ى شعرم نظر بفرمایید مرا براى غلامى خبر بفرمایید `تو خواهرى و برادر تو مادرى و پدر گهى حسینى و عباس و گه خود حیدر تو وجه مشترکى بین سوره ى کوثر تو شاه شام بلایى...رقیه سرلشکر فداى ذکر قنوت و سجود تو بانو خلاصه گشته خدا در وجود تو بانو در انعکاس نگاهت على شده جارى تو فاطمى نسبى عینه شاه کرارى براى دخترکان حرم علمدارى ملیکه اى و منم آن غلام دربارى بیا و بر منِ درمانده تکه نانى ده مسیح خانه ى مولا..مرا تو جانى ده تو ارث بردى ز مادر مقام عصمت را تو شان دادى به پاکى..حجاب و عفت را تو ارث بردى ز حیدر شکوه و غیرت را و استوار نمود خطبه ات ولایت را به لحنِ حیدرىِ تو هزار اى والله وقارِ مادرى تو..هزار اى والله حرم حرم حرم از روى لب نمى افتد به سنگ فرش حرم رنگ شب نمى افتد مدافع حرم از تاب و تب نمى افتد ظفر به لطف دعایت عقب نمى افتد به زودى کار همه دشمنانِ تو زار است مدافع حرم تو خود علمدار است حسین روز و شب و ماه و آفتابت بود حسین تکه کلام و گل و گلابت بود حسین ماه تمامت میانه قابت بود حسین نان تو بود و حسین آبت بود تو وقف کردى خودت را براى خون خدا تو ایستادى همیشه به پاى خون خدا براى وصف تو واژه اگر کم آوردم به جاش پیش قدومت سرى خم آوردم براى زخم دلم باز مرهم آوردم میانه مجلس تو نوحه و دم آوردم ستاره ى شب ارباب..قبله ى حاجات شهیدِ زنده ى گودال..عمه ى سادات اگر حسین تنش زیر دست و پاها بود براى ذبح سر او اگر که دعوا بود و حرفِ شمر ها به هم بفرما بود.. چقدر کرب و بلا در نگات زیبا بود تو چنگ بر رخ خود مى کشیدى با فریاد رسید مادر تو پاى پیکرش..اى داد آرمان صائمى لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س) آشتی می کند دلم با عشق در شب ابری تولّد تو بال ها می زند کبوتر شوق در دل آسمانی خود تو این منم غرق شور میلادت ارغوانی ترین گل عالم در شگفتِ شکفتن نامت می شود خوب زخم این بالم لحظه های قلم زدن از تو راه می روم روی آتش این منم در حضور تو مبهوت دختر آب! بانوی آتش عشق از روی ماءذنه تا صبح نغمه های حجاز می خواند روی سجادهء لطیف دلت گل مریم نماز می خواند ای غیور بلند معنادار! حرف های تو حرف ریشه ای است بهر وصف صلابتت خانم اسوهء صبر هم کلیشه ای است نور رخسار حیدری تو شد روشنی بخش خانهء خورشید طلعت هاشمی تو زینب ماه را بُرده است در تبعید بر حجاب سپیدهء چشمت هاله ای از بهشت می تابد تو که می خندی از حیای لبت نور بر سرنوشت می تابد ای غروب نگاه تو دوزخ! ای طلوع دمیدنت محشر! ای قیامت، قیامت کبرا! دست پروردهء خود مادر به ضریح نگاه تو قلبِ مستمندم دخیل می بندد پای گهوارهء پُر از مهرت حضرت جبرئیل می خندد روز ما روشنی گفتهء تو شب ما چادرِ سیاهِ شماست گرچه کعبه پُراست از مضمون کربلا شعر دلبخواهِ شماست در شبستان بیقراری خود چقدر من برو بیا دارم وقتهایی که سخت دلتنگم در سرم شور کربلا دارم روح، آبشخورش کلام شماست ای نگاه عمیق عرفانی ای کلامت میان بی دینان مثل سر، روی نیزه، قرآنی مثل مجنون که سوخت بی پروا دل ما ساده بود و عشقی ماند تو که رفتی به کربلا بعدش کربلا هم دلش دمشقی ماند ای حروف تو چشمهء ترتیل! صبغه الله رنگ معجر توست روزهای طلوع آمدنت روزهای غروب مادر توست راستی ای بهار خوبی ها از دل مادرت خبر داری؛ دور آن بستری که خونین است... میشود سهم تو پرستاری؟ سختی روزهای این ایام به دل واژه ها گواه شده مثل مادر ز بس نخوابیدی پای چشم تو هم سیاه شده گرچه بعد از چهار و اندی سال سخنانت شنیدنی شده است حیفِ تو که یتیم خواهی شد حیفِ مادر که رفتنی شده است سحر آبی نگاه تو شد شبِ شعرِ پُر از مقدمه ام شعرهایم پُر است از روضه بسکه درگیر داغ فاطمه ام ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زینت شیر خدا وقتی شراب ناب در میخانه ها جور است پس میکده تنها پناهِ عبد مخمور است ساقی علی و ساغر میخانه کوثر شد هر کس که مهمان شد سر این سفره ، منصور است آنکه گدای خانه ی مولای ما باشد در آسمان ها و زمین محبوب و مشهور است منبعد از این میتابد از بیت علی ، خورشید هر کس نبیند نور او را لاجرم کور است ای حضرت خورشید ، تو نورُ علی نوری تو زینت شیر خدایی سر مستوری باید بیاموزم برای تو سرودن را نذر قدمهایت کنم هم جان و هم تن را درّی نفیس و قیمتی میسازی ای خانم تا که بیاندازی نگاهی سنگ‌معدن را وقتی طبیب دردها هستی ، نخواهم داد.. به عیش عالم لذت بیمار بودن را کار مسیحا!؟ نه مسیحا کار دست توست آموخت عیسی از تو مرده زنده کردن را از ابتدا تا انتهای تو خدا باشد نیمت اگر زهراست ، نیمت مرتضی باشد مانند زهرا عصمت پروردگاری تو شاگردِ ممتاز یلِ دُلدُل سواری تو مثل علی و فاطمه بعد از تو!؟ ممکن‌نیست صدیقه ی صغری یی و همتا نداری تو هر گاه لب وا میکنی و خطبه میخوانی چیزی شبیه حمله های ذوالفقاری تو عرش خدا چون دفتر کار علی باشد در دفترش قائم مقام و کارداری تو ای وای از وقتی که چادر بر کمر داری یا دستمال مرتضی را روی سر داری سنگ محک در باب ایمان میشود زینب تفسیر موضوعی قرآن میشود زینب فهمیدم از فرمایش پیغمبر اعظم جمع حسن جان و حسین جان میشود زینب تفسیر عشق است و خودِ عشق است و معشوق است در سرزمین عشق سلطان میشود زینب زینب حسینی مذهبِ یک دانه ی دنیاست گفتم‌حسین... و باز گریان میشود زینب مادر سفارش کرد که در روز عاشورا... مادر سفارش کرد که زیر گلویش را افتاد زینب مو پریشان روی تل بی حال افتاد از مرکب حسینش در ته گودال جمعیتی که هجمه میبردند و جا کم بود در زیر دست و پا تنی که میشود پامال مرکب سواران آمدند اینبار در گودال محمد کیخسروی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صبر مطلق روح عفت هرچه در ساحل نشستم جزرم اصلاً مد نداد عرش بر شعرم مجالی که به فرش افتد نداد سِیر کردم واژه ها راعقلم امّا قد نداد چشم وا کردم نشان من به جز ابجد نداد لاجَرَم با پای دل در سیر ابجد پر زدم شصت و نه دفعه پلاک شصت و نه را در زدم شصت و نه دفعه وضو پشت وضو اما نشد شصت و نه دفعه توسل ؛باب حاجت وا نشد زیر و رو شد واژه ها مضمون نو پیدا نشد شصت و نه دست دعا بردیم تا بالا نشد در همین اثنی دمی گیرا به فریادم رسید یاحسینی و گفتم و خیرش به اجدادم رسید یا حسینی گفتم و دلداده زینب شدم هو کشیدم تا که مست از باده زینب شدم عشق دام انداخت و آزاده زینب شدم سجده ای کردم به خاک افتاده زینب شدم گرچه دارد بیش ازاین الفاظ حرمت زینبش می نویسم عشق می خوانم به جرأت زینبش بعدلالا؛گریه ها پایان نمی گیردچرا ابرها لبریز؛پس باران نمی گیرد چرا طفل کوچک فرصت جولان نمیگیرد چرا شاه تشنه دربغل قرآن نمی گیردچرا رفت در آغوش دلبر زهرها چون قندشد گریه گریه؛گریه هاتبدیل برلبخندشد عقل سینه چاک کردو ناگهان بی هوش شد عشق شدآرام تاباعشق هم آغوش شد وقت مستی سررسید و باده ساغرپوش شد تاسرانگشت محبت شانه گیسوش شد کربلادرجلوه آمد؛زخمهاسربازکرد خواهراول چشم برروی برادربازکرد چشمها رابازکرد و عاشقی آغازشد دل برفت ازدست و یک آن روح درپروازشد بااشارات نظر دلدادگی ابرازشد دستها گهواره شد هنگام خواب نازشد لای لایی برادر خواهرش راخواب کرد چشم بست و در مسیرعشق فتح الباب کرد هردوتا صیاد هر دو چون شکاریکدگر هردو مومن هردوتا آیینه داریکدگر هردوتا ثابت قدم پای قرار یکدگر شب نمی شد روزشان الّا کنار یکدگر هر دوتا واحدشدند وعشقشان مشروح بود آن قَدَر که دردوتاپیکرفقط یک روح بود مظهر ایمان حسین و روح ایمان زینب است موج دریاها حسین و ابرباران زینب است خیمه عفت حسین و حافظ آن زینب است خط خط قرآن حسین و جلدقرآن زینب است این یکی شمس هدایت آن یکی شمس حیاست این یکی ابن الولایت آن یکی بنت الهداست باده مستی حسین و ظرف باده زینب است جاده عزت حسین و نورجاده زینب است حاکم مطلق حسین و سرنهاده زینب است شرزه شیرنر حسین وشیر ماده زینب است این یکی طوفان کند آن یک قیامت می کند این سر و جان می دهد آن استقامت می کند کیست زینب صبر مطلق روح عفت جان عشق ثانی زهرای مرضیه نوک پیکان عش ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شریکة الارباب جلال پیش جلال تو میزند زانو وقار از تو گرفته وقار خود بانو شقیقه الحسنی و شریکه الارباب کسی که مثل تو باشد در این دو عالم کو زمان بردن نامت رواست جان بدهیم به عزت و شرف لا اله الا هو کمی به فکر دل این غبار هم باشید تو را به جان عزیزت نزن مرا جارو خودم که هیچ برای قبیله ام زشت است اگر زنم به کسی لحظه ای به غیرت رو رها نمیکنم این رشته ی محبت را به آیه آیه ی قرآن اگر رسد بر مو همش به خاطر دوری و آه پروانه است نگو که شمع دلم میزند چرا سوسو اگر بناست که عمرم بدون تو باشد بگیر جان مرا جان ضامن آهو ابراهیم لآلی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مظهر کرامت اگر برای نوکری تو جَنَم نداشتیم به فکر ما همیشه بوده‌ای و غم نداشتیم هزار سال قبل خلقت تمام کائنات وجود داشتی و ما بجز عدم نداشتیم به احترام خاندان توست محترم شدیم بدون اهل بیت شخص محترم نداشتیم قسم به نام اهل بیت می‌خوریم روز و شب بدون خانواده علی قسم نداشتیم تو مظهر کرامتی و ما بدون بودنت بخیل می‌شدیم و درکی از کرم نداشتیم برای مدح تو غزل نوشته ایم از ازل در آن زمان اگر چه دفتر و قلم نداشتیم خدا تو را برای ذات خویش خلق کرده است وگرنه حوریه به روی عرش کم نداشتیم بجز تو در هوای هرکسی اگر نفس زدیم دمی اگر که داشتیم بازدم نداشتیم تو انعکاس جلوه حسین بر خلائقی نداشتیم اگر تو را حسین هم نداشتیم ای عمه‌جان! بدون شک تو «مُحی‌الشَعائری» بدون زحمت تو بیرق و علم نداشتیم بدون شک شب ولادتت به سینه می‌زدیم حرم نبود اگر مدافع حرم نداشتیم  آرش براری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹